شمارهٔ ۳۲۷
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
دلیر آن است که در دیده بود منزل او
خوب دیده ست گر آن ماه بخواهد دل او
مشکلی گر شود از جانب زلفش دل را
نگشاید به جز از باد کسی مشکل او
اگر از رنج طلب در ره او طالب را
وصل حاصل نشود پس چه بود حاصل او
هرکس از عشق به توفیق هدایت نرسد
جز شهیدی که غم یار بود قاتل او
هرکه روزی به تمنای رخش خاک شود
گل رحمت بدمد تا به ابد از گل او
جان بدادی به غم یار خیالی لیکن
نقد جان نیست متاعی که بود قابل او
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş