شمارهٔ ۱۰۰۷
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
دو چشمت که تیر بلا می زند
چنان تیر بهر چرا می زند
کمان جانب دیگری می کشد
ولی تیر بر جان ما می زند
زهی دیده کز شوخی و چابکی
کجا می نماید کجا می زند
دو زلف تو از پشتی روی او
شب تیره را در قفا می زند
به هنگام رفتار بالای تو
تگ کبک را زاغ پا می زند
چو بوی ترا در چمن می برد
نسیم بهار از صبا می زند
نوا می زند بلبل از راه عشق
ولی راه این بینوا می زند
مریز آب خسرو همین غم بس است
که آتش درین مبتلا می زند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş