شمارهٔ ۵۲۵
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
نام مه بردم شبی روی توام آمد به یاد
در دل شب حلقه موی توام آمد به یاد
در نماز عشق پیش قبله رخسار تو
سوره نون خواندم ابروی توام آمد به یاد
وصف اغلال و سلاسل خواندم اندر آیتی
از گرفتاران گیسوی توام آمد به یاد
اشک را دیدم به سر غلتان میان خاک و خون
کشتگان چشم جادوی توام آمد به یاد
زاهدی می کرد روزی وصف رضوان و بهشت
از مقیمان سر کوی توام آمد به یاد
چون شنیدم ذکر طوبی گه بلند و گاه پست
اعتدال سرو دلجوی توام آمد به یاد
می گشودم همچو گل اوراق دیوان کمال
بوی جان آمد از آن بوی توام آمد به یاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş