شمارهٔ ۲۲۳
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است
هر جفایی که رسد از تو وفای دگری است
دل مجروح مرا هست برآن تیر گرفت
که چرا از حرم خاص تو او را گذری است
باش تا حسن نو روزی به ظهور انجامد
که از آن روز هنوز این رخ زیبا سحری است
ای حسود از سر کین عیب محبان تا چند
عیب خود بین تو که پنداشتهای آن هنری است
برسانید ز من با سگ کویش امشب
عفو فرما گرت از ناله ما دردسری است
دی رقیب از لب او داد به من مژده قتل
دهنش پر ز شکر باد که این خوش خبری است
وصل او می طلبی مختصر این است کمال
کین تما نه به اندازه هر مختصری است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş