شمارهٔ ۹۲۷
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
جهان چه بینم چون دیدنی نمی ارزد
خوش است دهر به پرسیدنی نمی ارزد
از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان
که نقش های جهان دیدنی نمی ارزد
مکن ز چرخ مدور گله چو می دانی
که جور جام به جوریدنی نمی ارزد
مرو به درگه خلق جهان که در دنیا
همه متاع به کوبیدنی نمی ارزد
مخند شاه به زرهای زعفرانی رنگ
به جان تو که به خندیدنی نمی ارزد
هزار گونه گل است اندرین چمن لیکن
چو بی وفاست همه چیدنی نمی ارزد
مخور به رفق غم یار بی خرد خسرو
که پشت گاو به خاریدنی نمی ارزد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş