شمارهٔ ۲۴۸
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
با غمش عیش دو عالم میتوانی کرد هی
چاره هر غم به این غم میتوانی کرد هی
فرصتت در نیت خیر و توکل داده اند
با یکی تسخیر عالم میتوانی کرد هی
صاف دل را هر سفالی در نظر جام جمیست
این تماشا را به از جم میتوانی کرد هی
عشرت شاهان جدا و عیش درویشان جداست
با قناعت هر دو را ضم میتوانی کرد هی
در حدیث است این که استغنا به از بخشیدن است
خویش را بهتر ز حاتم میتوانی کرد هی
خصم کج اندیشه خود را بیابی چون کمان
با خدنگ راستی خم میتوانی کرد هی
هفت خوان چرخ را افتاده کی طی می کند
این هنر بی رخش رستم میتوانی کرد هی
عیش فردا بی کران است و غم امروز سهل
عیش ها با یک دمک غم میتوانی کرد هی
روز و شب سر در پیت دارد اجل صیادوار
هی که زاو دیگر کجا رم میتوانی کرد هی
یک شرر آه تو باشد برق صد خرمن گناه
یک جهان طاعت به یک دم میتوانی کرد هی
عیش ما مجذوب زاری پیش جانان کردن است
این ادا در دل دمادم میتوانی کرد هی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş