شمارهٔ ۷۶
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
مژده ای دل که صف لشکر غم بر هم خورد
خبر فتح به گوش همه عالم خورد
بر جبین علم طالع ما نام که بود
که نسیم ظفرش آمد و بر پرچم خورد
این نسیم از چمن لطف سلیمان حشمی ست
کز درش راتبه جن و ملک آدم خورد
این نسیم از نجف اشرف آن شاه وزید
که به تعظیم درش پشت فلک این خم خورد
از غم عشق تو این تجربه ام حاصل شد
که در این عرصه غم هر دو جهان بی غم خورد
پر به فکر غم دنیای پر از هیچ مپیچ
که به قصد تو فلک پیچ و زمین آدم خورد
منشین غافل و آسوده ز بدمستی چرخ
که به یک عربده اش مجلس جم بر هم خورد
پور دستان به در دخمه همین حرف نوشت
رستم زال جهان خورد و جهان رستم خورد
من و مجذوب و غم عشق تو و خاطر جمع
شکر و صد شکر که غم های دگر بر هم خورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş