شمارهٔ ۸۸
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
هر خسته خاطری که چو نی چشم باز نیست
در پرده محرم سخن اهل راز نیست
پا در گل است همت کوتاه دست تو
ورنه طریق کعبه وصلش دراز نیست
پای از سر نیاز بنه در ره طلب
زاد رهی چو به ز طریق نیاز نیست
انکار بر حقیقت عشقم کسی کند
کاو واقف از حقیقت عشق مجاز نیست
بشنو نصیحتی و حذر کن ز آه من
مشنو که آه سوختگان جانگداز نیست
با جور دور ساز خیالی و صبر کن
کار تو گر نساخت چه شد کار ساز نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş