۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
این سوره را دو نام گفته اند یکی حم السجده دیگر سورة المصابیح سه هزار و سیصد و پنجاه حرف است و هفتصد و نود و شش کلمت و پنجاه و چهار آیت جمله به مکه فرو آمد و در مکیات شمرند باتفاق مفسران و درین سوره ناسخ و منسوخ نیست مگر یک آیت و لا تستوی الحسنة و لا السییة ادفع بالتی هی أحسن بآیت سیف منسوخ است بسم الله الرحمن الرحیم حم تنزیل من الرحمن الرحیم ای هذه الحروف تنزیل من الرحمن الرحیم نزل بها جبرییل من عند الله میگوید این حروف تهجی که حا و میم از ان جمله است فرو فرستاده رحمن است چنانک کودک را گویی چه می آموزی یا گویی در لوح چه نبشته ای گوید الف و با نه خود این دو حروف خواهد که جمله حروف تهجی خواهد این همچنانست که جبرییل از آسمان فرو آورد و بر محمد خواند صلوات الله و سلامه علیه تا دانایان را معلوم شود که کلام خداوند جل جلاله بی حرف و صوت نیست چنانک قرآن کلام اوست ناآفریده حروف در قرآن و غیر قرآن کلام اوست ناآفریده اشعریان گفتند حروف در قرآن و غیر قرآن آفریده است و گفتند کلام خداوند معنی است قایم بذات او بی حرف و بی صوت و این عقیده اهل سنت و اصحاب حدیث نیست و اهل سنت را بر ایشان از آیات و اخبار دلیلهای روشن است منها قوله تعالی و إن أحد من المشرکین استجارک فأجره حتی یسمع کلام الله میگوید اگر از مشرکان کسی خواهد که با پناه و زینهار تو آید او را با پناه و زینهار خودگیر تا کلام حق بشنود خلاف نیست که آنچه می شنود حرف و صوت است نه آن معنی که بذات باری قایم است که آن را مسموع نگویند عرب معنی را فهم گوید و کلام را سماع یقال سمعت الکلام و فهمت المعنی و لا یقال سمعت المعنی حاصل سخن آنست که رب العزة کلام خود را مسموع گفت و مسموع جز حرف و صوت نیست دلیل شد که در کلام خداوند هم حرف است و هم صوت دلیل دیگر آنست که رب العزة فرمود یریدون أن یبدلوا کلام الله بیگانگان میخواهند که کلام خدای را تبدیل کنند و از نسق خود بگردانند این تبدیل که رب العزة اضافت با ایشان کرد ناچار در کلامی است بایشان رسیده نه در معنی که بذات باری قایم است و بایشان نارسیده و آن کلام که بایشان رسید جز حرف و صوت نیست سدیگر دلیل آنست که رب العالمین با موسی فرمود لیلة النار که إنی أنا الله اجماع است که موسی بحقیقت کلام باری شنید و معلوم است که بسمع وی جز حرف و صوت نرسید چهارم دلیل آنست که الله فرمود قل لین اجتمعت الإنس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن اهل لغت و ارباب صناعت متفق اند که هذا اشارت فرا حاضر است اگر کلام خداوند آن معنی است که بذات او قایم است نه این حروف که می بینند و می خوانند پس اشارت باطل است و فایده آیت ضایع و جل کلام الباری ان یحمل علی ما لا یفید پنجم دلیل خبر است از مصطفی علیه الصلاة و السلام فرمود قال و من قرأ القرآن فاعربه فله بکل حرف خمسون حسنة و من قرأه و لحن فیه فله بکل حرف عشر حسنات اما انی لا اقول الم حرف بل الف حرف و لام حرف و میم حرف و قیل حم اسم القرآن ای هذا القرآن تنزیل من الرحمن الرحیم ثم فسر فقال کتاب فصلت آیاته بالامر و النهی و الحلال و الحرام و الوعد و الوعید و قیل فصلت آیاته بفواصل فصاحت و بلاغة و اعجاز و قیل فصلت آیاته ای انزلت متفرقة قرآنا عربیا بلسان العرب لقوم یعلمون العربیة و قرآنا نصب علی المدح و قیل علی التمییز و قیل نصب علی الحال بشیرا و نذیرا صفتان للقرآن ای یبشر المؤمنین و ینذر الکافرین بما فیه من البشارة و النذارة فأعرض أکثرهم ای اعرض اکثر اهل مکة عن قبوله و اتباعه و قیل اعرض اکثر العرب فهم لا یسمعون ای لا ینتفعون بسماعه و لا یعلمون به و قیل اذا تلاه النبی ص لا یصغون الیه تکبرا و قیل لا یسمعون ای لا یقبلون کقوله سمع الله لمن حمده ای قبل الله و قالوا قلوبنا فی أکنة واحد الاکنة کنان و هو الجعبة مما تدعونا إلیه من التوحید فلا نفهمه و لا نعیه و فی آذاننا وقر ای صمم فلا نسمع ما تقول و المعنی انا فی ترک القبول منک بمنزلة من لا یفهم و لا یسمع و من بیننا و بینک حجاب ای خلاف فی الدین و مانع یمنعنا عن اتباع امرک قالوا ذلک استهزاء و ان کان حقا بدلیل قوله و إذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالآخرة حجابا مستورا و قیل انما قالوا ذلک لیؤیسوا رسول الله ص عن قبولهم دینه فاعمل انت علی دینک إننا عاملون علی دیننا و قیل فاعمل فی ابطال امرنا إننا عاملون فی ابطال امرک قل إنما أنا بشر مثلکم فی الطبع و الجنس یعنی انا کواحد منکم و لولا الوحی ما دعوتکم یوحی إلی أنما إلهکم إله واحد ای لست بملک و لا ملک و لا اطلب بمقالتی ریاسة کقول نوح و لا أقول إنی ملک انما اعلمکم ما یوحی الی ان المعبود اله واحد قال الحسن علمه الله التواضع بقوله قل إنما أنا بشر مثلکم فاستقیموا إلیه ای توجهوا الیه بالطاعة و لا تمیلوا عن سبیله و استغفروه ای آمنوا به لتستحقوا مغفرته و ویل للمشرکین الذین لا یؤتون الزکاة قال ابن عباس یعنی الذین لا یقولون لا اله الا الله و هی زکاة الانفس و المعنی لا یطهرون انفسهم من الشرک بالتوحید فانما المشرکون نجس و قال الحسن و قتادة لا یعتقدون وجوب الزکاة و کان یقال الزکاة قنطرة الاسلام فمن قطعها نجا و من تخلف عنها هلک و هم بالآخرة هم کافرون یعنی بالبعث بعد الموت و الثواب و العقاب ذکر زکاة در قرآن بر دو وجه است یا در نماز پیوسته یا منفرد گفته آنچه در نماز پیوسته چنانست که الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة هذا و اشباهه مراد باین زکاة مال است که الله فرض کرده بر خداوندان مال و آنچه منفرد گفته چنانست که و حنانا من لدنا و زکاة خیرا منه زکاة و ما آتیتم من زکاة قد أفلح من تزکی مراد باین پاکی است و زیادتی و دین داری یعنی دین اسلام که زکاة قطره آنست إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم أجر غیر ممنون ای غیر مقطوع و لا منقوص و لا ممنون به علیهم سدی گفت این آیت در شأن بیماران و زمنان و پیران ضعیف فرو آمد ایشان که از بیماری و ضعیفی و عاجزی از طاعت و عبادت الله باز مانند و باداء حق وی نرسند و بآن سبب اندوهگن و غمگین باشند رب العالمین ایشان را در ان بیماری همان ثواب می دهد که در حال صحت بطاعت و عبادت می داد مصطفی ص فرمود ان العبد اذا کان علی طریقة حسنة من العبادة ثم مرض قیل للملک الموکل به اکتب له مثل عمله اذ کان طلیقا حتی اطلقه او اکفته الی و فی روایة اخری قال ص ما من احد من المسلمین یصاب ببلاء فی جسده الا امر الله عز و جل الحافظین الذین یحفظانه فقال اکتبا لعبدی فی کل یوم و لیلة مثل ما کان یفعل من الخیر ما دام فی وثاقی عبد الله مسعود گفت با رسول خدا ص نشسته بودیم که رسول بر آسمان نگرست و تبسم کرد گفتیم یا رسول الله از چه تبسم فرمودی و چه حال بر تو مکشوف گشت گفت عجب آید مرا از بنده مؤمن که از بیماری بنالد و جزع کند اگر بدانستی که او را در ان بیماری چه کرامت است و با الله چه قربت همه عمر خود را بیماری خواستی این ساعت که بر آسمان می نگرستم دو فرشته فرو آمدند و بنده ای که پیوسته در محراب عبادت بود او را طلب کردند در ان محراب و نیافتند بیمار دیدند آن بنده را و از عبادت باز مانده فرشتگان بحضرت عزت بازگشتند گفتند بار خدایا فلان بنده مؤمن هر شبانروزی حسنات و طاعات وی می نوشتیم اکنون که او را در حبس بیماری کردی هیچ عمل و طاعت وی نمی نویسیم از حق جل جلاله فرمان آمد که اکتبوا لعبدی عمله الذی کان یعمل فی یومه و لا تنقصوا منه شییا فعلی اجر ما حبسته و له اجر ما کان صحیحا مجاهد گفت لهم أجر غیر ممنون ای غیر محسوب یعنی که نعمت دنیا ایشان را از ثواب آن جهان بنه انگارند قل أ إنکم لتکفرون بالذی خلق الأرض فی یومین استفهام بمعنی انکارست و معنی آنست که می کافر شوید بآن خداوند که قدرت وی اینست که زمین را بدو روز بیافرید یعنی روز یکشنبه و روز دوشنبه اگر خواستی بیک لحظه بیافریدی لکن خواست که با خلق نماید که سکونت و آهستگی به از شتاب و عجلت و بندگان را سنتی باشد بسکونت کار کردن و راه آهستگی رفتن و تجعلون له أندادا شرکاء و اشباها ذلک رب العالمین خالق جمیع الموجودات و سیدها و مربیها و جعل فیها رواسی من فوقها ای جبالا ثوابت من فوق الارض و بارک فیها بما خلق فیها من البحار و الانهار و الاشجار و الثمار انبت شجرها من غیر غرس و اخرج زرعها من غیر بذر و جعل فیها معادن الذهب و الفضة و سایر الفلزات و قدر فیها أقواتها یعنی ارزاق العباد و البهایم تقول قاته یقوته اذا رزقه و اجری علیه و اقاته اذا جعله ذا قوت و الله عز و جل مقیت قال الضحاک قدر فی کل بلدة ما لم یجعله فی الأخری لیعیش بعضهم من بعض بالتجارة من بلد الی بلد و قال الکلبی قدر الخبز لاهل قطر و التمر لاهل قطر و الذرة لاهل قطر و السمک لاهل قطر و کذلک اخواتها فی أربعة أیام ای فی تتمة اربعة ایام هذا کقول القایل سرت من البصرة الی بغداد فی عشر و الی الکوفة فی خمس عشرة معنی آیت آنست که رب العزة زمین را بیافرید بدو روز روز یک شنبه و دوشنبه و تقدیر اقوات و ارزاق کرد در تمامی چهار روز یعنی روز سه شنبه و چهار شنبه روی عن ابن عباس قال سمعت رسول الله ص و انا ردیفه یقول خلق الله الارواح قبل الاجسام باربعة آلاف سنة و خلق الارزاق قبل الارواح باربعة آلاف سنة سواء لمن سأل و لمن لم یسیل و انا من الذین لم یسیلوا الله الرزق و من سأل فهو جهل منه قراءت عامه قرا سواء نصب است بر مصدر یعنی استوت سواء و قیل معناه جعلنا الاقوات المقدرة محتومة سواء لمن سأل أ و لم یسیل طلب او لم یطلب عاجزا کان الانسان أو حیولا ابو جعفر سواء بجر خواند بر نعت ایام و معنی آنست که تقدیر ارزاق کرد در چهار روز راست نه بیش نه کم آن گه فرمود للسایلین پرسندگان را می گویم که می پرسند که چون بود بر رفع نیز خوانده اند و معنی آنست که الرزق المقدر سواء للمسترزق و الساکت ثم استوی إلی السماء یعنی عمد و صعد و هی دخان بعد قال ابن عیسی الدخان جسم لطیف مظلم متفش و قیل هو بخار الماء یروی ان اول ما خلق الله عز و جل العرش علی الماء و الماء ذاب من جوهرة و هی کانت یاقوتة بیضاء فاذابها ثم القی فیها نارا ففار الماء و اجفآء غثاء فخلق الارض من الغثاء لم یبسطها ثم استوی الی الدخان الذی ثار من الماء فسمکه سماء ثم بسط الارض فکان خلق الارض قبل خلق السماء و بسط الارض و إرساء الجبال فیها و تقدیر الارزاق و خلق الاشجار و الدواب و البحار و الانهار بعد خلق السماء لذلک قال الله عز و جل و الأرض بعد ذلک دحاها هذا جواب عبد الله بن عباس لنافع بن الازرق الحروری فقال لها و للأرض ایتیا طوعا أو کرها قال ابن عباس قال الله عز و جل ایتیا ای جییا بما خلقت فیکما اما انت یا سماء فاطلعی شمسک و قمرک و نجومک و انت یا ارض فشققی انهارک و اخرجی ثمارک و نباتک و قال لهما افعلا ما آمرکما طوعا و الا ألجأتکما الی ذلکما حتی تفعلاه کرها فاجابتا بالطوع و قالتا أتینا طایعین ای جینا بما احدثت فینا مستجیبین لامرک یقال اجابه من الارض الاردن من بلاد الشام فسمی لسان الارض و قیل اجاب و نطق من الارض موضع الکعبة و من السماء ما بحذایها فجعل الله لها حرمة علی سایر الارض فقضاهن سبع سماوات ای اتمهن و فرغ من خلقهن فی یومین ای فی الیومین الباقیین من الایام الستة یوم الخمیس و یوم الجمعة قال ابن عباس ابتداء الله عز و جل بخلق الارضین یوم الاحد فخلق سبع ارضین فی یوم الاحد و یوم الاثنین ثم جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقواتها ارسی الجبال و شق الانهار و غرس الاشجار و جعل المنافع فی یومین یوم الثلاثاء و یوم الاربعاء ثم استوی الی السماء فخلقها سبع سماوات فی یوم الخمیس و یوم الجمعة و خلق آدم فی آخر ساعة من یوم لجمعة و فیها تقوم الساعة قال فلذلک سمیت الجمعة لانه اجتمع فیها الخلق و أوحی فی کل سماء أمرها ای امر اهل کل سماء امرهم من العبادة و قال ابن عباس خلق ما فی کل سماء خلقها من الملایکة و ما فیها من الشمس و القمر و النجوم و البحار و جبال البرد و ما لا یعلم الا الله فذلک امرها و قال مقاتل اوحی الی کل سماء ما اراد من الامر و النهی و زینا السماء الدنیا بمصابیح ای بکواکب فتضی ء فی اللیل کالمصابیح و حفظا یعنی و حفظناها حفظا ای حفظناها بالکواکب من مسترقی السمع کقوله و حفظناها من کل شیطان رجیم و حفظا من کل شیطان مارد و جعلناها رجوما للشیاطین قیل خلقت الکواکب للزینة و الحفظ جمیعا ذلک الذی ذکر من صنعه تقدیر العزیز فی ملکه العلیم بخلقه فإن أعرضوا عن الایمان بعد هذا البیان فقل أنذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود الصاعقة عند العرب عذاب معه صوت و اکثر ما یقولونه اذا کان مع الصوت نار إذ جاءتهم یعنی عادا و ثمود الرسل من بین أیدیهم و من خلفهم اراد بقوله من بین أیدیهم الرسل الذین ارسلوا الی آبایهم من قبلهم و من خلفهم یعنی و من بعد الرسل الذین ارسلوا الی آبایهم الذین ارسلوا الیهم هود و صالح فالکنایة فی قوله من بین أیدیهم راجعة الی عاد و ثمود و فی قوله و من خلفهم راجعة الی الرسل ألا تعبدوا یعنی بان لا تعبدوا إلا الله قالوا لو شاء ربنا منا الایمان الذی تدعون انه یریده بارسالکم لأنزل ملایکة بدل هؤلاء الرسل فلم یتخالجنا شک فی امرهم فإنا بما أرسلتم به کافرون ای انا بما تدعون انکم ارسلتم به کافرون کقوله یا أیها الذی نزل علیه الذکر و هذا واسع فی کلام العرب روایت کنند از جابر بن عبد الله و از محمد بن کعب القرظی که جمع قریش روزی بهم نشسته بودند با یک دیگر میگفتند این کار محمد بر ما مشکل شد و نفری از عزیزان ما چون حمزه عبد المطلب و عمر خطاب و دیگران با دین وی گشتند و کار وی روز بروز بالا میگیرد کسی باید که در کهانت و سحر دستی دارد و صنعت شعر نیکو داند تا با وی سخن گوید و باز داند که مادت علم وی از کجاست و حاصل دعوی وی چیست عتبة بن ربیعه برخاست گفت کار منست که من شعر شنیده ام و در سحر و کهانت بیگانه نباشم اگر سخن محمد ازین جنس است بر من پوشیده نشود و رسول صلوات الله و سلامه علیه تنها بمسجد نشسته بود عتبه بیامد و با رسول علیه السلام برفق و بحرمت سخن در گرفت گفت یا محمد ما ترا از خویشتن دانیم و مکانت و منزلت خود در نسب قریش شناخته ایم اما کاری عظیم با ایشان بر دست گرفته ای جمع ایشان پراکنده کردی پیران ایشان را حرمت برداشتی خدایان ایشان را عیب کردی دین پدران بباد بردادی اکنون چند سخن از من بشنو و در ان نظری کن چند چیز بر تو عرضه کنم و اختیاری بکن رسول ص فرمود قل یا ابا الولید هان بگو تا چه خواهی گفت ای بو الولید عتبه گفت یا ابن اخی اگر این کار که بیش گرفته ای و این دین که تو آورده ای مقصود تو جمع مال است ما ترا چندان مال جمع کنیم که در قریش هیچ کس از تو توانگرتر نباشد و اگر شرف و سیادت و سروری میخواهی ما ترا بر همه قریش لا بل بر همه عرب سرور و مهتر کنیم و اگر غلمت شهوت ترا رنجه میدارد ده زن از کرایم قریش بزنی بتو دهیم و اگر ریی بتو می آید از روی کهانت ترا درمان ساز پدید کنیم اگر شعرست که در صدر تو میجوشد عجب نیست که شما بنی عبد المطلب را در شعر آن قوت و قدرت هست که دیگران را نیست و رسول خدا خاموش همی بود تا سخن بآخر راند آن گه فرمود یا با الولید همی بگفتی و از گفت خود فارغ شدی گفت نعم فارغ شدم حضرت مصطفی علیه الصلاة و السلام گفت اکنون از من بشنو تا من نیز خواندنی برخوانم در گرفت گفت بسم الله الرحمن الرحیم حم تنزیل من الرحمن الرحیم کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا تا آخر این آیت برخواند که فإن أعرضوا فقل أنذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود و گفته اند تا آیت سجده بر خواند و رسول علیه السلام سجود تلاوة کرد و عتبه در شنیدن کلام حضرت خداوند جل جلاله چنان مبهوت و مدهوش گشت که جای سخن در وی نماند و بآخر دست بر دهن رسول نهاد و گفت بحق رحم که نیز نخوانی که طاقتم برسید و درین سخن سرگردان و حیران شدم برخاست و چون متحیری بخانه خود باز شد و بانجمن قریش که در انتظار وی بودند بازنگشت بو جهل گفت ای معشر قریش عتبه بر ما بازنگشت ترسم که صابی شد و در طعام محمدش رغبت افتاد همه برخاستند و بخانه عتبه شدند بو جهل او را گفت ترانه بران صفت می بینیم که برفتی همانا که بطعام محمد رغبت کردی و باو میل داری اگر ترا حاجت است تا ترا چندان مال دهیم که از طعام محمد بی نیاز شوی عتبه از ان سخن در خشم شد و سوگند یاد کرد که هرگز با محمد سخن نگوید آن گه گفت من سخن خویش با محمد بگفتم و او بجواب من سورتی بر خواند و الله که هرگز مانند آن سخن نشنیدم نه شعر بود و نه سحر و نه کهانت کار بجایی رسید که دست بر دهن وی نهادم و او را سوگند دادم که بس کند خواندن آن که حیران شده بودم و دلم زیر زبر گشته اکنون میگویم شما را اگر فرمان من برید رای من آنست که این مرد را فرو گذارید با دین خویش و تعرض او نرسانید و بر عداوت او نکوشید که آن سخن که من از وی شنیدم ناچار آن را عاقبتی است و در ان بسته کاری و چیزی او را بعرب باز گذارید اگر عرب بدو دست یابند خود شغل شما کفایت کردند و اگر او بر عرب دست یابد ملک او ملک شماست عز او عز شما بو جهل گفت چنان می دانم که سحر او در تو اثر کرده و ترا از حال خود بگردانیده عتبه گفت رای من اینست شما هر چه خواهید میکنید فأما عاد فاستکبروا فی الأرض بغیر الحق طلبوا العلو بغیر وجهه لانهم طلبوه بمخالفة الرسل و عاقبة ذلک الذل و الصغار و قالوا من أشد منا قوة ای نحن نقدر علی دفع العذاب عنا بفضل قوتنا و کانوا ذوی اجسام طوال و خلق عظیم ینزعون الصخرة من الجبل و یدخلون اقدامهم فی الارض و کان طول کل واحد منهم ثمانیة عشر ذراعا قال الله تعالی ردا علیهم أ و لم یروا أن الله الذی خلقهم هو أشد منهم قوة و اوسع قدرة و کانوا بآیاتنا یجحدون هذه معطوفة علی قوله فاستکبروا فأرسلنا علیهم ریحا صرصرا ای عاصفا شدید الصوت مشتق من الصریر و قیل هی الریح الباردة مشتق من الصر و هو البرد الشدید الذی یحرق کما تحرق النار و جاء فی التفسیر انها الدبور فی أیام نحسات یقال کانت آخر شهر صفر اولها یوم الاربعاء سبع لیال و ثمانیة ایام و قیل کانت آخر شوال من الاربعاء و ما عذب قوم الا فی یوم الاربعاء قرأ ابن کثیر و نافع و ابو عمرو و یعقوب نحسات بسکون الحاء و قرأ الآخرون بکسر الحاء نحس ای مشومات ذات نحوس علیهم لیس فیها من الخیر شی ء یقال نحس ای صار ذا نحس فهو نحس و التسکین تخفیفه قال الضحاک امسک الله عنهم المطر ثلث سنین و دامت الریاح علیهم من غیر مطر لنذیقهم عذاب الخزی ای عذاب الهوان و الذل فی الحیاة الدنیا و لعذاب الآخرة أخزی اشد اهانة و اکثر اذلالا و هم لا ینصرون لا یمنع العذاب عنهم و أما ثمود فهدیناهم ای دعوناهم و بینا لهم سبیل الخیر و الشر و دللناهم الی طریق الرشد فعدلوا عنه الی طریق العمی هذا کقوله إنا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفورا و قوله فاستحبوا العمی علی الهدی ای اختاروا الکفر علی الایمان فأخذتهم صاعقة العذاب الهون ای ذی الهوان و الهون الهوان و هو الذی یهینهم و یخزیهم قیل هی صیحة کانت من السماء بما کانوا یکسبون باختیارهم الکفر و نجینا الذین آمنوا یعنی آمنوا بصالح ای نجیناهم من تلک الصاعقة و کانوا یتقون الشرک و یوم یحشر أعداء الله قرأ نافع و یعقوب نحشر بالنون و فتحها و ضم الشین أعداء بالنصب و الباقون یحشر بالیای و ضمها و فتح الشین أعداء بالرفع ای یجمع أعداء الله إلی النار فهم یوزعون ای یمنعون من التفرق و قیل الوزع الحبس یعنی یحبس اولهم علی آخرهم لیتلاحقوا حتی إذا ما جاؤها ای جاءوا النار شهد علیهم سمعهم و أبصارهم و جلودهم ای بشراتهم بما کانوا یعملون قال اهل التفسیر المراد بالجلود الفروج ان الله عز و جل حیی یکنی روی عن عبد الله بن مسعود رضی الله عنه قال یجادل المنافق عند المیزان و یدفع الحق و یدعی الباطل فیختم علی فیه ثم تستنطق جوارحه فتشهد علیه ثم یطلق فیقول بعدا لکن و سحقا فعنکن کنت اناضل ای اجادل و فی الخبر اول ما یتکلم من الانسان فخذه من رجله الشمال و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا أنطقنا الله الذی أنطق کل شی ء ناطق هو خلقکم أول مرة غیر ناطق ثم انطقکم و إلیه ترجعون ای کما احیاکم کذلک یعیدکم و یحتمل ان الکلام تم عند قوله أنطق کل شی ء ثم استأنف فقال الله و هو خلقکم أول مرة فی الدنیا و إلیه ترجعون فی العقبی و ما کنتم تستترون قال عبد الله بن مسعود کنت مستترا باستار الکعبة فاذا ثلاثة نفر کثیر شحم بطونهم قلیل فقه قلوبهم قرشیان و ختن لهما ثقفی او ثقفیان و ختن لهما قرشی فقال احدهم هل یسمع الله ما نقول فقال احدهما اری انه یسمع اذا جهرنا و لا یسمع اذا اسررنا و قال الثانی ان کان یسمع اذا جهرنا فانه یسمع اذا اسررنا فاتیت رسول الله ص فاخبرته فنزلت و ما کنتم تستترون ای ما کنتم تستخفون من أن یشهد علیکم سمعکم و لا أبصارکم و لا جلودکم لا فی الموضعین زایدة زیدتا تأکیدا للنفی و المعنی لم یکن یمکنکم ان تستروا اعمالکم عن أعضایکم لانها اعوانکم فجعلها الله شهودا علیکم و قیل معناه ما کنتم تخافون فتحذروا ان یشهد علیکم سمعکم و ابصارکم و جلودکم و قیل معناه و ما کان قصدکم باستتارکم وقت المعاصی ان تستروها من الجوارح فان ذلک غیر ممکن لکن ظننتم انکم تسترونها عن الله و هو قوله و لکن ظننتم أن الله لا یعلم کثیرا مما تعملون و ادخل الکثیر لان الرجلین اتفقا علی ان الله یعلم ما یجهر به و اختلفا فی علمه بما یسر به و ذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم أرداکم ای ظنکم ان الله لا یعلم ما تعملون اهلککم و طرحکم فی النار یقال الظن ظنان ظن ینجی و ظن یردی فاما الذی ینجی فکقوله یظنون أنهم ملاقوا ربهم ظننت أنی ملاق حسابیه و أنا ظننا أن لن نعجز الله فی الأرض و اما الذی یردی فهو الذی هاهنا فأصبحتم من الخاسرین الهالکین المغبونین ثم اخبر عن حالهم فقال فإن یصبروا فالنار مثوی لهم یعنی ان یصبروا او یجزعوا فالنار مسکن لهم و قیل ان یصبروا علی آلهتهم لقوله أن امشوا و اصبروا علی آلهتکم و إن یستعتبوا فما هم من المعتبین یعنی و ان یستقیلوا فما هن من المقالین و قیل الاستعتاب طلب الرضا و المعنی ان یطلبوا الرضا فما هم بمرضی عنهم و قیل معناه ان یسیلوا ان یرجع بهم الی ما یحبون لهم لم یرجع بهم و قیل ان یعتذروا فما هم ممن یقبل عذرهم یقال استعتبه ای طلب منه الرجوع الی الرضا و اعتبه ای ازال عنه المکروه و عاد به الی المحجوب و قولهم لک العتبی ای الرجوع الی ما تحب و قری فی الشواذ و ان یستعتبوا فما هم من المعتبین یعنی و ان اقیلوا فما هم من التایبین المرضین کقوله عز و جل و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.