شمارهٔ ۲۴۹
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
ساقی بیار جامی زآن آب ارغوانی
باشد گلی بچینم از گلشن جوانی
برخیز و در قدح کن آن آب آتشین را
باشد زنیم آبی بر آتش نهانی
آن زنده کرد یک تن این صد هزار دل را
لعل تو را که سنجد با آب زندگانی
زاهد اگر ببینی آن شکل و آن شمایل
حیران و خشک مانی مانند نقش مانی
عاشق شو و گذر کن بر کوچه خرابات
تا در همت نپیچد پیری و ناتوانی
دایم ز عشق بازی خود را برو جوان کن
کآنجا نمی توان کرد بی عشق زندگانی
در خانقه به زنجیر نتوان تو را نگه داشت
گر هم چو ما گریبان از دست غم رهانی
تمهید طرفه روزی پیداست از قراین
دارد شتاب سختی عمر جهان فانی
با قوت قناعت در خاک کن هوس را
کاین خصم برنیاید با زور ناتوانی
مهر قبول مجذوب از سجده می توان یافت
تا افسر سعادت بر آسمان رسانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş