۱ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الذی اسمه لکل خایف ملاذ بسم الذی باسمه من الشیطان معاذ بسم الله الذی قلب کل محب بذکره افلاذ بنام او که نام اوست همه خیرات را بنیاد بنام او که بنام او گردد دل از بند غمان آزاد بنام او که دل عارف جز بنام او نگردد شاد بنام او که مشتاق از شراب وصل او گیرد یاد بنام او که وفا و کرم هر دو را نام کرد تا نعمت آشنایی بر آب و گل تمام کرد بنام او که مهر خود مشتاق را دام کرد و بجای شراب وصل خود رهی را در جام کرد بنام او که خواب بر دیده محب حرام کرد تا عقد دوستی وی با خود بر نظام کرد بنام او که در سر بجان منتظر سلام کرد تا دلش بر روح و ریحان کرد آن گه ظاهر او بدست دشمن حیران کرد و باطن معدن اندوهان کرد ای جوانمرد اگر آسیای بلا بر سرت بگرداند نگر از آستانه خدمتش در نگذاری قدم ور طبقات درکات سفلی میل دو دیده تو گرداند نگر جز برضای وی برنیاری دم که عزت عزت اوست عزت دیگران همه ذلست و عجز همه فنا و عدم قضا قضاء اوست حکم حکم او حکم دیگران همه میل است و هوی و ستم
پیر طریقت گفت الهی ار تو فضل کنی از دیگران چه داد و چه بیداد ور تو عدل کنی پس فضل دیگران چون باد الهی آنچ من از تو دیدم دو گیتی بیاراید عجب اینست که جان من از بیم داد تو می نیاساید
الحمد لله حمد نفسه بنفسه حین علم عجز الخلق عن بلوغ حمده خداوند ذو الجلال قادر بر کمال مفضل بانوال سزاوار ثناء خویش شکر کننده عطاء خویش ستایش خود خود می کند و ثناء خود خود میگوید که عزت خود خود شناسد و عظمت و جبروت خود خود داند متعزز بجلال خویش متقدس بکمال خویش متکبر بکبریاء خویش آب و خاک بوصف او کی رسد لم یکن ثم کان قدر وی چه داند صفت حدثان در برابر صفت وی چون آید نبود پس بود نیست است از نیست معرفت هست کی آید رب العزه بفضل و کرم خود خلق را در وجود آورد و کسوت فطرت پوشانید و ایشان را پرورش داد و از بلاها نگه داشت طاعات با تقصیر قبول کرد و جور و جفای ایشان بپرده فضل بپوشید توفیق طاعت ارزانی داشت و دل را بایمان و معرفت بیاراست چون دانست که ایشان از گزارد شکر این نعمت عاجزاند فضل و کرم خود پیدا کرد و لسان لطف نیابت مفلسان و عاجزان بداشت و خود را حمد آورد گفت الحمد لله در راه محبت دوستان را نیابت داشتن شرط دوستی است گفت آن نعمتها که دادم همه بی تو دادم و قسمت بی تو کردم چنانک بی تو قسمت کردم بی تو حمد آوردم و بحکم دوستی ترا نیابت داشتم تا احسان و انعام خود بر تو تمام کردم الذی أنزل علی عبده الکتاب الذی اشارتست انزل علی عبده الکتاب عبارتست اشارت نصیب ارواحست و عبارت نصیب اشباح ارواح در سماع الذی بنشاط آمد طرب کرد اشباح در سماع أنزل علی عبده الکتاب در اجتهاد آمد راه طلب گرفت درین آیت هم تخصیص مصطفی است خاتم پیغمبران و هم تعظیم قرآن است کلام رحمن اگر مصطفی است امان زمین است و زین آسمان ور قرآن است یادگار دل مؤمنانست و انس جان عارفان
مصطفی ص رهبان شریعتست و عنوان حقیقت قرآن دلها را عدت است و جانها را تبصرت مصطفی کل کمالست و جمله جمال قرآن نامه است ببندگان از حضرت ذو الجلال نامه ای که در آن هم بشارتست و هم نذارت دوست را بشارتست و بیگانه را نذارت دوست را بشارت میدهد که أن لهم أجرا حسنا ماکثین فیه أبدا و بیگانه را بیم نماید که إن یقولون إلا کذبا فلعلک باخع نفسک الآیة یا محمد لا تشتغل سرک بمخالفاتهم فما علیک الا البلاغ و الهدی منا لمن نشاء
إنا جعلنا ما علی الأرض زینة لها اهل المعرفة بالله و المحبة له و المشتاقون الیه هم زینة الارض و نجومها و اقمارها و شموسها اذا تلألأ انوار التوحید فی اسرار الموحدین اشرق جمیع الآفاق بضیایهم زینت زمین دوستان خدای اند عالم بایشان آراسته و جهان بایشان نگاشته دلهاشان بنور معرفت افروخته سرهاشان در حضرت قربت بسفارت حکمت بار داده رویهاشان در حضرت قربت بمنهج صواب گردانیده و جاده طریقت و سنت در پیش ایشان نهاده اعلام دین اند و اوتاد زمین مصابیح جهان و مفاتیح جنان ممهدان قواعد دوستی و مسندان ایوان راستی آزرم خلق از الله بایشان و مقصود از آفریدن کون ایشان بنام و نشان درویشانند و بحقیقت ملوک زمین ایشانند ملوک تحت اطمار
هر که سیرت و حلیت ایشان خواهد که بداند تا قصه اصحاب الکهف برخواند که الله تعالی ایشان را در قرآن جلوه می کند که إذ أوی الفتیة إلی الکهف فقالوا ربنا آتنا من لدنک رحمة و هیی لنا من أمرنا رشدا ایشان را گفتند درین غار روید و خوش بخسبید و سر ببالین امن باز نهید که ما خواب شما بعبادت جهانیان برگرفتیم
لطیفه ای شنو نیکو رب العزه ایشان را در آن کوه آن غار پدید کرد و بنده مؤمن را بوقت رفتن از دنیا چهار دیوار لحد غار وی کرد چنانک ایشان را در آن غار ایمن کرد از دشمن مؤمنانرا درین غار ایمن کند از شیطان گوید ألا تخافوا و لا تحزنوا در آن غار بر ایشان رحمت کرد گفت ینشر لکم ربکم من رحمته هم چنان درین غار لحد بر مؤمن رحمت کند که فروح و ریحان و جنة نعیم و چنانک آن غار بریشان فراخ کرد گفت و هم فی فجوة منه لحد بر مؤمن فراخ کند بعمل صالح چنانک گفت فلأنفسهم یمهدون و خبر درستست که یفسخ له فی قبره الحدیث بالای غار بر ایشان گشوده کرد تا روح هوا و نسیم باد صبا ازیشان منقطع نگردد همچنین دری از بهشت بر آن روضه مؤمن گشایند تا از جانب جنات عدن نسیم خوش بوی بر وی همی گذرد و مضجع وی خوش همی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş