۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
این سوره بعدد کوفیان هفتاد و هشت آیتست و بعدد بصریان هفتاد و پنج آیت و هزار و دویست و نود و یک کلمت و پنج هزار و هفتاد حرف جمله بمکه فرو آمد مگر سه آیت که در مدنیات شمرند هذان خصمان اختصموا فی ربهم الی قوله إلی صراط الحمید بعضی مفسران گفتند سوره همه مدنی است مگر چهار آیت و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الی آخر اربع آیات و قیل کلها مکیة الا اربع آیات و من الناس من یعبد الله علی حرف الی آخر الآیتین و قوله تعالی أذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا الی آخر الآیتین و در این سوره سه آیت منسوخ است بآیت سیف اول قل یا أیها الناس إنما أنا لکم نذیر مبین دیگر و إن جادلوک فقل الله أعلم بما تعملون این هر دو آیت منسوخ است بآیت سیف سوم و جاهدوا فی الله حق جهاده نسخها الله تعالی بقوله فاتقوا الله ما استطعتم و عن ابی بن کعب قال قال رسول الله ص من قرأ سورة الحج اعطی من الاجر کحجة حجها و عمرة اعتمرها بعدد من حج و اعتمر فیما مضی و فیما بقی قوله یا أیها الناس خطاب لاهل مکة اتقوا ربکم اطیعوه و احذروا عقابه إن زلزلة الساعة شی ء عظیم الزلزلة و الزلزال شدة الحرکة و شدة الاضطراب و لیس یرید به اضطراب الساعة و انما یرید به اضطراب الارض بما فیها من الجبال و اضیف الی الساعة لانها من اشراطها مفسران اینجا دو قول گفته اند که این زلزله کی خواهد بود قومی گفتند این زلزله از اشراط ساعتست در دنیا خواهد بود در آخر الزمان بوقت قرب قیامت بنفخه اولی که آن را نفخه فزع گویند گفتند فریشته ای از آسمان ندا کند که یا ایها الناس اتی امر الله آواز وی بجمله اهل زمین رسد همه در فزع افتند فزعی عظیم که از آن هیبت و فزع همه زنان حامله بار فرو نهند و ناخورده شراب بسان مستان افتان خیزان شوند زمین را و کوه ها را بشدت و عنف بجنبانند و از پس این زلزله و فزع آفتاب از مغرب بر آید و بقول سدی و حسن این زلزله روز قیامت خواهد بود وقت خاست رستاخیز و قال ابن عباس هی الزلزلة التی تکون معها الساعة و هی رجعة الارض لخروج من فیها یوم ترونها یعنی الزلزلة و قیل الساعة تذهل یعنی تغفل و الذهول الغفلة و قیل الذهول السلو ذهلت عن کذا اذا سلوت عنه کل مرضعة ای کل امرأة معها ولد ترضعه یقال امرأة مرضع بلاهاء اذا ارید به الصفة مثل حایض و حامل فاذا ارادوا الفعل فی الحال ادخلوا الهاء و تضع کل ذات حمل حملها ای تسقط ولدها من هول ذلک الیوم قال الحسن تذهل المرضعة عن ولدها بغیر فطام و تضع الحامل ما فی بطنها لغیر تمام این دلیل قول ایشانست که گفتند این زلزله در دنیاست پیش از رستاخیز زیرا که حبل و وضع حمل و رضاع بعد از بعث نباشد و بقول ایشان که گفتند زلزله در قیامتست سیاق این سخن بر تعظیم کار رستاخیز است و شدت هول و سعوبت آن نه بر تحقیق حمل و رضاع هذا کقول القایلاصابنا امر یشیب فیه الولید یرید شدته و صعوبته و تری الناس سکاری و ما هم بسکاری قرأ حمزة و الکسایی سکری و ما هم بسکری بفتح السین من غیر الف فیهما و قرأ الباقون سکاری و ما هم بسکاری بضم السین و بالالف فیهما و هما لغتان کلاهما جمع سکران و المعنی اذا نظرت الیهم تحسبهم سکاری من زوال عقلهم و لیسوا کذلک فی الحقیقة و لکن هول القیامة صیرهم کذلک عمران حصین و ابو سعید خدری گفتند این دو آیت از اول سوره در غزات بنی المصطلق فرو آمد در میانه شب جمع یاران در روش بودند که رسول خدای ندا کرد همه را باز خواند یاران همه راحلها سوی وی راندند و گرد وی در آمدند رسول ص این هر دو آیت بر ایشان خواند یاران بسیار بگریستند و زاری کردند آن گه جایی که فرو آمدند از دلتنگی و رنجوری زینها از چهارپایان باز نگرفتند و خیمه ها نزدند و دیگها نپختند هم چنان اندوهگین و متفکر نشسته گریان و سوزان رسول خدا یاران را گفت أ تدرون ای یوم ذلک هیچ دانید که آن روز چه روزست گفتند الله و رسوله اعلم الله تعالی داناتر دانایی است بآن روز و پس رسول وی رسول گفت آن روز رب العزه آدم را گوید برخیز و از فرزندان خود نصیب آتش بیرون کن گوید بار خدایا چند بیرون کنم گوید از هزار نهصد و نود و نه بیرون کن و یکی را بگذار که سزای بهشتست آن سخن بر یاران صعب آمد و در زاریدن و گریستن بیفزودند و گفتند فمن ینجو یا رسول الله پس از ما خود که رهد و که امید دارد که نجات یابد رسول خدا گفت ابشروا و سددوا و قاربوا بشارت پذیرید راست باشید و ساکن گردید و این اندوه و گریستن فراوان فراهم گیرید و بدانید که آن نهصد و نود و نه از یأجوج و مأجوج باشند و از شما یکی شما که یاران منید و امت من بقیامت مسلمانان و مؤمنان در میان کفار و یأجوج و مأجوج فردا در قیامت همچون یکتا موی سیاه باشند در گاو سپید یا همچون یکتا موی سپید در گاو سیاه آن گه گفت من چنان امیدوارم که امت من ثلث اهل بهشت باشند یاران همه از شادی تکبیر گفتند و خدای تعالی را سپاسداری کردند رسول خدا بر آن بیفزود و گفت چنان دانم که شما اعنی امت من نیمه اهل بهشت باشید یاران هم چنان ثناء خدای تعالی گفتند و شادی نمودند رسول بر آن بیفزود گفت چنان دانم که دو سه یک اهل بهشت شما باشید آن گه گفت اهل بهشت صد و بیست صف باشند هشتاد صف از ایشان امت منند ثم قال صلی الله علیه و سلم و یدخل من امتی الجنة سبعون الفا بغیر حساب فقال عمر سبعون الفا قال نعم و مع کل واحد سبعون الفا فقام عکاشة بن محصن فقال یا رسول الله ادع الله ان یجعلنی منهم فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم انت منهم فقال رجل من الانصار فقال ادع الله ان یجعلنی منهم فقال رسول الله سبقک بها عکاشة و عن عایشة قالت نام النبی ص فی حجرتی فقطرت دموعی علی خده فاستیقظ فقال ما یبکیک فقلت ذکرت القیامة و هو لها فهل تذکرون اهالیکم یا رسول الله فقال یا عایشة ثلاثة مواطن لا یذکر فیها احد الا نفسه عند المیزان حتی یعلم أ یخف میزانه ام یثقل و عند الصحف حتی یعلم ما فی صحیفته و عند الصراط حتی یجاوزه قوله و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم این آیت در شأن النضر بن الحارث فرو آمد مردی کافر دل بود سخت خصومت ملایکه را بنات الله گفت و قرآن را اساطیر الاولین گفت و بعث و نشور را منکر بود و مجادلت وی در الله تعالی آن بود که بجهل و کفر خویش میگفت الله تعالی قادر نیست بر زنده گردانیدن مرده پس از آن که خاک گشت و ذلک فی قوله تعالی من یحی العظام و هی رمیم و با رسول خدای باین معنی خصومت میگرفت رب العزه گفت و یتبع کل شیطان مرید ای یتبع فی جداله ذلک کل شیطان مرید متمرد عات خبیث یقال فی الغایة مرید و هو الذی لا یبقی من الشر شییا الا اتاه لا یتحاشی عنه و قیل للحدث امرد لانه لا شعر علیه و ارض مرداء لا نبات علیها کتب علیه ای علی الشیطان أنه من تولاه فأنه یضله ای قضی علی الشیطان انه یضل اتباعه و یدعوهم الی النار کرر ان و هذا مما یستحسن فی العربیة ان نقول ان فلانا انه فصیح قال الشاعر ان الخلیفة ان الله سر بله سربال ملک به یزجی الخواتیم و یهدیه إلی عذاب السعیر ای یدعوه الی النار بما یزین له من الباطل ثم الزم الحجة منکری البعث فقال یا أیها الناس یعنی ایها الشاکون فی البعث إن کنتم فی ریب ای فی شک فی قدرة الله علی البعث و فی شک من صدق محمد فإنا خلقناکم ای فانظروا فی ابتداء خلقناکم فإنا خلقناکم یعنی آدم من تراب ثم ذریته من نطفة النطف الصب و النطفة المصبوب و قیل هی الماء القلیل قیل و هی الماء الصافی و جمعها نطف ثم من علقة و هی الدم العبیط الجامد و جمعها علق ثم من مضغة و هی لحمة قلیلة قدر ما یمضغ و ذلک ان النطفة تصیر دما غلیظا ثم تصیر لحما مخلقة یعنی مخلوقة و التشدید لتکرار الفعل من السمع و البصر و الاکف و الفم و غیر ذلک قال ابن عباس و قتادة مخلقة ای تامة الخلق و الاعضاء و غیر مخلقة غیر تامة یعنی ناقصة الخلق و الاعضاء و قال مجاهد مصورة و غیر مصورة یعنی السقط و ذلک ان الله اذا اراد ان یخلق الحیاة فی الولد اظهر فیه خطوطا ثم یصیر کل خط عضوا و قیل المخلقة الولد الذی تأتی به المرأة لوقت و غیر المخلقة السقط یسقط قبل وقته روی عن علقمة عن عبد الله بن مسعود قال ان النطفة اذا استقرت فی الرحم اخذها ملک بکفه فقال ای رب مخلقة او غیر مخلقة فان قال غیر مخلقه قذفها الرحمن دما و لم یکن نسمة و ان قال مخلقة قال الملک أ ذکر ام انثی أ شقی ام سعید ما الاجل و ما العمل و ما الرزق و بای ارض یموت فیقال له اذهب الی ام الکتاب فانک تجد فیها کل ذلک فیذهب فیجد فی الکتاب فینسخها فلا یزال معه حتی یأتی علی آخر صفته و قال رسول الله ص ان خلق احدکم یجمع فی بطن امة اربعین یوما ثم یکون علقة مثل ذلک ثم یکون مضغة مثل ذلک ثم یبعث الله الیه ملکا باربع کلمات فیکتب عمله و اجله و رزقه و شقی او سعید ثم ینفخ فیه الروح و قوله لنبین لکم اللام متعلقة بترتیب الخلق کانه قال فقلناکم فی ابتداء الخلق من حال الی حال مع قدرتنا علی انشایکم دفعة واحدة لنبین لکم قدرتنا علی ما نشاء معنی آنست که شما را در بد و آفرینش بگردانیدم در اطوار خلقیت ازین حال بدان حال و ازین طور بدان طور روزگاری نطفه و روزگاری علقه و روزگاری مضغه و بر ما آسان بود و قدرت بود که ما شما را بیک دفعه آفریدیمی لکن خواستیم که با شما نماییم کمال قدرت خویش بر آنچه خواهیم چنان که خواهیم آفرینیم و قدرت آن داریم و قیل لنبین لکم یعنی لنظهر لکم قدرتنا علی اعادة الخلق بیافریدیم شما را تا بآفرینش اول دلیل گیرید بر آفرینش ثانی با شما می نماییم که هم چنان که بر آفرینش اول قادریم بر اعادت و بعث قادریم و قیل معناه لنبین لکم ما تأتون و ما تدرون و ما تحتاجون الیه فی العبادة شما را بیافریدیم تا نیک و بد خود بدانید و آنچه شما را در پرستش الله تعالی بکار آید بشناسید و در یابید و نقر فی الأرحام ما نشاء این ما خواهی بمعنی من گویی خواهی بمعنی مدت اگر بمعنی من گویی معنی آنست که ما آن کس که خواهیم از فرزندان در رحمها میداریم و آرام میدهیم چنان که رحم او را نیفکند و سقط نبود إلی أجل مسمی تا بوقت خویش تمام خلق و تمام مدت بیرون آید و اگر گوییم ما اسم مدت است معنی آنست که ما چندان که خواهیم فرزند را در رحم میداریم خواهیم چهار سال که اکثر مدت الحمل است خواهیم شش ماه که اقل المدت است خواهیم نه ماه که غالب عادت باروران است ثم نخرجکم طفلا یعنی اطفالا یدل علیه ذکر الجماعة و الطفل یقع علی الجمع کقوله أو الطفل الذین لم یظهروا و قیل معناه نخرج کل واحد منکم من بطن امه طفلا و قیل انه مشبه بالمصدر مثل عدل و زور و طفلا نصب علی الحال یعنی نخرجکم من بطون امهاتکم فی حال طفولیتکم ثم لتبلغوا أشدکم هاهنا فعل مضمر تقدیره ثم نربیکم لتبلغوا اشدکم الاشد جمع الشدة مثل نعمة و انعم و هو من البلوغ الی الاربعین سمی الاشد لانها حالة اجتماع الشدة و القوة و کمال العقل و التجارب و منکم من یتوفی عند بلوغ الاشد او قبله او بعده و منکم من یرد إلی أرذل العمر ای الهرم و الخرف و هو اهونه و اخسه عند اهله لانه یصیر کلا علیهم و افاد قوله یرد الرجوع الی حالة کان علیها قبل و هی الضعف زمن الطفولیة و قلة الفهم لکیلا یعلم من بعد علم شییا لا یستفید علما و ینسی ما کان عالما به و قیل لا یعقل بعد ما عقل شییا و قیل لا یعمل بعد عمله شییا و المعنی رددناه الی حالة الاولی فی حیاته لیعلم قدرتنا علی رده بعد موته ثم بین دلالة اخری للبعث و لنفی الریب فقال و تری الأرض هامدة ای یابسة میتة لا نبات فیها یقال همدت النار اذا صارت رمادا لم تبق فیها حرارة و قیل هامدة ای دارسة فإذا أنزلنا علیها الماء ای المطر اهتزت تحرکت لاخراج النبات منها و ربت زادت و انتفخت و نمت قال الحسن فیه تقدیم و تأخیر ای ربت و اهتزت و أنبتت من کل زوج بهیج ای من کل صنف و لون حسن رایق یبهج به و المعنی حیاة الارض بنباتها بعد موتها بهمودها دالة علی قدرتنا علی احیاء الموتی منها ذلک ای ذلک الذی تقدم ذکره من اختلاف احوال خلق الانسان و احیاء الارض بأن الله ای بسبب ان الله هو الحق الثابت الدایم الموجود و قیل فعل الله ذلک لانه هو الحق المستحق لکمال الصفات و أنه یحی الموتی کما احیی الارض و أنه علی کل شی ء قدیر ذو قدرة تامة و أن الساعة آتیة لا ریب فیها لفظه نفی و معناه نهی ای لا ترتابوا فیها و أن الله یبعث من فی القبور فقد قام الدلیل علی ذلک و فی خبر لقیط بن عامر بن المنتفق فی امر البعث قال فقلت یا رسول الله کیف یجمعنا بعد ما تمزقنا الریاح و البلی و السباع قال انبیک بمثل ذلک فی ال الله الارض اشرقت علیها مدرة بالیة فقلت انی تحیی ابدا ثم ارسل ربک علیها السماء فلن تلبث علیها الا ایاما حتی اشرقت علیها فاذا هی شربة واحدة و لعمر إلهک لهو اقدر علی ان یجمعکم من الماء علی ان یجمع نبات الارض فتخرجون من الاصواء و من القبور و من مصارعکم فتنظرون الیه ساعة و تنظر الیکم قال قلت یا رسول الله و کیف و نحن مل ء الارض و هو واحد ینظر الینا و تنظر الیه قال انبیک بمثل ذلک فی ال الله الشمس و القمر آیة منه صغیرة فترونهما ساعة واحدة و یریانکم لا تضامون فی رؤیتهما قلت یا رسول الله فما یفعل بنا اذا لقیناه قال تعرضون علیه بادیة صفاحکم لا تخفی علیه منکم خافیة فیأخذ ربک بیده غرفة من الماء فینضح به قبلکم فلعمر إلهک ما یخطی به وجه احد منکم قطرة فاما المسلم فیدع وجهه مثال الریطة البیضاء و اما الکافر فیخطمه بمثل المخطم الاسود قوله و من الناس من یجادل فی الله ای فی صفاته فیصفه بغیر ما هو له نزلت فی النضر بن الحارث و قیل فی ابی جهل و قیل فی المشرکین بغیر علم ای حجة و برهان عقل و لا هدی ای سنة متبعه و لا کتاب منیر واضح مبین انزل من عند الله علمی که حاصل آید بنده را ازین سه وجه حاصل آید با از کتابی منزل یا از سنتی متبع یا از برهان عقل چون این سه هیچ نباشد جز جهل محض نبود رب العالمین بو جهل را و نضر حارث را و مشترکان را می گوید که بجهل محض در خدای تعالی سخن می گویند و با رسول خصومت می گیرند ثانی عطفه متکبروار سر بیرون گردن وانهاده و پیچ در خود داده هم چنان که جایی دیگر گفت و إذا تتلی علیه آیاتنا ولی مستکبرا و در حق منافقان گفت لووا رؤسهم ثانی عطفه النصب فی الیاء للحال یقال ثنی فلان عطفه و ثنی خده و نأی بجانبه این همه بر یک نسق است و بر یک معنی و جمله کسی را گویند که خویشتن را بزرگ دارد و بچشم استخفاف بمردم نگرد و از راستی بر گردد و حق نپذیرد و عطف الرجل ناحیة من منکبه الی کعبه و هو الجانب فی قوله و نأی بجانبه و یقال للرداء عطاف لان الرجل یلبسه فی جانبیه و منه قوله صلی الله علیه و سلم سبحان الذی تعطف العز ای ارتدی به کقوله لبس المجد و فی الحدیث الکبریاء رد آیی و العظمة ازاری فمن نازعنی فیهما القیته فی النار و فی الخبر من نازع الله رداه قصمه و قال یهودی لکعب و هو کعب بن مانع بن متیح یقال له الحبر و قد یعظم فیقال الاحبار یکنی ابا اسحاق قال له یهودی یا باسحق ما کسوة رب العالمین قال رداؤه العز و ازاره العظمة فقال صدقت و اسلم و کسوة کل شی ء صفته و فی القرآن هن لباس لکم هذا زوج الرجل لانه یلابسها و تلابسه قال الشاعر اذا ما الضجیع ثنی عطفها ثنت علیه فکانت لباسا لیضل عن سبیل الله بفتح الیاء مکی و ابو عمرو و رویس عن یعقوب و الوجه انه من الضلال و الفعل منه ضل یضل و هو لازم و قرأ الباقون روح عن یعقوب لیضل بضم الیاء و الوجه انه من اضل یضل اضلالا و هو متعدی ضل و اللام متعلقة بالجدال ای یجادل لیضل الناس من طاعة الله کما قال و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحق له فی الدنیا خزی یعنی القتل ببدر قتل النبی ص النضر بن الحارث صبرا امر به فضربت عنقه و لم یقتل هذه القتلة سواه و سوی عقبة بن ابی معیط و قیل له فی الدنیا خزی یعنی الجزیة و الهوان فقد قال عز و جل و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین یعنی عز الاسلام و نذیقه یوم القیامة عذاب الحریق ای عذاب النار ذلک بما قدمت القول هاهنا مضمر یعنی یقال له اذا عذب فی النار هذا العذاب بما کسبت یداک العرب تدخل الید فی هذا الباب کثیرا و نزل بکثرتها القرآن و أن الله لیس بظلام للعبید فیعذبهم بغیر ذنب و هو جل جلاله علی ای وجه تصرف فی عبده فحکمه عدل و هو غیر ظالم و ذکر الظلام بلفظ المبالغة لما اقترن بالعبید و هو اسم الجمع و من الناس من یعبد الله علی حرف ابن عباس گفت این آیت در شأن قومی آمد از اعراب بنی اسد بن خزیمة بیابان نشین بودند برخاستند با اهل و عیال و هجرت کردند بمدینه چون ایشان را نعمت و راحت و صحت تن و افزونی مال پیش آمد گفتند هذا دین حسن و قد اصبنا فیه خیرا نیکو دینی که دین اسلام است که ما بخیر و نعمت رسیدیم باز چون ایشان را بیماری و رنج و درویشی رسید شیطان ایشان را بر کفر و ردت داشت گفتند بیس الدین هذا بد دینی که این دین است که ما درین دین ببدی افتادیم و نزلت هذا الایة ابو سعید خدری گفت مردی جهود مسلمان شد و بعد از اسلام بینایی وی برفت و مال و فرزند وی هیچ نماند دین اسلام بشوم داشت گفت اقلنی یا محمد مرا اقالت کن رسول خدای ص گفت این اقالت که تو میخواهی در اسلام نیست جهود گفت من درین دین هیچ خیر نمی بینم بینایی و مال و فرزند همه برفت رسول ص گفت یا یهودی ان الاسلام لیسبک الرجال کما تسبک النار خبث الحدید و الفضة و الذهب اسلام مردان را بگدازد و اخلاص برد چنان که آتش آهن و سیم و زر و اخلاص بر دو خبث از آن بیرون کند رب العالمین در شأن وی این آیت فرستاد و من الناس من یعبد الله علی حرف ای علی شک و اصله من حرف الشی ء و هو طرفه نحو حرف الجبل و الحایط الذی القایم علیه غیر مستقر فقیل للشاک فی الدین انه یعبد الله علی حرف لانه علی طرف و جانب من الدین غیر متوغل و لا متمکن کالقایم علی حرف الجبل فانه مضطرب غیر مستقر قال الحسن هو المنافق یعبد الله علی حرف یعنی بلسانه دون قلبه و المؤمن یعبد الله علی حرفین بلسانه و قلبه فإن أصابه خیر صحة فی جسمه وسعة فی معیشته اطمأن به رضی و سکن الیه و إن أصابته فتنة بلاء فی جسده و ضیق فی معیشته انقلب علی وجهه ای ارتد و رجع علی عقبه الی الوجه الذی کان علیه من الکفر خسر الدنیا حیث لم یعمل فیها خیرا وفاته ما کان یؤمل و الآخرة حیث لا ینال نعیما و یخلد فی النار و قیل خسر الدنیا و الآخرة ای قتل فی الدنیا و حرم الجنة و قری خاسر الدنیا منصوب علی الحال و الآخرة جر معطوف علی الدنیا ذلک ای خسران الدنیا و الآخرة هو الخسران المبین الظاهر لا خسران اخسر منه یدعوا من دون الله ما لا یضره و ما لا ینفعه ای یعبد الصنم الذی لا نفع فیه و لا ضر و قیل معناه یدعوا ما لا یضر ترک عبادته و لا ینفعه عبادته و طاعته ذلک هو الضلال البعید ای ذلک الفعل هو العدول عن الصواب یدعوا لمن ضره ای لمن ضر دعایه و عبادته اقرب من نفعه لانه یوجب القتل فی الدنیا و النار فی الآخرة فان قیل لم قال لمن ضره أقرب من نفعه و لا نفع فی عبادة الصنم اصلا قیل هذا علی عادة العرب فانهم یقولون فما لا یکون اصلا بعید کقوله ذلک رجع بعید ای لا رجع اصلا فلما کان نفع الصنم بعیدا علی معنی انه لا نفع فیه اصلا قیل ضره اقرب لانه کاین و اما اللام فهی لام قسم و من فی موضع النصب تأویله یدعوا بعزتی معبودا ضره اقرب من نفعه لبیس المولی ای لبیس الناصر الصنم و لبیس العشیر الصاحب و الخلیط و العرب تسمی الزوج عشیرا لاجل المخالطة إن الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات ای سیدخل یوم القیامة من آمن به و عمل فی الدنیا بطاعته جنات تجری من تحتها الأنهار ای بساتین تجری من تحت قصورها و اشجارها الانهار إن الله یفعل ما یرید یدخل من شاء الجنة و یدخل من شاء النار من کان یظن أن لن ینصره الله الهاء راجعة الی الرسول فی الدنیا و الآخرة فلیمدد بسبب ای بحبل إلی السماء ای سقف البیت و السبب الحبل و السماء هاهنا سقف البیت و کل ما علاک من شی ء فهو سماء و قوله لیقطع ای لیختنق تقول العرب قطع فلان اذا اختنق و قیل ثم لیقطع ای لیتعلق بعنقه بالحبل و لیثقله بها حتی ینقطع فلینظر هل یذهبن کیده ما یغیظ ما بمعنی المصدر ای هل یذهبن کیده و حیلته غیظ و المعنی من کان یظن ان لن ینصر الله نبیه فی الدنیا بالغلبة و الحجة و الظفر و الغنیمة و فی الآخرة بالحجة و الشفاعة و الثواب فلیشدد حبالا فی سقف بیته و لیختنق به حتی یموت این آیت در شأن قومی از غطفان و بنی اسد فرو آمد رسول خدای ایشان را بر اسلام دعوت کرد ایشان سر وازدند گفتند میان ما و جهودان عهد و پیمان و سوگند است و ما ترسیم که محمد را نصرت نباشد و دین وی قوت نگیرد و آن گه آن عهد و پیمان ما با جهودان منقطع گردد از آن باز مانیم و باین نرسیم رب العالمین این آیت بجواب ایشان فرستاد گفت هر که می پندارد که الله تعالی پیغامبر خویش را نصرت نخواهد داد و در دنیا و آخرت دین وی بالا نخواهد گرفت بگوی رسنی از بالا در آویز و خبه کن و پس بنگر تا آن کید و حیلت غیظ تو با رسول و با اسلام هیچ بخواهد برد یا نه این چنانست که بعادت مردم گویند من لم یحب هذا فلیختنق و من لم یرض هذا فرأسه و الجدار هر که این نپسندد و نخواهد گو سر بر دیوار می زن یا خویشتن را میکش خلاصه معنی آنست که هر که گوید و پندارد که الله تعالی رسول خود را نصرت نخواهد داد و این از آن گوید که او را خشم می آید از آن نصرت دادن گوی بخشم خود می میر که آن نصرت خواهد بود هم در دنیا و هم در آخرت مجاهد گفت نصر اینجا بمعنی رزق است یقال ارض منصورة ای ممطورة و تقول العرب من نصرنی نصره الله ای من اعطانی اعطاه الله و باین قول أن لن ینصره این هاء با من شود و معنی آنست که هر که پندارد که الله تعالی او را روزی نخواهد داد بگوی خبه کن و خویشتن را بکش و پس بنگر تا این فعل ترس از تو بخواهد برد یا نه و سبب هم آن بود که قوم غطفان می گفتند ما را از حلف یهود مال و نعمت و روزی فراوان میرسد و اگر آن عهد و پیمان بشکنیم از آن نعمت و روزی درمانیم این آیت جواب ایشانست قرأ ابو عمرو ورش عن نافع و ابن عامر و رویس عن یعقوب ثم لیقطع ثم لیقضوا بکسر اللام و الباقون باسکانها و زاد ابن عامر و لیوفوا و لیطوفوا بکسر اللام فیهما و ذلک لان الاصل فی لامات الامر الکسر بدلالة انک اذا ابتدأتها کسرتها کقوله لیستأذنکم لینفق ذو سعة و انما کسرت للفرق بینها و بین لام التأکید فی نحو قوله و إن ربک لیحکم و اما الاسکان فی الجمیع فلطلب الخفة استثقالا لتوالی الحرکات قوله و کذلک أنزلناه ای کما بینا ابتداء الخلق و المعاد انزلناه آیات بینات واضحات یرید جمیع القرآن و قیل کما بینا قدرتنا علی الخلق عقلا انزلنا فی القرآن آیات واضحات بصحة ذلک و أن الله یهدی من یرید ای و لان الله یهدی الی النبوة من یرید علی ما یوجبه الحکمة لا من تریدون نظیره قوله و لقد اخترناهم علی علم و قیل یهدی من یرید ای یوفق للصواب من یرید هدایته إن الذین آمنوا هم المؤمنون من امة محمد ص و الذین هادوا هم الیهود و الصابیین هم من الیهود و قیل هم عبدة النجوم و قرأ نافع الصابین بلا همز و قرأ الباقون الصابیین بالهمز و النصاری هم الذین تنصروا و المجوس هم عبدة النیران و اما البها فریدیة الذین یعبدون الشمس و لا یعبدون النار فهم زنادقة الحقوا بالمجوس قوم یدعون ابراهیم و الذین أشرکوا هم عبدة الاصنام قال قتادة الادیان خمسة اربعة للشیطان و واحد للرحمن إن الله یفصل بینهم ای بین الذین آمنوا و بین هؤلاء یوم القیامة و الفصل ان یدخل المؤمنین الجنة و یدخل الآخرین النار کقول اهل النار بعد ان یدخلوها ان الله قد حکم بین العباد إن الله علی کل شی ء شهید عالم به حافظ له لا یخفی علیه شی ء و خبر ان الاول ان الثانی کما تقول ان زیدا ان اباه قایم و کقول الشاعر ان الخلیفة ان الله سر بله سربال ملک به یزجی الخواتیم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.