۱ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم ای مرغی که تا از آشیان قدم بر آمدی شکارت همه جگرهای صدیقان است تماشاگاهت همه ارواح عاشقان است آشیانت دلهای محبانست پروازت همه بر هوای جان عاشقانست ای عزیزی که تا تو نقاب از چهره جمال برداشتی همه خراباتها کعبه وصال گشت کنشت و کلیسا بمسجد و محراب بدل گشت زنارها کمر عشق دین شد چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس رو که ازین دلبران کار تو داری و بس قوله تعالی قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها و تشتکی إلی الله من کان اضعف فالرب به الطف رب الارباب خداوند همه خداوندان لطیف و کریم و مهربان کار ضعیفان چنان سازد که جمله اقویا از آن در تعجب آیند صد هزار مقرب مسبح مقدس در بحار رکوع و سجود غوص کردند و بر درگاه عزت آواز تسبیح و تقدیس برآوردند و کس حدیث ایشان نکرد و آن ضعیفه بینوای عاجز آن مجادله که از سر سوز و تحیر بر آن درگاه بزارید و از نومیدی بنالید بنگر که قرآن مجید رقم اعزاز بر کسوه راز وی چون کشید که قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها و تشتکی إلی الله ما آن شکوی وی نیوشیدیم و ناله و دعاء وی شنیدیم و آن رنجوری و بندوری که در آن بمانده بود از جهت ظهار شوهر گشایش پدید کردیم ما آن خداوندیم که هر درمانده ای را کش یار نماند نیک یاریم هر بندوری را بند گشاییم هر غمگینی را غم زداییم شنونده آواز درویشانیم نیوشنده راز بیچارگانیم پاسخ کننده نیاز درماندگانیم در خبر است که این زن مجادله روزی پیش عمر خطاب آمد در روزگار خلافت وی شغلی را که بوی داشت و بدرشتی با وی سخن گفت جماعتی که حاضر بودند بانگ بر وی زدند گفتند نمیدانی که با امیر المؤمنین سخن درشت نباید گفت عمر با ایشان گفت خاموش باشید و این ضعیفه را حرمت دارید که این آن زن است که حق جل جلاله از وراء هفت طبقه آسمان سخن وی بشنید و این نواخت و کرامت بر سر وی نهاد که قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها و تشتکی إلی الله ای مسلمانان درویشان را حرمت دارید و بمراعات و مواسات با ایشان بخدای تقرب کنید که ایشان اگر چه امروز بیچارگان و بینوایانند فردا ملوک جنت مأوی و بزرگان فردوس اعلی ایشان اند بدان منگرید که امروز در حال ایشان خلل است و جامه ایشان خلق است و رخسار ایشان زرد است و دل ایشان پردرد است بدان نگرید که فردا عزیزان دار السلام و رییسان دار المقام ایشان باشند حال ایشان چنانست که شاعر گوید این درویشان ز وصل بویی دارند گویی ز شراب مهر جویی دارند در مجلس ذکر های و هویی دارند می نعره زنان کز و چنویی دارند اگر مؤمنان امت احمد را خود این تشریف بودی که رب العالمین درین سوره میگوید که ما یکون من نجوی ثلاثة إلا هو رابعهم الی قوله و هو معهم تمام بودی اصحاب کهف را با جلال رتبت ایشان و کمال منزلت ایشان میگوید ثلاثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة سادسهم کلبهم سه بودند چهارم ایشان کلب ایشان یا پنج بودند ششم ایشان کلب ایشان و این امت را میگوید سه کس فراهم نیایند رازی را که گویند که نه چهارم ایشان الله بود ور پنج کس باشند ششم ایشان الله بود بعلم با ایشان بود بفضل و نصرت با ایشان بود مونس دل ایشان بود همراه و همراز ایشان بود ذو النون مصری گفت بر اطراف نیل میگذشتم جوانی را دیدم شوری عظیم داشت گفتم از کجایی ای غریب جواب داد ببدیهت که غریب که باشد او که با وی انسی دارد تنها چون بود کسی که همراهش او بود ذو النون از دست خود رها شد ولهی در وی آمد ساعتی از خود غایب گشت بیخود نعره ای همی کشید جوان گفت ای پیر طریقت ترا چه روی نمود این ساعت گفت دارو با درد موافق افتاد آن گه روی سوی آسمان کرد در مناجات شد گفت ای خداوندی که درمان دلها تو داری کیمیای حاصلها تو سازی فغان جانها تو شنوی تاوش خاطرها تو بینی دریاب این بیچاره که در غرقابست و دلش از بیم درد نبایست کبابست دردی دارد که بهی مباد او را این درد صوابست با دردمندی بدرد خرسند کسی را چه حسابست

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.