شمارهٔ ۳۳۵
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
کنایت ها به آب خضر گفته
دهانش پیش لب اما نهفته
مگر گلزار رخسار تو رنگی ست
کزین سان سرخی رویت شکفته
چه محرابی ست طاق ابروانت
که در هر گوشه اش مستی ست خفته
صبا را آستان روبی مفرمای
به مژگان باید آن درگاه رفته
خیالی در سخن در سفت و آن شوخ
نمی گیرد به گوش درهای سفته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş