غزل شماره ۳۳
خ خالد نقشبندی
0
Altın Yaprak
مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رس
خون شد دلم از خوی تو ای نازنین فریاد رس
هر سو رود از دیده خون جولان کنان آید برون
سروقد دلجوی تو ای نازنین فریاد رس
دل نافه تاتار شد اشکم همه گلزار شد
هر گوشه ای از کوی تو ای نازنین فریاد رس
کی بی رخت بویم سمن بیزارم از مشک ختن
گر باد آرد بوی تو ای نازنین فریاد رس
خالد اگر بی روی تو زیبای بر گل بنگرد
شرمنده باد از روی تو ای نازنین فریاد رس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş