۱ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
این سوره یس سه هزار حرف است و هفتصد و بیست و نه کلمت و هشتاد و سه آیت جمله به مکه فرو آمد و در مکیات شمرند و درین سوره نه ناسخ است نه منسوخ
روی عن ابی بکر الصدیق رض قال قال رسول الله ص یس تدعی المعمة قیل یا رسول الله و ما المعمة قال یعم صاحبها خیر الدنیا و خیر الآخرة و تدعی الدافعة و القاضیة تدفع عنه کل سوء و تقضی له کل حاجة
و عن عایشة قالت قال رسول الله ص ان فی القرآن سورة یشفع قاریها و یغفر لمستمعها الا و هی سورة یس
و روی عنه صلی الله علیه و سلم قال من قرأها عدلت له عشرین حجة و من سمعها کانت له الف دینار فی سبیل الله و من کتبها ثم شربها ادخلت جوفه الف دواء و الف نور و الف برکة و الف رحمة و نزع منه کل داء
و عن ابی هریرة قال قال رسول الله ص من قرأ سورة یس فی لیلة اصبح مغفورا له
و قال صلی الله علیه و سلم من دخل المقابر و قرأ سورة یس خفف عنهم یومیذ و کان له بعدد من فیها حسنات
و عن یحیی بن ابی کثیر قال بلغنا ان من قرأ یس حین یصبح لم یزل فی فرح حتی یمسی و من قرأها حین یمسی لم یزل فی فرح حتی یصبح
یس باخفاء نون قراءت ابن عامر و کسایی و ابو بکر و نافع است و باماله یاء قراءت حمزه و کسایی و ابو بکر مفسران گفتند یس معنی آنست که یا انسان یعنی محمدا صلی الله علیه و سلم ابو العالیة گفت معناه یا رجل بو بکر و راق گفت یا سید البشر ابن عباس گفت تأویل این تأویل حروف مقطعه است در اوایل سور و شرح آن هر جای در موضع خویش رفت
و القرآن الحکیم قسم است که رب العزة یاد میفرماید به قرآن میگوید باین قرآن راست درست بی غلط که تو ای محمد از فرستادگانی یعنی تو یکی از پیغامبران مرسل جواب بو جهل است و ولید مغیرة که میگفتند لست مرسلا و حکیم اینجا صفت قرآن است بمعنی محکم ای احکمه الله کالسعید اسعده الله همانست که جای دیگر فرمود کتاب أحکمت آیاته و قیل الحکیم الحاکم
علی صراط مستقیم در موضع حال است و صفت مصطفی است یعنی که تو از مرسلانی بر طریقی راست بر دینی درست و شریعتی پاک و سیرتی پسندیده همانست که جایی دیگر فرمود إنک لعلی هدی مستقیم و روا باشد که صراط مستقیم صلة مرسلین بود و المعنی انک لمن المرسلین الذی ارسلوا علی صراط مستقیم و هو الاسلام تو از ان فرستادگانی که ایشان را بر راه راست و دین اسلام فرستادند
تنزیل العزیز الرحیم حمزه و کسایی و ابن عامر و حفص تنزیل بنصب خوانند بر مصدر یعنی نزل تنزیلا باقی برفع خوانند بر خبر مبتدای محذوف کانه قال هو تنزیل العزیز الرحیم و قیل المراد به المنزل و لهذا نظایر فی القرآن و تقول العرب هذا الدرهم ضرب الامیر ای مضروبه و تنزیل بناء کثرت و مبالغت است اشارت است که این قرآن نه بیکبار از آسمان فرو آمد بلکه بکرات و مرات فرو آمد بمدت بیست و سه سال سیزده سال به مکه و ده سال به مدینه نجم نجم آیت آیت سوره سوره چنانک حاجت بود و لایق وقت بود تنزیل العزیز الرحیم ای عزیز بالأعداء رحیم بالمؤمنین عزیزم تا دشمن در دنیا مرا نداند رحیم ام تا مؤمن در عقبی مرا به بیند
لتنذر قوما این سخن متصل است بارسال ای ارسلت لتنذر قوما ما أنذر آباؤهم قوما درین موضع دو وجه دارد یکی آنکه صلت است و معنی آنست که ترا فرستادیم تا آگاه کنی قومی را که پدران ایشان را آگاه کرده اند چنان که انبیا پدران ایشان را آگاه کردند تو ایشان را آگاه کن و قیل معناه لتنذر قوما العذاب الذی انذر آباؤهم ذلک کقولهنا أنذرناکم عذابا قریبا وجه دیگر آنست که این مای نفی است یعنی لم ینذر آباؤهم کقوله و ما أرسلنا إلیهم قبلک من نذیر یعنی العرب و المراد آباؤهم الادنون و هم قریش فان آباءهم الاقدمین اتاهم المنذرین لا محالة
گفته اند این در روزگار فترت بود میان رفع عیسی و بعثت محمد مصطفی علیهما السلام که در مکه مشرکان عرب بودند که نه کتاب داشتند و نه بایشان پیغامبری آمد و هو المشار الیه بقوله عز و جل هو الذی بعث فی الأمیین رسولا الی قوله و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین
فهم غافلون عن الایمان و الرشد کنایة عن القوم و من جعله نفیا جاز ان یعود الی الآباء و الغفلة ذهاب المعنی عن النفس و النسیان ذهاب المعنی عن النفس بعد حضوره
لقد حق القول علی أکثرهم فهم لا یؤمنون ای وجب العذاب و السخط لانهم لا یؤمنون و القول حکم الله عز و جل انهم اهل النار و قیل قوله لأملأن جهنم من الجنة و الناس أجمعین نظیره قوله و لکن حقت کلمة العذاب علی الکافرین
قول درین آیت قضیت از لیست میگوید واجب شد و درست گشت سخن خدای در ازل که بیشترین کافران و بیگانگان ایمان نیارند ای محمد تو ایشان را میخوان لکن پیش از خواندن تو هر کس که خشم من در وی رسید هرگز ایمان نیارد و هم ازین باب است آنچه گفت غلبت علینا شقوتنا جای دیگر فرمود إن الله قد حکم بین العباد
و فی الخبر الصحیح روی عبد الله بن عمرو بن عاص قال خرج رسول الله ص و فی یده کتابان فقال للذی فی یده الیمنی هذا کتاب من رب العالمین فیه أسماء اهل الجنة و أسماء آبایهم و قبایلهم ثم اجمل علی آخرهم فلا یزاد فیهم و لا ینقص منهم ابدا ثم قال للذی فی شماله هذا کتاب من رب العالمین فیه اسماء اهل النار و أسماء آبایهم و قبایلهم ثم اجمل علی آخرهم فلا یزاد فیهم و لا ینقص منهم ابدا ثم قال بیده فنبذاهما ثم قال فرغ ربکم من العباد فریق فی الجنة و فریق فی السعیر
قوله إنا جعلنا فی أعناقهم أغلالا التأویل جعلنا فی ایدیهم اغلالا الی اعناقهم لان الغل لا یکون فی العنق دون الید و فی قراءة ابن عباس و ابن مسعود جعلنا فی أعناقهم أغلالا فهی إلی الأذقان فهی راجعة الی الایمان المحذوفة فی الایة یعنی فتلک الایمان مجموعة الی اذقانهم فهم مقمحون غاضوا الأبصار رافعو الرؤس لان المغلول اذا رد یده الی ذقنه رفع رأسه و اصل الاقماح غض البصر و رفع الرأس یقال بعیر مقمح و مقامح اذا روی من الماء فاقمح معنی آنست که مادر گردنهای ایشان زنجیرها کردیم تا دستهای ایشان بزنخها وا بر گردن بستیم فهم مقمحون تا سرهای ایشان برداشته آمد یعنی که نتوانند که سر در پیش افکنند یا در پیش نگرند که هر آن کس که دست او بغل با گردن و زنخ بسته شود سرش برداشته بماند و از متحیری چشمش در آسمان خیره بماند ابو عبید گفت این مثلی است که رب العالمین زد از بهر آن بیگانگان ناگرویده و معنی آنست که ما دستهای ایشان از نفقه کردن در راه خدای و سعی کردن در تقرب بخدای فرو بستیم استوار تا هیچ نتواند که دستی بخیر فرا کنند یا تقربی بالله کنند مفسران گفتند این آیت علی الخصوص در شأن بو جهل فرو آمد و آن یا روی از قبیلة مخزوم و سبب آن بود که بو جهل سوگند یاد کرد به لات و عزی که بروم و چون محمد نماز کند سنگی بسر وی فروگذارم و عرب را ازو باز رهانم رفت و سنگ برداشت و رسول خدا در نماز بود بو جهل دست برداشت تا سنگ بیندازد بتقدیر الهی آن دست وی با سنگ در بر گردن وی بسته شد بو جهل نومید بازگشت و با یاران خود بگفت آنچه دید و آن سنگ از دست وی بیفتاد آن مخزومی گفت انا اقتله بهذا الحجر سنگ برداشت و رفت چون نزدیک مصطفی ص رسید الله چشم وی نابینا کرد تا حس و آواز می شنید و کس را می ندید پس رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد
ابن عباس گفت رسول خدا در نماز قراءت بلند میخواند و مشرکان قریش را خوش نمی آمد همه فراهم آمدند تا بیکبار بسر وی زخم برند و او را هلاک کنند در آن حال که قصد کردند دستهاشان و ابر گردن بسته شد و نابینا گشتند پس همه از روی عجز پیش مصطفی ص آمدند گفتند ای محمد خدا ترا بر تو سوگند می نهیم و حرمت قرابت و حق رحم شفیع می آریم دعا کن تا ما بحال خود باز شویم و نیز قصد تو نکنیم
آن گه رب العالمین در بیان این قصه آیت فرستاد و باز نمود که ایشان از ان ایمان می نیارند که ما ایشان را از راه هدی باز داشته ایم و چشم دل ایشان از دیدن حق نابینا کرده ایم و دست همت ایشان از عروه اسلام دور داشته ایم و من یرد الله فتنته فلن تملک له من الله شییا
قوله و جعلنا من بین أیدیهم سدا و من خلفهم سدا قرا حمزة و الکسایی و حفص سدا بفتح السین و الباقون بضمها و هما لغتان و قیل السد بالفتح ما کان معمولا من فعل بنی آدم و بالضم ما کان خلقة من فعل الله و قیل بالفتح المصدر و بالضم الاسم و هو معنی قوله عز و جل جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالآخرة حجابا مستورا
فأغشیناهم ای اعمیناهم من التغشیة و هی التغطیة فهم لا یبصرون سبیل الهدی این آیت هم در شأن ایشانست که قصد رسول خدا کردند یعنی که ایشان را بمنزلت کسی کرد که پس و پیش وی دیواری برآرند و دو دست وی بغل با گردن بندند و نابینا گردانند تا چنانک این کس به هیچ چیز و هیچکس راه نبرد و درماند ایشان نیز درماندند و برسول خدا دست نیافتند و گفته اند این آیت حرزی نیکوست کسی که از دشمن ترسد این آیت بر روی دشمن خواند الله تعالی شر ان دشمن از وی باز دارد و دشمن را از وی در حجاب کند چنانک با رسول خدا کرد آن شب که کافران قصد وی کردند بدر سرای وی آمدند تا بسر وی هجوم برند و رسول خدای علی ع را بجای خود خوابانید و بیرون آمد بایشان بر گذشت و این آیت میخواند و جعلنا من بین أیدیهم سدا الی آخرها و دشمنان او را ندیدند و در حجاب بماندند رسول برگذشت به ایشان و قصد مدینه کرد و آن ابتدای هجرت وی بود صلوات الله و سلامه علیه
و سواء علیهم أ أنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون ای من اضله الله هذا الضلال لم ینفعه الانذار روی ان عمر بن عبد العزیز دعا غیلان القدری فقال یا غیلان بلغنی انک تکلم فی القدر فقال یا امیر المؤمنین انهم یکذبون علی قال یا غیلان اقرأ اول سورة یس فقرأ یس و القرآن الحکیم الی قوله و سواء علیهم أ أنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون فقال غیلان یا امیر المؤمنین و الله لکأنی لم اقرأها قط قبل الیوم اشهدک یا امیر المؤمنین انی تایب مما کنت اقول فی القدر فقال عمر بن عبد العزیز اللهم ان کان صادقا فتب علیه و ثبته و ان کان کاذبا فسلط علیه من لا یرحمه و اجعله آیة للمؤمنین قال فاخذه هشام فقطع یدیه و رجلیه قال ابن عون انا رأیته مصلوبا علی باب دمشق
إنما تنذر من اتبع الذکر ای انما ینفع انذارک من اتبع الذکر یعنی القرآن فعمل بما فیه و خشی الرحمن بالغیب ای و خاف عقاب الله و لم یره
و قیل بالغیب فی سریرته فبشره بمغفرة و أجر کریم حسن و هو الجنة نظیره قوله إن الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و أجر کبیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş