شمارهٔ ۲۴۱
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
در دلم خون جهان جهان کردی
آن چه دل داشت آن چنان کردی
شکر لله که در وفا ما را
آزمودی و امتحان کردی
آسمان کیست تا از او ترسم
آسمان را تو آسمان کردی
از که جویم دوای درد تو را
که برابر تواش به جان کردی
از تو جویم که مشت خاکی را
چشم و گوش و لب و زبان کردی
کار جان در دلت کند غم یار
همچو جانش اگر نهان کردی
چشم بگشا که طرفه بازاری ست
تا که غافل شدی زیان کردی
گریه روشن کند سواد تو را
کی تو این درس را روان کردی
عاشقی پیشه کن که چون مجذوب
هر چه کردی جز این زیان کردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş