شمارهٔ ۳۶۶
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
کجا باشد چو می روشن ضمیری
که دارد به ز ساغر دستگیری
جوانی کو ننوشد باده شوق
ز دست نازنینی دلپذیری
اگر پیری رسد آن بی ارادت
ورا نبود نصیب از هیچ پیری
چه گویم چیست چشم دلفریبش
گزین شوخی بلای بی نظیری
به امیدی سپر کردیم سینه
که با ما هم رسد ز آن غمزه تیری
خیالی کیست پرسیدی بر این در
که خواهد بود درویشی فقیری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş