شمارهٔ ۱۴۰
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
تا دلم شیوه آن زلف دوتا می داند
صفت نافه چین فکر خطا می داند
با من آن غمزه پرفتنه چه ها کرد و هنوز
در فن خویش چه گویم که چه ها می داند
زلف مشکین تو با آن که پریشان حال است
مو به مو حال پریشانی ما می داند
حالیا سوخته آتش هجریم و هنوز
چه شود عاقبت کار خدا می داند
بازم از غصه درون خون شد و زین بیرون نیست
که نمی داند از آن لعل تو یا می داند
بادپیمای خیالی به هوای قد توست
تو گر آگه نیی ای سرو صبا می داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş