شمارهٔ ۳۳۹
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
لب تو از دم عیسی نیابتی دارد
مگر محزر اشکم که ساخت سرخیها
به لوح چهره خیال کتابتی دارد
شب فراق تو تیره است و من از آن به هراس
شبی که ماه ندارد مهابتی دارد
چو پهلوی رخت افتم نیاز بوسه کتم
دعای صبح امید اجابتی دارد
کسی که دید لب لعلت از می رنگین
ندیده ایم که میل انابتی دارد
نشسته خوش من و ساقی بکار خود چستیم
اگر چه محتسب ما صلابتی دارد
کمال گفته تو دلپذیر از آن معنی است
با که معنی سخنانت قرابتی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş