شمارهٔ ۱۰۱۳
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
حدیث خوشی هیچ با ما نگویی
سخن جز به شمشیر قطعا نگونی
بحل کردمت خون خود گر بنازی
کشی زودم امروز و فردا نگونی
هرآن شربت غم که دادی نخستین
بمن ده بشرطی که صهبا نگونی
چو گونی لقب نازل از آسمان شد
نهان از چه شد آب حیوان که داند
نهان از چه شد آب حیوان که داند
تو با آن دهان نکته تا نگویی
مبادا که پابند نقش دهانت
بهر کس دگر این معما نگویی
کمال آنچه گونی از آن روی زیبا
برویش که جز خوب و زیبا نگویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş