شمارهٔ ۹۹
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
آه که نیش غمت خاطر من ریش کرد
وه که دلم جان و سر در پی آن نیش کرد
هرکم و بیشی که کرد یار ز جور و ستم
بیش مکن گفتمش رغم مرا بیش کرد
لاف سری می زند عقل ولی هرکجا
عشق قدم در نهاد عقل سر خویش کرد
گرچه کمان ابرویش داشت ولی بیشتر
سعی به قربان من ترک جفا کیش کرد
گوشه تجرید را دل به خیالی گذاشت
منزل شاهانه را کلبه درویش کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş