شمارهٔ ۲۵۵
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
هندوی زلف تو زآن حال مشوش دارد
که به تسخیر دلم نعل در آتش دارد
با وجود قد دلجوی تو ای نخل مراد
خویش را سرو سهی کیست که سرکش دارد
به وصالت که ندارد هوس باغ بهشت
هرکه در خانه چو تو حور و پریوش دارد
ساقیا باده بی غش ده و مدهوشم کن
که به سودازدگان عقل سر غش دارد
چو خیالی ز تو دارد طمع وقت خوشی
خوش دلش کن که خدا وقت تو را خوش دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş