شمارهٔ ۱۱۶۳
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش
در چنین فرخ صبوحی ساقیا یک جام کش
آتش ما کی فرو میرد بدین گونه که می
تا خط بغداد دارد ساقی و ما دجله کش
چون من از بازوی همت روز را بر شب زنم
در نیارم سر به تاج روم و اکلیل حبش
چون مه نخشب بتان خالی نباشند از دروغ
تا نداری استوار از خود درون آری مکش
می که بر ما زهر شد هم تو کنی آب حیات
تا نگیری عیب ما اول بگو یا خود بچش
بر لبت گازی زدم بر دل و دین و خرد
مهره بر چین چون که نقش کعبتین آمد دوشش
بهترین روز مرا روز بدی آمد از آنک
هست خسرو شیشه و آن سنگدل دیوانه وش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş