شمارهٔ ۲۹۹
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
ما به اول ستم زلف تو را خوش کردیم
بعد از آن بر سر کوی تو فروکش کردیم
به امیدی که خیالت قدم آرد روزی
خانه دیده به خونابه منقش کردیم
گرم رو شمع از آن شد که به مردی پاداشت
گرچه شبهای غمت بر سرش آتش کردیم
ما و دیوانگی عشق چو سرمایه عقل
در ره سلسله مویان پریوش کردیم
ای خیالی دگر از محنت ایام چه غم
چون به اقبال غمش خاطر خود خوش کردیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş