شمارهٔ ۱۲۹
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
تا به رحمت خوان قسمت را مزین کرده اند
درخور هر فرقه مرسومی معین کرده اند
نام نیک و نقد هستی را به زاهد داده اند
نیستی و عشق را در گردن من کرده اند
با تو دعوی نظر بازی کسانی را رسد
کز غبار خاک کویت دیده روشن کرده اند
سر گران ز آن است چشم مست یار و جام می
کاندر این ره هر یکی خونی به گردن کرده اند
ای خیالی دامن جان چاک زن کارباب دل
سرخ رویی ها چو گل از چاک دامن کرده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş