شمارهٔ ۱۰۱۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
زلفت صنما تافته چندین چه نشیند
وان چشم تو با ابروی پرچین چه نشیند
پروین چو به رخسار تو هر صبح بخندد
تا بر دل خورشید ز پروین چه نشیند
گر نیشکر از دست تو بر خاک نشسته ست
این دیده بر آن قامت شیرین چه نشیند
ور تیره نخواهد دل من حالت خود را
با گیسوی مشکین تو چندین چه نشیند
ور مشورت ریختن خون کسی نیست
خط تو به آن طره مشکین چه نشیند
چون وصل تو ما را ندهد دست به بالین
چندین غم تو بر سر بالین چه نشیند
تو شاد بزی گر بر خسرو ننشستی
از همچو تویی بر من مسکین چه نشیند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş