شمارهٔ ۱۷۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
زلف تو هنوز تابدار است
چشمت به کرشمه در خمار است
گفتی که وفا نیاید از من
سوگند مخور که استوار است
خون شد دل من بگوی ای باد
کان جان عزیز در چه کار است
کشتش به کدام بوستان است
سروش به کدام جویبار است
من گریه خویش دوست دارم
کز درد کسیم یادگار است
کارم غم عشق و بی قراری است
تا عمر عزیز برقرار است
ای شاهسوار آهوان را
تیر تو نکوترین شکار است
عاشق که غم تو خورد وانگه
شادی طلبت حرام خوار است
با تو به مثل هلاک خسرو
دیوانه و موسم بهار است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş