شمارهٔ ۱۳۲۹
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گر گذر افتد ترا در کوی جانان ای نسیم
خدمت من عرضه کن در خدمت یار قدیم
طور هستی را حجاب دیده بینا مساز
تا جواب لن ترانی نشنوی همچون کلیم
سیل اشکم از جنابش کی رود هر جانبی
سایلی کی روی بر تابد ز درگاه کریم
شد دلم بیمار چشم ناتوان او و هیچ
آن طبیب ما نمی پرسد ز احوال سقیم
گر صبا آرد نسیمی از تو بر خاک رهش
جان بر افشانم روان و منتی دارم عظیم
از درش زاهد به باغ جنتم دعوت مکن
سر فرو نارد سگ کویش به جنات نعیم
بس بدیها کرده ام یا رب طفیل نیکوان
عفو فرما هر چه خسرو کرد از لطف عمیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş