شمارهٔ ۹۱۰
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
گفتم ملکی یا بشری گفت که هر دو
کان نمکی یا شکری گفت که هر دو
گفتم به لطافت گلی ای سرو قباپوش
یا نی شکر اندر کمری گفت که هر دو
گفتم به خط سبز و لب لعل روانبخش
آب خضری یا خضری گفت که هر دو
گفتم به جبینی که بر آن روی توان دید
خود آینه ای یا قمری گفت که هر دو
گفتم که به یک عشوه ربایی ز سرم عقل
یا جان من از تن ببری گفت که هر دو
گفتم دل مایی که ندانیم کجایی
یا دیده ی اهل نظری گفت که هر دو
گفتم ز کمالی تو چنین بی خبر و بس
یا خود ز جهان بی خبری گفت که هر دو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş