شمارهٔ ۱۳۲
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
ساقیان چون دم از شراب زنند
مطربان چنگ در رباب زنند
گلعذاران بآب دیده ی جام
بس که بر جامها گلاب زنند
مهرورزان بآه آتش بار
دود در دیده ی سحاب زنند
صبح خیزان بنغمه ی سحری
هر نفس راه شیخ و شاب زنند
پسته خندان بفندق مشکین
در شکنج نغوله تاب زنند
چون بگردش درآورند هلال
تاب در جان آفتاب زنند
هر دمم خونیان لشکر عشق
خیمه بر این دل خراب زنند
هر شبم شبروان خیل خیال
حمله آرند و راه خواب زنند
خیز خواجو بین که سرمستان
در میخانه از چه باب زنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş