شمارهٔ ۵۰۴
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
ما را شب فراق کجا خواب می برد
صد خواب را ز گریه ما آب می برد
داروی جان ما ز لبش ساز گو طبیب
زحمت چرا به شربت عناب می برد
مخمور عشق را به جز آن لب علاج نیست
درد سر خماره می ناب می برد
سر می نهد به صدق خم ابروی ترا
هر پارسا که سجده به محراب می برد
پیش رخ از رقیب بپوشان به ذقن
کر باغ میوه دزه به مهتاب می برد
گر آب دیده سوی نو آرد کمال را
خاشاک پیش گوهر سیراب می برد
تبریز اگر کند هوس او را ازین مقام
سیلاب اشک راست بر خاب می برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş