شمارهٔ ۷۹۵
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
من ز جانان به جان گریخته ام
وز جفای جهان گریخته ام
آفرین بر گریزپایی من
کز غم این و آن گریخته ام
خلق در خانه ام کجا یابند
که من از خان و مان گریخته ام
بر درش دیده ام رقیبان را
چون گدا از سگان گریخته ام
گفت از من گریخت نتوانی
گفتمش من از آن گریخته ام
بنده هرگز گریخت ز آزادی
از در او من آن گریخته ام
گر تو ناگه گریختی ز کمال
من از او هر زمان گریخته ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş