شمارهٔ ۷۳۲
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
اینچنین تند که آن قلب شکن می آید
سهمی از غمزه او در دل من می آید
چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین
بهر آرا من آن ترک ختن می آید
سخنی از دهنش گفتم و زد بر دهنم
بهر هیچ آن همه خواری و زدن می آید
مستی و رندی و عاشق کشی و شیوه و ناز
هرچه گویند از آن تنگ دهن می آید
به وفاداری او گشت تنم خاک و هنوز
نکهت دوستی او ز کفن می آید
چشم بر هم زدی و گشت روان از نظرم
دور باشد که به یک چشم زدن می آید
خسروا شعر تو اسرار خدا نیست مگر
کز سخن های توام بوی حسن می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş