شمارهٔ ۲۰۲
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
کسی چو نیست که پیش تو عذر ما خواهد
تو در گذار که عذر تو را خدا خواهد
لبت خرید به بوسی مرا و جان طلبید
ضرور هر که خرد بنده آشنا خواهد
اگر چه هرچه ز من خواست می برد چشمت
هنوز تا دل بی رحم تو چه ها خواهد
به باد صبح بگو تا نسیم زلف تو را
به طالبی برساند که از هوا خواهد
کسی به کوی محبت قدم تواند زد
که دست از همه وا دارد و تو را خواهد
بدین امید خیالی ملازم همه جاست
که جان دهد به هوای تو هرکجا خواهد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş