شمارهٔ ۱۰۹
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند
همتی خواه که این طایفه اهل کرمند
آبروی ابد از اشک ندامت بطلب
که شهانند کسانی که ندیم ندمند
با غمت یاری جان و دلم امروزی نیست
به تمنای تو عمری ست که ایشان به همند
به هوای دهن تنگ تو اصحاب وجود
سالکانند که سر گشته راه عدمند
ای خیالی چه غم از رنج بیابان فراق
محرمان در او را که مقیم حرمند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş