شمارهٔ ۸۹
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
هر در اشکی که آمد چشم گریان را به دست
بر سر بازار سودای تو بر وجهی نشست
شیوه رفتار اگر این است ای سرو بهشت
شاخ طوبی را بسی بر طرف جو خواهی شکست
سرو اگر لافد به بالای تو آب او مبر
سهل باشد زور کردن بر حریف زیر دست
میل دل با چشم او از غایت دیوانگی ست
عین بی عقلی ست صحبت داشتن با ترک مست
می کشد پیش خیال او خیالی نقد جان
درخور او نیست اما هرکه هست و هرچه هست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş