۱ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم الله منور القلوب الرحمن کاشف الکروب الرحیم غافر الذنوب الله است افروزنده دل دوستان رحمن است باز برنده اندوه بیچارگان
رحیم است آمرزنده گناه عاصیان الله یعطی الرؤیة بغیر حجاب الرحمن یرزق الرزق بغیر حساب الرحیم یغفر الذنب بغیر عتاب الله است که دیدار خود رهی را کرامت کند بی حجاب رحمن است که از خزینه خود روزی دهد بی حساب رحیم است که بفضل خود بیامرزد بی عتاب الله لارواح السابقین الرحمن لقلوب المقتصدین الرحیم لذنوب الظالمین خدای است که ارواح سابقان بفضل وی نازد رحمن است که دلهای مقتصدان بمهر وی گراید رحیم است که گناه ظالمان بعفو خود شوید من سمع الله اورثه شغبا و من سمع الرحمن اورثه طلبا و من سمع الرحیم اورثه طربا فالنفس مع الشغب و القلب مع الطلب و الروح مع الطرب یکی خطاب خدای شنید در شغب آمد یکی سماع نام رحمن کرد در طلب آمد یکی در استماع نام رحیم بماند در طرب آمد تن محل امانت است چون خطاب خدای شنید بی قرار گشت دل بارگاه محبت است به سماع نام رحمن در دایره طلب و شوق افتاد جان نقطه گاه عشق است چون بشارت نعت رحیم یافت بر شادروان رجا در طرب بماند هر چه نعمت بود نثار تن گشت هر چه منت بود بدل دادند آنچه رؤیت و مشاهدت بود نصیب جان آمد
پیر طریقت گفت الهی یاد تو میان دل و زبان است و مهر تو در میان سر و جان یافت تو زندگانی جان است و رستخیز نهان ای ناجسته یافته و دریافته نادر یافته یافت تو روز است که خود برآید ناگاهان او که ترا یافت نه بشادی پردازد نه باندهان
قوله الر الالف الف الوحدانیة و اللام لطفه باهل المعرفة و الراء رحمته بکافة البریة جلال احدیت بنعت عزت و کمال حکمت سوگند یاد میکند میگوید بوحدانیت و فردانیت بلطف من با دوستان من برحمت من بر بندگان من که این کتاب نامه من است و این حروف کلام من از حدوث پاک و از نقص دور و از عیب منزه سخنی راست حدیثی پاک کلامی درست کلامی که صحبت حق را بیعت است و ذخیره آن در سر عارفان ودیعت است پیغامی که از قطیعت امان است و بی قرار را درمان است روشنایی دیده و دولت دل و زندگانی جان است
أ کان للناس عجبا أن أوحینا إلی رجل منهم کافران را سه چیز شگفت آمد و از آن تعجب همی کردند یکی انگیختن خلق برستاخیز و باز آفریدن پس از مرگ
دیگر فرستادن خدای رسولان را بخلق و دعوت کردن ایشان بحق سیوم تخصیص محمد ص به پیغامبری و برگزیدن وی از میان خلق برسولی اگر آن مدبران از کمال قدرت خدای خبر داشتندید بعث و نشور را منکر نبودندید و اگر عزت خدای و کمال پادشاهی وی بدانستندید فرستادن رسولان بخلق ایشان را شگفت نیامدید و اگر دریافتندید که الله خداوند است و کردگار آن کند که خود خواهد و بارادت خود حکم کند و کار اندر تخصیص و تکریم مصطفی روا داشتندید و جحود نکردندید لکن چه سود که دیده حق بین نداشتند تا حق بدیدندید و نه بصیرت دل تا حق دریافتندید اما حکمت فرستادن پیغامبران بخلق الزام حجت است تا کافر را بی عذر و بی حجت عذاب نکند همانست که گفت جل جلاله و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا اما مؤمن اگر خواهد او را بیامرزد بی توبت و بی خدمت زیرا که عذاب کردن بی حجت ظلم است و رب العزة پاکست و منزه از جور و ظلم یقول تعالی و ما ربک بظلام للعبید و آمرزیدن مؤمن بی خدمت فضل است و رب العزة با فضل عظیم است و کرم بی نهایت
یقول تعالی و الله ذو الفضل العظیم و گفته اند رسولان را بخلق فرستاد تا مؤمنان را بشارت دهند بفضل کبیر و کافران را بیم نمایند بعذاب الیم اینست که رب العالمین گفت أن أنذر الناس و بشر الذین آمنوا أن لهم قدم صدق جایی دیگر گفت رسلا مبشرین و منذرین ای محمد کافران را بیم ده که دوزخ برای ایشان تافته و ساخته مؤمنان را بشارت ده که بهشت از بهر ایشان آراسته و پرداخته
و بشر الذین آمنوا أن لهم قدم صدق عند ربهم قال محمد بن علی الترمذی قدم الصدق هو امام الصالحین و الصدیقین و هو الشفیع المطاع و السایل المجاب محمد ص
و گفته اند قدم صدق سبق عنایت است و فضل هدایت روز ازل در میثاق اول ارواح مؤمنان را مجلس انس از جام محبت بکأس مودت شربت مهر داده و ایشان را سرمست و سرگشته آن شربت کرده و ایشان را وعده داده وعده ای راست درست که باز آرم شما را باین منزل کرامت و باز بنوازم شما را زیادت ازین فضیلت و یزیدهم من فضله فذلک قوله إلیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا رجوع بازگشت است و بازگشت را هر آینه بدایتی بود لله الأمر من قبل و من بعد جنید گفت در رموز این آیت که إلیه مرجعکم جمیعا قال منه الابتداء و الیه الانتهاء و ما بین ذلک مراتع فضله و تواتر نعمه فمن سبق له فی الابتداء سعادة اظهر علیه فی مراتعه و تقلبه فی نعمه باظهار لسان الشکر و حال الرضاء و مشاهدة المنعم و من لم یجز له سعادة الابتداء ابطل ایامه فی سیاسة نفسه و جمع الحطام الفانیة لیرده الی ما سبق له فی الابتداء من الشقاوة
گفت ابتدای کارها از خداست و بازگشت همه بخدا یعنی درآمد هر چیز از قدرت او و بازگشت همه بحکم او اول اوست و آخر او ازل بتقدیر او و ابد بقضای او حدوث کاینات بامر او فنای حادثات بقهر او میان این و آن مراتع فضل او و شواهد نعمت او هر که را در ازل رقم سعادت کشیدند در مراتع فضل شاکر نعمت آمد و راضی بقسمت بزبان ذاکر و بدل شاکر و بجان صافی و معتقد و هر که در ابتدا حکم شقاوت رفت بر وی خراب عمر گشت و مفلس روزگار و بد سرانجام آلوده دنیا و گرفته حرام و بسته لعب و لهو چنین خواست بوی لم یزل تا باز برد او را با حکم ازل و نبشته روز اول اینست که رب العالمین گفت إلیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا و یقال موعود المطیع الفرادیس العلی و موعود العاصی الرحمته و الرضا و الجنة لطف الحق و الرحمة وصف الحق فاللطف فعل لم یکن ثم حصل و الوصف نعت لم یزل بو بکر واسطی گفته مطیعان حمالان اند و حمالان جز باری ندارند و این درگاه بی نیازان است و عاصیان مفلسان اند جز افلاسی ندارند و این بساط مفلسان است ای خداوندان طاعت نگویم طاعت مکنید تا قرآن را گمانی غلط نیوفتد چندان که توانید و طاقت دارید طاعت بیارید پس از روی نیستی همه بگذارید که مطیع و طاعت دو بود و این بساط یگانگی است و ای خداوندان زلت دل تنگ مدارید که این بار معصیت هم بار اوست چنان که طاعت بار اوست اما طاعت بگذارند و معصیت بردارند و گذاشتن فعل تو است برداشتن فعل او
هو الذی جعل الشمس ضیاء الایه ز روی اشارت شمس آفتاب توفیق است که از برج عنایت بتابد بر جوارح بنده تا آراسته خدمت و طاعت گردد و قمر اشاره بنور توحید است و روشنایی معرفت در دل عارف که باین نور راه برد بمعروف
پیر طریقت گفت الهی عارف ترا بنور تو میداند از شعاع نور عبارت نمی تواند در آتش مهر میسوزد و از ناز بار نمی پردازد
إن الذین لا یرجون لقاءنا الآیة کافران بدیدار حق جل جلاله امر ندارند که آن را منکراند لا جرم هرگز بآن نرسند و مؤمنان برؤیت حق ایمان دارند و امیدوارند که بینند لا جرم بآن رسند همانست که مصطفی ص گفت هر که بوی رسد کرامتی از حق یعنی در خبر بشنود که خدای با بنده کرامت کند و بدیدار خود او را بنوازد اگر آن بنده نپذیرد این خبر و برؤیت ایمان ندهد هرگز نرسد بآن کرامت گفته اند که امید دیدار حق از آن ندارند که هرگز مشتاق نبوده اند و از آن مشتاق نه اند که دوست نداشته اند و از آن دوست نداشته که نشناخته اند و از آن نشناخته اند که طلب نکرده اند و از آن طلب نکردند که خدای ایشان را فرا طلب نگذاشت و راه طلب بایشان فرو بست پس همه از خدا است و بارادت و مشیت خدا است
یقول تعالی و أن إلی ربک المنتهی لو اراد ان یطلبوه لطلبوا و لو طلبوا لعرفوا و لو عرفوا لاحبوا و لو احبوا لاشتاقوا و لو اشتاقوا الیه لرجوا لقاءه و لو رجوا لقاه لرأوه
قال الله تعالی و لو شینا لآتینا کل نفس هداها اذا کان الذی لا یرجو لقاءه ماواه العذاب و الفرقة فدلیل الخطاب ان الذی یرجو لقاه فقصاراه الوصلة و اللقاء و الزلفة
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş