۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
این سورة الروم مکی است سه هزار و پانصد و سی و چهار حرف و هشتصد و نوزده کلمت و شصت آیت جمله بمکه فرو آمده مگر یک آیت فسبحان الله حین تمسون الی آخر الآیة و درین سورت منسوخ نیست مگر یک آیت در آخر سورت فاصبر إن وعد الله حق نسختها آیة السیف و گفته اند فاصبر این کلمه منسوخ است و إن وعد الله حق محکم است باقی آیت و لا یستخفنک الذین لا یوقنون منسوخ است و در فضیلت سورت ابی کعب گفت قال رسول الله ص من قرأ سورة الروم کان له من الاجر عشر حسنات بعدد کل ملک سبح لله بین السماء و الارض و ادرک ما ضیع فی یومه و لیلته الم قسم و قد ذکرنا فیما سبق شرحه و جواب القسم لقد مضمر فیه تقدیره لقد غلبت الروم و قد مما یضمر کما قال او جاءوکم حصرت صدورهم و الغلبة الاستعلاء علی القرن بما یبطل مقاومته فی الحرب و الغلب مصدر تقول غلبت غلبا و طلبت طلبا و الغلب و الغلبة واحد کقولک جلبا و جلبة و قیل هو الغلبة فحذفت التاء منه کما حذفت من قوله و أقام الصلاة و انما هو اقامة و الروم جمع رومی کفارسی و فرس فی أدنی الأرض یعنی فی اقرب ارض الحجاز منهم و هی اذرعات و بصری فهی ادنی الشام الی ارض العرب و البضع اسم للثلاث و الخمس و السبع و التسع و معنی الایة غلبت فارس الروم فی اقرب ارض من ارض الشام الی ارض العرب و قیل الی ارض فارس و هی ارض الجزیرة و قیل هی ارض الاردن و فلسطین و هم من بعد غلبهم ای الروم من بعد غلبة فارس ایاهم سیغلبون فارس فیما دون عشر سنین سبب نزول این آیت بر قول جمهور مفسران آنست که میان اهل فارس و اهل روم قتالی رفت و مشرکان مکه میل داشتند بعجم که اهل پارس بودند و میخواستند همیشه که ایشان را بر روم غلبه باشد و نصرت از بهر آن که ایشان را کتاب نبود و اوثان پرست بودند هم چون ایشان اصنام پرست و مسلمانان غلبه و نصرت روم میخواستند بر پارس از بهر آن که اهل روم اهل کتاب بودند و قصه آن قتال که میان روم و پارس رفت آن بود که کسرای پارس لشکری انبوه فرستاد بروم و مردی را بر ایشان سالار و مهتر کرد نام وی شهربراز و قیل شیر براز و قیصر روم لشکری نام زد کرد بقتال ایشان و مردی را بر ایشان امیر کرد نام وی بخنس هر دو لشکر به اذرعات بهم رسیدند یا بزمین جزیره یا بطرف شام بر اختلاف اقوال علما و پارسیان بر رومیان در آن قتال غلبه کردند آن خبر بمکه رسید مسلمانان را ناخوش آمد و دل تنگ گشتند و کافران شاد شدند و شماتت کردند و با مسلمانان گفتند به شماتت که اهل کتاب شمااید و ایمن نشستگان در خانمان ماایم بنگرید که برادران ما از عجم با رومیان چه کردند اگر شما با ما قتال کنید ما همان کنیم و بر شما غلبه کنیم رب العالمین این آیت فرستاد غلبت الروم فی أدنی الأرض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین میگوید پارسیان بر رومیان غلبه کردند و تا نه پس روزگار رومیان بر پارسیان غلبه کنند ابو بکر صدیق برخاست و در انجمن کفار گفت شادی چه کنید و شماتت چه نمایید عن قریب بینید که رومیان بر پارسیان غلبه کنند و بر ایشان نصرت یابند پیغامبر ما چنین گفت از وحی پاک و پیام راست ابی بن خلف الجمحی گفت کذبت دروغ می گویی و این نتواند بود بو بکر گفت انت اکذب یا عدو الله ای دشمن خدای دروغ تو گویی و از هر کس دروغ زن تر تویی آن گه گفتند تا گروبندیم بده شتر عقد مراهنت ببستند تا مدت سه سال و در آن وقت عقد مراهنت بستن و قمار باختن حلال بود و آیت تحریم قمار از آسمان نیامده بود پس ابو بکر صدیق آن قصه با رسول خدا بگفت رسول ص گفت مرا چنین گفتند که تا بضع سنین و بضع از سه باشد تا بنه رو در مدت بیفزای و در مال بیفزای بو بکر رفت و شتران بصد کرد تا بنه سال و این عقد ببستند و هر یکی را کفیلی فرا داشتند و در ضمان یکدیگر شدند پس غزاء احد پیش آمد و ابی خلف بدست رسول خدا کشته شد و بعد از آن روز حدیبیه سال هفتم از وقت مراهنت خبر رسید بمکه که اهل روم غلبه کردند بر اهل پارس و دیار و اوطان ایشان بدست فرو گرفتند و شهرستان رومیه آن گه بنا کردند و بو بکر صدیق آن صد شتر از ورثه ابی بستد و پیش مصطفی آورد رسول خدا گفت تصدق به ابو بکر آن همه بصدقه داد بفرمان رسول صلوات الله علیه بو سعید خدری گفت روز بدر بود که روم بر پارس ظفر یافتند و ما که مسلمان بودیم بر مشرکان ظفر یافتیم رب العزة آن روز اهل کتاب را بر مجوس نصرت داد و اهل اسلام را بر مشرکان نصرت داد و بو بکر صدیق در آن یک روز هم مال غنیمت برداشت از مشرکان و هم مال مراهنت از ورثه ابی خلف اما سبب غلبه رومیان بر پارسیان بر قول عکرمه و جماعتی مفسران آن بود که شهربراز بعد از آن که بر روم غلبه کرد پیوسته در دیار و بلاد روم خرابی میکرد و ایشان را مقهور میداشت فرخان برادر شهربراز روزی نشسته بود در مجلس شراب و با حریفان خویش گفت لقد رأیت کانی جالس علی سریر کسری من بخواب چنان دیدم که بر سریر کسری نشسته بودم این سخن به کسری رسید در خشم شد و نامه نبشت به شهربراز که چون نامه من بتو رسد فرخان را سیاست کن و سر وی بمن فرست شهربراز جواب کسری نبشت که فرخان مردی است مبارز لشکر شکن و ترا هر وقت بکار آید خاصه در جنگ دشمن اگر دل با وی خوش کنی و قتل وی نپسندی مگر صواب باشد کسری جواب وی نبشت که در لشکر من امثال وی بسیار است تو فرمان بردار باش و بتعجیل سر وی بمن فرست شهربراز بعبارتی دیگر همان جواب نبشت و فرمان وی بقتل فرخان بکار نداشت کسری را خشم بر خشم زیادت شد و بریدی فرستاد بر اهل پارس که شهربراز را معزول کردم و فرخان را بجای وی نشاندم او را والی خود دانید و طاعت دار باشید و ملطفه ای داد به آن برید و گفته بود که چون فرخان بر تخت ملک نشیند و برادر او را منقاد شود این ملطفه بدوده فرخان بر تخت ملک نشیند و برادر او را منقاد شود این ملطفه بدوده فرخان ملطفه برخواند نبشته بود که شهربراز را وقتی هلاک کن که ملطفه بر خوانی فرخان شهربراز را حاضر کرد تا او را سیاست کند بفرمان کسری شهربراز گفت یک ساعت مرا زمان ده تا وصیت نامه ای بنویسم سفط بخواست و سه صحیفه بیرون آورد در معنی مراجعت وی با کسری بسبب قتل فرخان گفت سه نوبت بقتل فرخان مرا فرمان آمد و هر بار مراجعت وی میکردم و تو بیک ملطفه مرا هلاک خواهی کرد فرخان آن ساعت از تخت ملک برخاست و ملک با شهربراز تسلیم کرد و آن حال و قصه بپوشیدند و شهربراز نامه نبشت بقیصر روم که مرا بتو حاجتی است که به پیغام و نامه راست نمیآید و میخواهم که بنفس خود ترا بینم فلان روز فلان جایگاه حاضر شو تو با پنجاه مرد رومی و من با پنجاه مرد پارسی هم چنان کردند و بر هم رسیدند و دو ترجمان در میان داشتند که سخن ایشان بر یکدیگر بیان میکردند شهربراز گفت هر چه از ما بشما رسید از غلبه و نصرت و تخریب دیار و بلاد همه سبب من بودم و برادرم فرخان و آن همه از کید و حیلت ما و از شجاعت و قوت ما بشما رفت و کسری بما حسد برد و خواست که ما را بدست یکدیگر هلاک کند اکنون ما از وی برگشتیم و او را خلع کردیم و با تو دست یکی خواهیم داشت تا بجنگ او رویم و او را مقهور و مخذول کنیم قیصر آن حال به پسندید و با وی عهد بست آن گه با یکدیگر گفتند که رازی که میان دو تن رود تا آن گه سر باشد که از دو شخص در نگذرد چون از دو شخص درگذشت ناچاره آشکارا شود یعنی که این دو ترجمان را هلاک باید کرد و ایشان را هلاک کردند و از آنجا بازگشتند و بقتال اهل پارس شدند و رب العالمین ایشان را بر پارس نصرت داد و بر ایشان غلبه کردند اینست که رب العزة گفت و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین و فی هذه الآیة دلالة علی صحة نبوة النبی ص و ان القرآن من عند الله عز و جل لانه اخبر عما سیکون ثم وجد المخبر علی ما اخبر به لله الأمر من قبل و من بعد هما مرفوعان علی الغایة و المعنی من قبل دولة الروم علی فارس و من بعدها فای الفریقین کان لهم الغلبة فهو بامر الله و قضایه و قدره و قیل لله المشیة التامة و الارادة النافذة من قبل هذه الوقایع و من بعدها فیرزق الظفر من شاء و یجعل الدبرة علی من شاء و قیل لله الامر من قبل کل شی ء و من بعد کل شی ء و یومیذ یفرح المؤمنون یعنی یوم یغلب الروم فارس یفرح المؤمنون بنصر الله لان ذلک وقع یوم بدر و کان المؤمنون فی الغنیمة و الظفر بالاعداء و الاسر و الفداء یعنی آن روز که روم بر پارس غلبه کردند روز بدر بود که مؤمنان و مسلمانان بنصرت الله شاد بودند که هم غنیمت بود و هم ظفر بر دشمن و هم فداء اسیران و قیل فرح المؤمنون انما کان بتحقیق الله ما وعدهم و تصدیق رسوله ص لانه اخبرهم بما سیکون فکان کما اخبر و کان ذلک معجزة للنبی ص و قیل یفرح المؤمنون بنصر الله تعالی النبی بقتل الکفار و بعضهم بعضا فیکون فرحهم واقعا بهلاک بعض الکفار لا بظهور الکفار کما یفرح بقتل الظالمین بعضهم بعضا و قیل یفرح المؤمنون بغلبة اهل الکتاب المشرکین و خروجهم من بیت المقدس و کان احدی آیات نبوته و قیل تم الکلام علی قوله یفرح المؤمنون ثم استأنف فقال بنصر الله ینصر من یشاء یعنی اولیاؤه فیکون الباء متصلا بینصر و هو العزیز فی الانتقام من الکفار الرحیم فی التمکین و النصر للمؤمنین قال رسول الله ص فارس نطحة او نطحتان ثم لا فارس بعدها ابدا و الروم ذات قرون کلما ذهب قرن خلف قرن هیهات الی آخر الابد وعد الله نصب علی المصدر ای وعد وعده فلا یخلفه و هو راجع الی قوله سیغلبون یعنی هذا الذی اخبرتک به ایها النبی من نصرة الروم علی اهل فارس هو وعد وعد الله ذلک حقا و هو ینجزه لهم و یجوز ان یکون راجعا الی قوله یفرح المؤمنون بنصر الله لانه وعد المؤمنین النصر علی الکافرین و لکن أکثر الناس لا یعلمون صحة وعده و هم الکفار الذین لا یصدقون بان هذا الخبر من عند الله یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا ای یعلمون ما یشاهدونه فعل الحیوانات و هم عن الآخرة هم غافلون لا یستدلون بما یشاهدونه علی ما غاب عنهم فعل العاقل الممیز و قیل یعلمون امر معاشهم و زراعاتهم و تجاراتهم و وجوه اکتسابهم و هم عن امر آخرتهم و ما لهم فیها من النجاة من عقاب الله غافلون لا یتفکرون فیها فغفلة المؤمنین بترک الاستعداد لها و غفلة الکافرین بالجحود بها قال الحسن بلغ و الله من علم احدهم انه ینقر الدرهم بیده فیخبرک بوزنه و لا یحسن یصلی أ و لم یتفکروا فی أنفسهم هذا من بسط القرآن فان التفکر لا یکون الا فی النفس و قیل معناه أ و لم یتفکروا فی خلق أنفسهم لیخرجوا عن الغفلة و قیل أ و لم یتفکروا لیعلموا انهم یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون و قیل أ و لم یتفکروا فی أنفسهم فیعرفوا بدایع صنع الله فیها فیعلموا من ذلک ان الله عز و جل لم یخلق السماوات و الارض و ما فیهما من العجایب عبثا و انما خلقها بقوله الحق و لاقامة الحق یعنی لاقامة الثواب و العقاب علی العمل و قیل بالحق یعنی بالحکمة لیعتبر بها عباده و یستدلوا علی وحدانیته و قدرته و أجل مسمی یعنی الی اجل مسمی اذا بلغ ذلک الاجل افناهما للجزاء فاعلم الله تعالی ان الذی خلقهم و لم یکونوا شییا ثم صرفهم احوالا و ثارات حتی صاروا رجالا قادر ان یعیدهم بعد فنایهم خلقا جدیدا ثم یجازی المحسن منهم باحسانه و المسی ء باساءته لانه العدل لا حیف فی حکمه و لا جور و إن کثیرا من الناس یعنی الکفار بلقاء ربهم لکافرون ای بالبعث بعد الموت لجاحدون أ و لم یسیروا فی الأرض او لم یسافروا هؤلاء الکفار فی ارض الله فینظروا الی آثار من قبلهم من الامم فیعتبروا و قیل معنی ینظروا یتعرفوا کقوله فلینظر أیها أزکی طعاما و قیل معناه فیعلموا کقولهوم ینظر المرء ما قدمت یداه و انما امرهم بالمسیر فی الارض لمشاهدة آثار المهلکین قبلهم لما عصوا لیزول عنهم الشک عن صدق ما یخبر عنهم و الکلام عند قوله من قبلهم تام ثم استأنف الخبر عن صفاتهم فقال کانوا أشد منهم قوة ای الامم الماضیة کانوا اشد قوة من قریش و أثاروا الأرض ای قلبوا وجه الارض لاستنباط المیاه و استخراج المعادن و القاء البذور فیها للزراعة و الاثارة تحریک الشی ء حتی یرتفع ترا به و عمروها أکثر مما عمروها فیه ثلاثة اوجه احدها من العمر ای یقواهم فیها اکثر من بقاء هؤلاء و التقدیر عمروا فیها و الثانی من العمری ای سکنوا فیها کقوله و استعمرکم فیها ای استسکنکم و الثالث من العمارة ای عمروا الارضین بالغراس و الزراعة و انما قال ذلک لانه لم یکن لاهل مکة حرث و زرع و جاءتهم رسلهم بالبینات فلم یؤمنوا فاهلکهم الله فما کان الله لیظلمهم للظلم ثلاثة اوجه وضع الشی ء فی غیر موضعه و اخذ الشی ء قبل وقته و النقصان و قوله فما کان الله لیظلمهم اجتمع فیه المعانی الثلاثة ای لم یأخذهم قبل وقت اخذهم و لا ینقص عنهم شییا مما قدر من ارزاقهم و لا وضع العذاب فی غیر موضعه و لکن کانوا أنفسهم یظلمون بایرادها موارد الهلاک ثم کان معطوف علی خبر متروک ای جاءتهم رسلهم فکذبوهم و امهلوا ثم کان عاقبتهم الهلاک و السوای مصدر کالرجعی و البشری و هی تأنیث الاسواء کالاکبر و الکبری و هی الخلة التی تسوء صاحبها عند ادراکه ایاها و هی النار و قیل السوأی اسم لجهنم کما ان الحسنی اسم للجنة قرأ اهل الحجاز و البصرة عاقبة بالرفع ای ثم کان آخر امر هم السوأی و قرأ الآخرون بالنصب علی خبر کان و تقدیره ثم کان السوأی عاقبة الذین أساؤا و معنی اساؤا ای اشرکوا و معنی ان کذبوا لان کذبوا او بان کذبوا بآیات الله و قیل تفسیر السوأی بعده و هو قوله أن کذبوا یعنی ثم کان عاقبة المسییین التکذیب حملهم تلک السییات علی أن کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤن الله یبدؤا الخلق فی الدنیا ثم یعیده فی الآخرة تقول بدأ یبدأ بدأ و ابتداء یبتدی ابتدا و الابتداء نقیض الانتهاء و البدؤ نقیض العود ثم إلیه ترجعون لفصل القضاء بینهم لیجزی الذین أساؤا بما عملوا و یجزی الذین أحسنوا بالحسنی قرأ ابو بکر و ابو عمرو یرجعون بالیاء و آخرون بالتاء و یوم تقوم الساعة یبلس المجرمون ییأس المشرکون من جمیع الخیرات و من شفاعة الشافعین و قیل ینقطع کلامهم و حجتهم و یفتضحون و لم یکن لهم من شرکایهم اضاف الشرکاء الیهم علی معنی انهم کانوا یجعلون لها قسطا من اموالهم و یرون بذلک لها حقا فیما یملکون فنسبها الی انهم شرکاؤهم فی اموالهم و المعنی لم یکن لهم من اصنامهم التی عبدوها لیشفعوا شفعاء و کانوا یعنی یکونون و جاء بلفظ الماضی کاکثر الفاظ القیامة بشرکایهم کافرین ای جاحدین متبرین یتبرءون منها متبرا منهم کقوله إذ تبرأ الذین اتبعوا من الذین اتبعوا و یوم تقوم الساعة یومیذ یتفرقون هذا التفرق مفسر فی قوله فریق فی الجنة و فریق فی السعیر و هو تفسیر قوله یصدعون و جعلنا بینهم موبقا و امتازوا الیوم قال مقاتل یتفرقون بعد الحساب الی الجنة و النار فلا یجتمعون ابدا ثم بین علی ای وجه یتفرقون فقال تعالی فأما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فهم فی روضة و هی البستان الذی فی غایة النضارة و الخضرة یحبرون یسرون و الحبرة السرور و قال ابن عباس یکرمون تقول حبره ای اکرمه و قیل ینعمون و الحبرة فی اللغة کل نعمة حسنة و التحبیر التحسین الذی یسر به و منه قیل للمداد حبر لانه یحسن به الاوراق و للعالم حبر لانه یتخلق بالاخلاق الحسنة و قیل هو السماع فی الجنة یعنی یتنعمون و یتلذذون بسماع الغناء قال الاوزاعی اذا اخذ فی السماع لم تبق فی الجنة شجرة الا وردت و قال لیس احد من خلق الله احسن صوتا من اسرافیل فاذا اخذ فی السماع قطع علی اهل سبع سماوات صلوتهم و تسبیحهم و انما قال فی روضة بالتنکیر لان المراد کل واحد منهم بمنزلة رجل فی روضة مونقة لطیب ما فیه و حسنه و خص الروضة بالذکر لانه لیس عند العرب شی ء احسن منظرا و لا اطیب نشرا من الریاض روی ابو هریرة قال قال رسول الله ص الجنة مایة درجة ما بین کل درجتین منها کما بین السماء و الارض و الفردوس اعلاها سموا و اوسطها محلا و منها یتفجر انهار الجنة و علیها یوضع العرش یوم القیامة فقام الیه رجل فقال یا رسول الله انی رجل حبب الی الصوت فهل فی الجنة صوت حسن قال ای و الذی نفسی بیده ان الله سبحانه لیوحی الی شجرة فی الجنة ان اسمعی عبادی الذین اشتغلوا بعبادتی و ذکری عن عزف البرابط و المزامیر فترفع صوتا لم تسمع الخلایق مثله قط من تسبیح الرب و تقدیسه و روی ان اعرابیا قال یا رسول الله هل فی الجنة من سماع قال نعم یا اعرابی ان فی الجنة لنهرا حافتاه الأبکار من کل بیضاء خوصانیة یتغنین باصوات لم تسمع الخلایق بمثلها قط فذلک افضل نعیم اهل الجنة و سیل ابو هریرة هل لاهل الجنة من سماع قال نعم شجرة اصلها من ذهب و اغصانها فضة و ثمرتها اللؤلؤ و الزبرجد و الیاقوت یبعث الله سبحانه و تعالی ریحا فتحک بعضها بعضا فما سمع احد شییا احسن منه قوله تعالی و أما الذین کفروا و کذبوا بآیاتنا و لقاء الآخرة یعنی بآیات القرآن و البعث بعد الموت فأولیک فی العذاب محضرون الاحضار انما یکون علی اکراه فیجابه علی کرهه ای یحضرون العذاب فی الوقت الذی یحبر فیه المؤمنون فی الروضات من الجنان فسبحان الله ای سبحوا الله و معناه صلو الله فهو مصدر موضوع موضع الامر کقوله فضرب الرقاب و السبحة الصلاة و منه سبحة الضحی فسبحان الله حین تمسون ای صلو الله حین تدخلون فی المساء و هو صلاة المغرب و العشاء و حین تصبحون ای حین تدخلون فی الصباح و هو صلاة الصبح و له الحمد فی السماوات و الأرض قال ابن عباس یحمده اهل السماوات و الارض و یصلون و عشیا ای صلوا الله عشیا یعنی صلاة العصر و حین تظهرون تدخلون فی الظهیرة و هو صلاة الظهر قال نافع بن الازرق لابن عباس هل تجد الصلوات الخمس فی القرآن قال نعم و قرأ هاتین الآیتین و قال جمعت الایة الصلوات الخمس و مواقیتها و حمل بعض المفسرین علی التسبیح القولی فقالوا تفسیر الایة قولوا سبحان الله فی صلواتکم المفروضة فی هذه الاوقات روی ابو هریرة قال قال رسول الله ص من قال حین یصبح و حین یمسی سبحان الله و بحمده مایة مرة لم یأت احد یوم القیمة با فضل مما جاء به الا احد قال او زاد علیه و قال ص من قال سبحان الله و بحمده فی یوم مایة مرة حطت خطایاه و ان کانت مثل زبد البحر و قال ص کلمتان خفیفتان علی اللسان ثقیلتان فی المیزان حبیبتان الی الرحمن سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم و عن ابن عباس عن النبی ص قال من قال حین یصبح فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون الی قوله و کذلک تخرجون ادرک ما فاته فی یومه و من قالها حین یمسی ادراک ما فاته فی لیلته و عن انس بن مالک قال قال رسول الله من سره ان یکال له بالقفیز الاوفی فلیقل فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون الی قوله و کذلک تخرجون سبحان ربک رب العزة عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمد لله رب العالمین و عن ابن عباس قال قال رسول الله ص من قال فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون هذه الآیات الثلاث من سورة الروم و آخر سورة الصافات دبر کل صلاة یصلیها کتب له من الحسنات عدد نجوم السماء و قطر المطر و عدد و رق الشجر و عدد تراب الارض فاذا مات اجری له بکل حسنة عشر حسنات فی قبره و کان ابرهیم خلیل الله یقولها فی کل یوم و لیلة ست مرات یخرج الحی من المیت ای یخرج البشر الحی من النطفة المیتة و یخرج النطفة المیتة من البشر الحی و قیل یخرج الکافر من المؤمن و المؤمن من الکافر و فی بعض الاخبار یخرج النخلة من النواة و النواة من النخلة و الحبة من السنبلة و السنبلة من الحبة و یحی الأرض بعد موتها فیخرج نباتها و زروعها و ثمارها و اشجارها بعد خرابها و جدوبها کذلک یحییکم بعد مماتکم فیخرجکم احیاء من قبورکم الی موقف الحساب و کذلک تخرجون قرأ حمزة و الکسایی تخرجون بفتح التاء و ضم الراء و قرأ الباقون بضم التاء و فتح الراء

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.