شمارهٔ ۱۱
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را
شیوه مستی نشدی نرگس پر خوابش را
ما چنین غرقه به خون از پی آنیم ز اشک
که در اول نگرفتیم سر آبش را
آه گرم از سبب آنکه مرا بی سببی
سوخت یارب تو نسازی دگر اسبابش را
طاق ابرو بنما گوشه نشین را نفسی
تا که درهم شکند گوشه محرابش را
ای صبا گر ز خیالی دل جمعت هوس است
بر گل آشفته مکن سنبل سیرابش را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş