شمارهٔ ۲۵۴
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
هرگز به جهان چیزی جز یار نمی ماند
جز عمر ولی آن هم بسیار نمی ماند
گر جلوه دهد خود را در چارسوی خوبی
حسن رخ یوسف را بازار نمی ماند
گر دل طلبد کامی ایام نمی بخشد
ور یاد کند لطفی اغیار نمی ماند
ای دل به دعا یادی از بی اثران امروز
کز ما و تو هم روزی آثار نمی ماند
تا کار دل آزاری شد غمزه شوخش را
یک لحظه خیالی را بیکار نمی ماند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş