شمارهٔ ۷۴ - استقبال از شمس مغربی
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
گرچه اشک من غمدیده سراسر گهر است
هرچه دارم به جمالت که همه در نظر است
نزد رندان نظر باز غبار قدمت
توتیایی ست که در دست نسیم سحر است
مهر و ماهت نتوان گفت که همچون مه و مهر
دیگری هست ولی روی تو چیزی دگر است
سر گذشتم سگ کوی تو نکو می داند
که ز فریاد منش شب همه شب دردسر است
کمترین قدرشناس تو خیالی ست ولی
نیست قدری چو سگان پیش تواش این قدر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş