شمارهٔ ۴
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
عاشقی را بنا نباید کرد
یا حذر از بلا نباید کرد
مدعای تو گر فراغت توست
ادعای وفا نباید کرد
شکر شکر را نکرده نهار
خون دل ناشتا نباید کرد
آن که پا بر سر طمع زده است
سر ز پایش جدا نباید کرد
آزمایش نکرده مردم را
آشنایی بنا نباید کرد
با گروهی که آشنا گیرند
خویش را آشنا نباید کرد
نیک را نیک دان و بد را بد
تا بگویم چه ها نباید کرد
با نکوکار دم نباید زد
شرم از بی حیا نباید کرد
یک زبان و دو دل نباید بود
شکوه ها از دعا نباید کرد
آه دل خستگان بلای خداست
این بلا را ز جا نباید کرد
دیدن روی خوب عیش دل است
عیش خود را قضا نباید کرد
دوست را تا ز خود نرنجانی
غیر را آشنا نباید کرد
شکوه از ما تو می کنی مجذوب
سر این حرف وا نباید کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş