شمارهٔ ۲۴۸
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
هردم از غیبم به گوش دل ندایی می رسد
کز پی هر درد تشریف دوایی می رسد
پر منال ای دل چو نی از بی نوایی هر نفس
چون به قدر حال هرکس را نوایی می رسد
هرکس از دیوان قسمت چون نصیبی می برند
بی دلان را ز آن قد و بالا بلایی می رسد
هرکه در راه طلب از خویشتن بیگانه شد
عاقبت روزی به کوی آشنایی می رسد
از سر اخلاص هر کاو چون خیالی در رهش
می نهد پای طلب آخر به جایی می رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş