شمارهٔ ۶۱۴
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند
از چشم طوفان بار من از گریه طوفان بشکند
هر لحظه زد غم حاصلم در خاک و در خون منزلم
آن روزنی کاندر دلم از غمزه پیکان بشکند
گر عاشقان را از ستم بشکست او را عیب نیست
امیدوارم کان صنم ما را بدینسان بشکند
با آنکه زو دلخسته ام خود را بر او بر بسته ام
چون عهد او را بشکسته ام خواهم که پیمان بشکند
زان سنگ جان ممتحن مسکین دل بی سنگ من
آن شوخ را از سنگ محن جز جوهر جان بشکند
خسرو به جست جوی او آید همیشه سوی او
پایش اگر در کوی او دست رقیبان بشکند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş