۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
این سورة المایدة صد و بیست آیتست بعدد کوفیان و دو هزار و هشتصد و چهار کلمه و یازده هزار و نهصد و سی و سه حرف است همه در مدینه از آسمان برسول خدا فرو آمد گفته اند مگر یک آیت الیوم أکملت لکم دینکم که این در حجة الوداع فرو آمد که رسول خدا در عرفات بود بر ناقه عضبا و در خبر است که رسول خدا در خطبه حجة الوداع گفت یا ایها الناس ان سورة المایدة من آخر القرآن نزولا فاحلوا حلالها و حرموا حرامها گفت این سورة المایدة در آخر عهد ما فرو آمد حلال آمد حلال دارید و حرام آن حرام دارید و فریضهای آن بشناسید بو میسره گفت درین سورة هشتده فریضه است که در دیگر صورتها نیست تحریم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به و المنخنقة و الموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما اکل السبع و ما ذبح علی النصب و الاستقسام بالازلام و تحلیل طعام الذین اوتوا الکتاب و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب و الجوارح مکلبین و تمام الطهور و اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و السارق و السارقة فاقطعوا ما جعل الله من بحیرة و لا سایبة و لا وصیلة و لا حام ابو سلمه گفت رسول خدا ص چون از مدینه بازگشت به علی ع گفت یا علی اشعرت انه نزلت علی سورة المایدة و نعمت الفایدة و روایت ابی کعب است از رسول خدا که هر که سورة المایدة بر خواند وی را بعدد هر جهودی و ترسایی که در دنیا است ده نیکی بنویسند و ده بدی از دیوان وی برگیرند و ده درجه در بهشت وی را بیفزایند و در این سورة نه آیت منسوخ است چنان که رسیم بآن شرح دهیم و شانزده جایگاه گفت در این سورة که یا أیها الذین آمنوا بسم الله الرحمن الرحیم روایت است از شعبی و میمون بن مهران که در ابتداء اسلام هر چه می نوشتند افتتاح بدین کردند که بسمک اللهم تا آن گه که بسم الله فرود آمد پس بسم الله می نوشتند و برین اقتصار می کردند تا آیت آمد که قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن پس همه در هم پیوستند و بنوشتند بسم الله الرحمن الرحیم جابر بن عبد الله روایت کند که مصطفی ص بمن گفت یا جابر افتتاح بنماز چون کنی گفتم که بگویم الحمد لله رب العالمین گفت یا جابر اول بگو بسم الله الرحمن الرحیم و در خبر است که عایشه زنی را فرمود که جامه ای بر دوزد چون دوخته بود با وی گفت أ ذکرت الله حین بدأت فیه چون آغاز کردی بسم الله گفتی گفت نه گفت باز شکاف و بنام خدا ابتدا کن و در خبر است از مصطفی ص که هیچ نبشته که بر آن نام خدا بود بر زمین نیفتد که نه رب العالمین کسی را نینگیزد که از زمین بردارد و حرمت آن نگه دارد پس آن گاه او را باین سبب در بهشت آرد قال رسول الله ص اکتبوها فی کتبکم و اذا کتبتم تکلموا بها و قال ابن عباس اذا کتبتموها فاقرؤها فانها هی الشافیة من کل داء و تفسیر و معانی و فضایل آیت تسمیت بشرح از پیش رفت قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا أوفوا بالعقود ابن جریح گفت این بر خصوص اهل کتاب راست و معنی آنست که ای شما که بکتابهای پیشین ایمان آوردید عهدی که با شما کرده ام و پیمانی که بسته ام در کار محمد ص و در نبوت وی آن عهد و پیمان بجای آرید و بوفاء آن باز آیید و بیان این عهد آنست که رب العالمین گفت و إذ أخذ الله میثاق الذین أوتوا الکتاب لتبیننه للناس الآیة جمهور مفسران بر آنند که این خطاب بر عموم است مؤمنان امت محمد را می فرماید که عهدها و عقدها که با خدا و با خلق کنید وفا کنید و بسر برید اما عهد که با خدا کنید نذر است و توبه و سوگند و امثال آن و عهد با خلق عقدها است و وعدها و شرطها در مبایعات و معاملات و مناکحات و عهد ذمی و مستأمن هم از این بابست روی انس بن مالک قال قل ما خطبنا رسول الله ص الا قال لا ایمان لمن لا امانة له و لا دین لمن لا عهد له و عن علی ع قال النبی ص من عامل الناس فلم یظلمهم و حدثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممن کملت مروءته و ظهرت عدالته و وجبت اخوته و حرمت غیبته أحلت لکم بهیمة الأنعام این باز سخنی دیگر است که درگرفت می گوید خوردن گوشت بهیمة الانعام شما را حلال است و گشاده و این از بهر آن گفت که اهل جاهلیت آن را بر خود حرام کرده بودند جای دیگر از این گشاده تر گفت قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق جای دیگر گفت و حرموا ما رزقهم الله افتراء علی الله قد ضلوا و انعام شتر است و گاو و گوسفند بدلیل آنکه گفت و من الأنعام حمولة و فرشا پس تفصیل آن باین سه بیرون داد گفت ثمانیة أزواج من الضأن اثنین الی آخر الآیتین شعبی گفت بهیمة الأنعام بچه است در شکم چون مادر را بکشند و بچه در شکم مرده یابند آن حلال است مصطفی ص گفت ذکاة الجنین ذکاة امه ابن عباس ماده گاوی دید کشته و بچه داشت در شکم ابن عباس بآن بچه اشارت کرد گفت هذا من بهیمة الانعام التی احلت لکم کلبی گفت بهیمة الأنعام وحش بیابانی اند آهو و خرگور و گاو کوهی و هر چه صید آن مباح است اما تا شتر در آن نبود آن را انعام نگویند که نعم باصل نامیست شتر را و آن دیگر تبع اند و بهیمه بسته زبان بود یعنی استبهم علیها المنطق و کذلک سمیت العجماء لان المنطق استعجم علیها فلم تفصح به و بهیمه و انعام هر دو یکسان اند اما چون بلفظ مختلف بودند اضافت روا داشتند همچون حق الیقین و حق هم یقین است و انما اضیف الیه لاختلاف اللفظین إلا ما یتلی علیکم یعنی غیر ما نهی الله عز و جل عن اکله مما حرم علیکم فی القرآن یقرأ علیکم و ذلک فی قوله حرمت علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر الی قوله و ما ذبح علی النصب و کذلک فی قوله تعالی و تقدس و لا تأکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه و إنه لفسق می گوید بهیمة الانعام شما را حلال است مگر آنچه در قرآن بر شما حرام کردند درین دو آیت که گفتیم آن گاه گفت غیر محلی الصید و أنتم حرم آن چنان که در حال احرام چیزی ازین صید که گفتیم حلال دارید که آن هم حلال نیست محرم را حلال نیست که صید برکند اما صید بحر رواست و شرح این در آخر سورة بیاید بجای خویش یقال رجل حرام و حرم و محرم و حلال و حل و محل مرد را و زن را حرام گویند إن الله یحکم ما یرید یثبت و یبرم ما یرید و یمنع و یحرم ما یرید مردی بود در روزگار خویش او را کندی گفتندی رای اهل زندقه داشت اصحاب وی او را گفتند اعمل لنا مثل هذا القرآن مثل این قرآن از بهر ما بساز گفت آری بسازم چیزی مثل آن پس روزگاری خود را در حجاب داشت و عزلت گرفت و درین اندیشه بماند آخر روزی برون آمد گفت من نتوانستم و کس خود طاقت آن ندارد که مثل قرآن بیارد من در مصحف نگه کردم و درین آیت که در ابتداء سورة المایده است اندیشه کردم و باندازه دو سطر هم امر است بوفا هم نهی است از دروغ و غدر و هم تجلیل بر عموم و هم استثنا از جمع و هم اختیار از قدرت و هم اثبات حکم این معانی در دو سطر جمع کرده و این در طاقت هیچ بشر نباشد که جمع این معانی جز در مجلدی نتوان کرد یا أیها الذین آمنوا لا تحلوا شعایر الله سبب نزول این آیت آن بود که مردی بود او را حطیم می گفتند نام وی شریح بن ضبیعة بن هند بن شرحیل البکری پیش رسول خدا آمد و گفت الی ما تدعونا ما را به چه می خوانی یا محمد گفت الی شهادة أن لا اله الا الله و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة جواب داد که این نیکست و لکن مرا در قبیله خود امیرانند و سروران و بی رأی ایشان کاری نکنم و عقدی نبندم اکنون روم و این حدیث برایشان عرض کنم اگر ایشان مسلمان شوند من با ایشانم و همه را پیش تو آرم این بگفت و بیرون شد و رسول خدا پیش از آن با یاران گفته بود که یدخل علیکم رجل من ربیعة یتکلم بلسان شیطان و آن ساعت که بیرون شد رسول ص گفت لقد دخل بوجه کافر و خرج بعقبی غادر و ما الرجل بمسلم این مرد که درآمد مسلمان نیست برویی کافرانه درآمد و بپایی غادرانه بیرون شد و براه در چون می شد بچرندگان اهل مدینه در رسید و همه را در پیش گرفت و به یمامه راند و براه در این رجز می گفت شعر باتوا نیاما و ابن هند لم ینم بات یقاسیها غلام کالزلم خدلج الساقین ممسوح القدم قد لفها اللیل بسواق حطم لیس براعی ابل و لا غنم و لا بجزار علی ظهر و ضم هذا اوان الشد فاشتدی زیم مسلمانان بر اثر وی برفتند تا واستانند نتوانستند و عاجز بازگشتند دیگر سال چون رسول خدا و مسلمانان بقصد عمره بیرون آمدند آواز تلبیه حطیم شنیدند که از یمامه می آمد در غمار حجاج بکر و ابل و تجارتی عظیم با وی و آن سرخ مدینه که رانده بود هدی خانه کعبه ساخته و قلاید در گردنهای آن افکنده مسلمانان گفتند یا رسول الله هذا الحطیم خرج حاجا فخل بیننا و بینه ما را بدو باز گذار تا داد خود از وی بستانیم رسول خدا سر وازد گفت انه قلد الهدی او قلاده در گردن هدی افکنده است امن خود را یاران گفتند این چیزی است که ما در روزگار جاهلیت میکردیم و عادت داشتیم ایشان فاپس میگفتند و مصطفی ص جواب ایشان میداد تا رب العالمین آیت فرستاد یا أیها الذین آمنوا لا تحلوا شعایر الله در اول چنین فرمود پس بآخر منسوخ گشت بعضی مفسران گفتند این در شأن قریش فرو آمد و خزاعه و بنی کنانه و بنی عامر بن صعصعه که ایشان در جاهلیت در ماه حرام و غیر آن غارت و قتل روا میداشتند و قومی سعی میان صفا و مروه نمیکردند و وقوف بعرفات از شعایر دین نمیشمردند پس چون مسلمان شدند رب العالمین ایشان را خبر کرد که این همه از شعایر دین حق است و نشان اسلام است نگر تا حرمت نشکنید و شعایر دین اسلام بجای آرید و باین قول شعایر مناسک حج است قتیبی گفت شعایر الله ای علامات دینه واحدتها شعیرة و هی کل شی ء جعل علما من اعلام طاعته عطا گفت شعایر الله حرمات الله اتباع طاعته و اجتناب سخطه و گفته اند تفسیر شعایر خود در آیت مفسر است و لا الشهر الحرام و لا الهدی و لا القلاید ماه حرام چهارند ذو القعده و ذو الحجه و محرم و رجب معنی آنست که درین ماههای حرام قتل و قتال حلال مدارید جای دیگر ازین گشاده تر گفت یسیلونک عن الشهر الحرام قتال فیه قل قتال فیه کبیر ابن زید گفت این بدان آمد که کافران در ماه حرام تغییر و تبدیل میکردند چنان که رب العزة گفت یحلونه عاما و یحرمونه عاما و قصه آنست که بو ثمامة جنادة بن عوف بن امیه از بنی کنانه هر سال در سوق عکاظ بایستادی و گفتی الا انی قد احللت المحرم و حرمت صفر احللت کذا و حرمت کذا آنچه خواستی حلال کردی و آنچه خواستی حرام کردی و عرب آن از وی میگرفتند و میپذیرفتند تا رب العالمین آیت فرستاد که إنما النسی ء زیادة فی الکفر الآیة و لا الهدی هدی و هدی آن بدنه است که بمنی برند آن را بدنه نام کردند بدانت آن را و سمن آن را و لا القلاید این را دو معنی گفته اند یکی آنست که قلاید بمعنی مقلد است یعنی آن هدایا که قلاده در گردن آن می افکنند و عادت اهل جاهلیت آن بود که هر که از حرم بیرون آمدی شاخی از درختان حرم بگرفتی یا پوست آن باز کردی و بر گردن شتر خود افکندی تا هر جایی که رسیدی ایمن بودی و کسی تعرض وی نکردی و هر که قصد حرم داشتی همچنین چیزی در گردن شتر افگندی ازین موی گوسفند یا پشم شتر و در خبر است که مصطفی ص نعلین درافگنده بود یا پس چیزی در کوهان بدنه میزدند تا خون برآمدی هر که دیدی دانستی که این هدی است آن را حرمت داشتی معنی دیگر آنست که قلاید عین قلاده است نه مقلدات و آن شاخ درخت حرم بود که می گرفتند در جاهلیت و در گردن شتر می افکندند امن خود را رب العالمین نهی کرد از آن درخت گرفتن و آن تقلید کردن و لا آمین البیت الحرام یعنی و لا قاصدین البیت الحرام آمین و حاجین و قاصدین بمعنی یکسانند و این آن بود که در عرب چون نه ماه حرام بودی پیوسته جنگ کردندی و حرب میان ایشان قایم بودی و از یکدیگرشان امن نبودی مگر کسی که هدی سوی کعبه راندی و نشان آن بر خود یا بر شتر کردی از آن قلاید که بآن نشان امن یافتی و کس قصد وی نکردی پس چون اسلام در پیوست روزگاری مسلمانان را همان میفرمودند مصلحت مؤمنان را پس بآخر منسوخ گشت باین آیت که رب العزة گفت فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و بآن آیت که گفت فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا اکنون هیچ کافر و مشرک را روا نیست که حج کند یا خویشتن را بقلاید و هدی ایمن گرداند یبتغون فضلا من ربهم و رضوانا سیاق این سخن بر وفق عقیده و گفت کافران است نه از آنکه ایشان را در رضوان حق نصیبی است یعنی که ایشان می گویند که باین حج رضاء حق میخواهیم و رب العزة از ایشان راضی نه تا آن گه که مسلمان شوند پس طلب رضاء حق و روا باشد که یبتغون فضلا بر عموم نهند و رضوانا بر خصوص مؤمنان را باشد که مشرکان در ابتداء اسلام پیش از نسخ حج میکردند و قصد ایشان باین حج طلب روزی دنیا بود و قصد مسلمانان در حج کردن هم طلب فضل است درین جهان و هم رضوان حق در آن جهان و إذا حللتم فاصطادوا امر اباحت و تخییر است میگویند چون از حج و عمره فارغ گشتید و حلال شدید دستوری صید کردن هست اگر خواهید صید کنید و اگر خواهید مکنید هم چنان که گفت فإذا قضیت الصلاة فانتشروا فی الأرض کلوا من ثمره إذا أثمر فإذا وجبت جنوبها فکلوا منها وطا در اصطیاد همچون طا است در اصطبار و اضطجاع و اضطباع و اضطرار و لا یجرمنکم شنآن قوم شنآن بسکون نو قراءت شامی است و بو بکر باقی بفتح نون خوانند و فتح قوی تر که این مصدر است و مصدر بیشتر بوزن فعلان آید همچون طیران و لمعان و نزوان و اختیار بو عبیده و بو حاتم اینست ان صدوکم بکسر الف قراءت مکی و بو عمرو است بر معنی استقبال یعنی لا یجرمنکم شنآن قوم أن صدوکم و قراءت باقی بفتح الف است یعنی لا یحملنکم بغض قوم علی الاعداء لأنهم صدوکم عن المسجد الحرام فیما مضی لأن الصد کان قد تقدم من المشرکین قبل نزول هذه الآیة لانها نزلت بعد عام الحدیبیة و لا یجرمنکم ای لا یحملنکم یقال جرمنی فلان علی أن صنعت کذا ای حملنی میگوید بعض اهل مکه بسبب آنکه شما را از مسجد حرام باز داشتند سال حدیبیه شما را بآن میاراد که اندازه درگذارید و بر حجاج یمامه افزونی جویید و آنچه محرم است حلال گردانید و تعاونوا علی البر و التقوی گفته اند بر و تقوی اینجا اسلام و سنت است و اثم و عدوان کفر و بدعت و از مصطفی ص پرسیدند که بر و اثم چیست جواب داد که البر ما انشرح له صدرک و الاثم ما جاءک فی صدرک و بروایتی دیگر گفت البر حسن الخلق و الاثم ما جاءک فی نفسک و کرهت ان یطلع علیه الناس و گفته اند هر معروفی که الله تعالی بر بنده فریضه گردانیده است یابنده بطوع خود در آن شروع کرده و بجای آورده آن بر است و هر حدی که خدای تعالی در شریعت نهاد و هر اندازه که پدید کرد چون بنده بر آن اندازه بایستد و آن حدود بجای آرد آن تقوی است و اثم حدود شرایع از جای خود بگردانیدنست و عدوان از حق بیرون شدن و بر خود و بر خلق خدا ستم کردن پس تحذیر کرد و گفت و اتقوا الله و لا تستحلوا محرما إن الله شدید العقاب اذا عاقب عقوبت و عقاب آنست که با جانی گردد بر عقب جنایت او از پاداش بد حرمت علیکم این آیت ما یتلی علیکم است که در اول سورة یاد کرد و شرح این چند کلمات در سورة البقره رفت تا آنجا که گفت و المنخنقة منخنقه آن شتر یا گاو و یا گوسفند است که بخوه کشته شود چنان که رسن در گردن وی افتد تا بمیرد یا در دام صیاد رشته دام در حلق وی افتد و بمیرد و بکارد نرسد و موقوذه آنست که بچوب میزنند وی را تا بمیرد یا صیاد آن را بسنگ یا بتبر که آلت جارحه نبود میزند تا بمیرد و متردیه آنست که از بالای بزیر افتد یا در چاهی افتد تا بمیرد و بذبح نرسد و نطیحه آن گوسفند است که دیگری او را بسرو می زند تا بمیرد و ما أکل السبع و هر چه سبعی ناآموخته آن را بکشد و پاره ای از آن بخورد باقی حرام است عرب این همه حرامها حلال میداشتند و میخوردند رب العالمین مسلمانان را از آن باز زد و خوردن آن برایشان حرام کرد آن گه گفت إلا ما ذکیتم مگر چیزی که بدان در رسید هنوز جان در وی مانده و بکشی کشتنی تمام و کشتن تمام آن است که اوداج ببرد و خون براند و مذبوح بچشم بنگرد و بدست و پای و دنب تحرک کند مصطفی ص گفت ان الله تعالی کتب الاحسان علی کل شی ء فاذا قتلتم فأحسنوا القتلة و اذا ذبحتم فاحسنوا الذبح و لیحد احدکم شفرته و لیرح ذبیحته و عن عکرمة ان رجلا اضجع شاة و جعل یحد شفرته لیذبحها فقال النبی ص ترید أن تمیتها موتا قبل ان تذبحها فصل فی الذکاة بدان که حیوان اندرین معنی بر دو ضرب اند یکی مقدور علیه که دست تو آسان بذکوة آن رسد و دیگر غیر مقدور علیه که ذبح آن نتوانی و آسان بدان نرسی اما آنچه مقدور علیه است شتر است و گاو و گوسفند و مانند آن ذکاة آن جمله در حلق است و در بر چنان که مصطفی ص گفت الذبح فی الحلق و اللبة لمن قدر و لا تعجلوا الانفس حتی تزهق و کیفیت این ذکاة آنست که کارد تیز کند و روی ذبیحه فرا قبله کند چنان که حلق ذبیحه و روی کشنده برابر قبله بود و حلقوم و مری و ودجین ببرد اگر بجایی کارد سنگی باشد که گوشه آن تیز و برنده باشد یا چوبی تیز یا نی روا باشد که مصطفی ص گفت ما انهر الدم و ذکر اسم الله علیه فکلوا الا ما کان من سن او ظفر اما السن فعظم و اما الظفر فمدی الجثة اما آنچه غیر مقدور علیه باشد بر دو ضربست یکی وحشی بیابانی چون آهو و خرگوش و مانند آن ذکاة آن بعقر باشد هر جای که زخم و جرح بر وی توان کرد ذکاة بدان حاصل شود بشرط آنکه بچیزی محدد آن زخم بر وی آرد که مصطفی ص گفته است در بعضی اخبار و اذا اصبت بحده فکل و اذا اصبت بعرضه فلا تأکل فانه وقیذ و باید که بقصد وی بود که اگر صیدی در احبوله صیاد افتد و در آن احبوله کارد بود و صید را مجروح کند و عقر حاصل شود آن صید حلال نیست که فعل قصد در میان نیست ضرب دوم حیوانی انسی است که وحشی شود و رمیده گردد یا در چاه افتد و ذکاة آن بحلق نتوان کرد که دست بدان نرسد ذکاة آن ضرب همچون ذکاة صید و وحش بود بهر اندامی که طعنه بر وی توان زد بر باید زد و ذکاة بدان حاصل شود و ما ذبح علی النصب گفته اند که نصب واحد است و جمع آن انصاب همچون عنق و اعناق و گویند که نصب جمع است و واحد آن نصاب و بر جمله نصب عبارت از آن چیز است که نصب کنند و مفسران را در این اختلاف اقوالست قومی گفتند سنگها بود بنزدیک بتان قربان نهاده چون از بهر بتان قربان کردندی خون آن قربانی بر آن سنگها می ریختند و گوشت بر آن می نهادند تعظیم بتان را و تقرب کردن بدان آن گوشت میخوردند و بدرویشان میدادند قومی گفتند انصاب خود عین بتان اند که پنداشته بودند بر نام آن قربان میکردند تقدیر سخن آنست که و ما ذبح علی اسم النصب ابن زید گفت و ما ذبح علی النصب و ما أهل لغیر الله به هر دو یکسانند قطرب گفت علی بمعنی لام است یعنی و ما ذبح للنصب ای لاجل النصب کقوله فسلام لک ای علیک إن أسأتم فلها ای فعلیها و أن تستقسموا ان در محل رفع است یعنی فحرم علیکم الاستقسام بالازلام و هو أن یطلب علم ما قسم له من الخیر و الشر من الازلام استقسام آنست که آن قسمت که الله کرده در غیر از خیر و شر وی علم آن باین ازلام جوید و این آن بود که در جاهلیت چوبها ساخته بودند و مانند تیرها در بیت الاصنام نهاده بر بعضی نوشته که امرنی ربی و بر بعضی نهانی ربی و بر بعضی نوشته که یسلم و بر بعضی لا یسلم و بر بعضی یرجع و یغنم و بر بعضی لا یرجع و لا یغنم پس چون یکی را از ایشان کاری پیش آمدی یا قصد سفر داشتی در آن بیت الاصنام شدی و آن تیرها زیر جامه پوشیده کرده یکی بیرون آوردی و آن نبشته که برآمدی بر آن حکم کردی از امر و نهی و گفته اند این استقسام بالازلام آن بود که جانوری میکشتند میان قومی بقمار و آن گه چوبی فرا می گرفتند و نامهای ایشان بر پهلوهای آن می نوشتند پس می بگردانیدند بر مثال آن قرعه چوب که فالگیران بگردانند هر نام که برآمدی از قسمتهای آن جانور فرا آن کس دادندی استقسام آن بود و این فال که مردم میزدند بقرعه چوب از جمله کبایر و فسق است باید که دانی و از آن پرهیز کنی سعید جبیر گفت ازلام سنگ ریزهای سپید بودند که می بزدند و بر آن حکم میکردند مجاهد گفت ازلام کعاب اند که مقامران و نردبازان دارند سفیان بن وکیع گفت شطرنج است که این هم از جمله فسق است امیر المؤمنین علی ع بقومی بگذشت که شطرنج میباختند بانگ بر ایشان زد و گفت ما هذا التماثیل التی انتم لها عاکفون گفتند یا ابا الحسن اللعب بالشطرنج هو حرام فقال نعم هو القمار الاصغر و سیل ابو بکر الصدیق عن الشطرنج فنهاه و کرهه و شدد فیه و سیل عمر بن الخطاب عن الشطرنج فقال و أی شی ء هو فوصفوا له فقال هو القمار بعینه و سیل عثمان بن عفان عنه فقال هذا من عمل الجاهلیة حرام علی المسلمین و سیل علی بن ابی طالب ع عنه فقال هو التماثیل و الأباطیل و هو عمل الجاهلیة و هو حرام حرمها الله و رسوله و سیل ابن عباس عنه فقال هو القمار بعینه و هو حرام و سیل ابو هریرة عنه فقال تسألنی عن لعب المجوس الناظر الیها کالزانی و سیل سعید بن جبیر و الحسن بن ابی الحسن البصری عنه فقالا الذی یلعب بالشطرنج هو فاسق لا یقبل شهادته و لا یسلم علیه و سیل الاوزاعی عن اللعب بالشطرنج فقال هو خبیث معه شیاطین و صاحبه ملعون لانه یشتم الرب و یفتری و یکذب و یؤخر الصلاة و یذهب بها نور وجهه لانه یقول قتلت الشاه و انما الشاه هو خالقه عز و جل و سیل سفیان الثوری عنه فقال هو لعب المجوس و هو اباطیل لا یشتغل بذلک الاکل عیار شطار و هو لعب کان یلعب به قوم لوط و من جلس علی الشطرنج یلعب به فان الملکین الموکلین به یلعنانه حتی یفرغ منه فاذا قال قتلت الشاه قالا له قتلک الله و عذبک و سیل احمد بن حنبل عنه فقال هو التماثیل و الأباطیل ما رأیت احدا من العلماء یلعب به و لا احد من السلف رخص فیه و قیل لکعب الاحبار ما تقول فیمن لعب بالشطرنج فقال اللعب بالشطرنج حرام و الذی یلعب بالشطرنج ملعون و انما الشطرنج هو کید الشیطان و اول من لعب بالشطرنج کان ابلیس و اول من لعب به من الآدمیین نمرود بن کنعان الکافر ثم لعب به فرعون الذی کان یقول أنا ربکم الأعلی قال و من جلس عند من یلعب بالشطرنج فقد اشترک مع ابلیس و فعله قیل لکعب یا ابا اسحاق فما تقول فیمن یلعب بالشطرنج علی شبه ادب لا علی طریق القمار فقال ملعون و رب الکعبة ثم قال کعب الا اخبرک بما هو اعجب من ذلک لقد مر نبی من الانبیاء علی رجلین یلعبان بالشطرنج فقال لهما انکما لو جلستما علی عبادة الاوثان کان احب الی مما انتما فیه لقد کفرتما بقولکما قاتلت الشاه اما علمت یا عبد الله ان الشاه هو رب العالمین فمن قال قتلت الشاه فقد کفر بالله و من قال مات شاهک فکأنه یستهزی برب العالمین فقد نهیتکما عن لعب الشطرنج فانی اخاف ان ینزل علیکما عذاب من السماء قال فلم ینتهیا عن ذلک حتی نزل علیهما عذاب من السماء فاهلکهما و صارا الی النار این آثار و اخبار که برشمردیم دلالت میکند که شطرنج باختن فسق است و شطرنج باز فاسق و مذهب اصحاب حدیث و سیرت اهل ورع و دیانت اینست اما بعضی فقها از متأخران اصحاب شافعی آن را رخصت داده اند بسه شرط گفته اند اذا لم یکن فی الصلاة نسیان و فی المال خسران و فی اللسان طغیان فهو انس بین الخلان و مذهب راست و دین پسندیده و اختیار علمای اهل سنت و دیانت طریق اصحاب حدیث است چنان که بیان کردیم قوله ذلکم فسق ای خروج عن الحلال الی الحرام و خروج من طاعة الله و و رکوب لمعصیته و هو حرام لأن الازلام لا تبین شییا و الله سبحانه علام الغیوب لا الازلام و النجوم روی عن ابی الدرداء قال رسول الله ص من تکهن او استقسم او تطیر طیرة ترده عن سفره لم ینظر الی الدرجات العلی من الجنة یوم القیامة الیوم ییس الذین کفروا من دینکم این آیت بعد از فتح مکه آمد میگوید کافران اکنون نومید گشتند از بازگشت شما از دین اسلام و این از بهر آن گفت که کافران مسلمانان را پیش از آن رنج مینمودند و فتنه میکردند تا از دین اسلام باز گردند میگوید اکنون که اسلام فراخ گشت و مسلمانان انبوه گشتند و کار آنان بالا گرفت ایشان نومید شدند از فتنه کردن مسلمانان فلا تخشوهم و اخشون شما که مسلمانانید در متابعت دین محمد و در نصرت کردن وی از مشرکان مترسید بلکه از من ترسید که خداوندم و ایمن باشید که بر دین اسلام پس ازین هیچ دین غالب نبود لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون الیوم أکملت لکم دینکم این آیت روز آدینه فرو آمد روز عرفه بعد از نماز دیگر مصطفی ص در حجة الوداع در شهور سنه عشره بر موقف ایستاده بر ناقه عضبا طارق بن شهاب گفت مردی جهود فرا عمر خطاب گفت شما آیتی میخوانید در کتاب خویش که اگر آن آیت بما فرو آمدی آن روز که فروآمدی ما را عیدی عظیم بودی عمر گفت کدام است گفت الیوم أکملت لکم دینکم عمر گفت من دانم که این آیت کدام روز بر چه جایگه فرو آمد روز جمعه فروآمد روز عرفه و ما که یاران بودیم با رسول خدا بعرفات ایستاده بودیم و بحمد الله این هر دو روز ما را عید است و تا بقیامت مسلمانان را عید خواهد بود هارون بن عنتره روایت کرد از پدر خویش گفت آن روز که این آیت فرو آمد عمر خطاب بگریست رسول خدا گفت یا عمر چرا میگریی گفت یا رسول الله از آن می گریم که ما در دین خویش تا امروز بر زیادت بودیم اکنون آیت آمد که دین سپری گشت و تمام شد و بعد از کمال جز نقصان نبود رسول خدا گفت صدقت یا عمر پس از آن رسول خدا هشتاد و یک روز بزیست ابن عباس گفت رسول خدا در حجة الوداع آن گه که براه در بود این آیت بوی فرو آمد یستفتونک قل الله یفتیکم فی الکلالة و این آیت را ایت صیف نام کردند پس چون در مکه شد این آیت فرو آمد که الیوم ییس الذین کفروا من دینکم پس چون در عرفات بایستاد دست بدعا برداشته این آیت فرو آمد که الیوم أکملت لکم دینکم معنی آنست که امروز آن روز است که دین شما تمام کردم احکام دین و شرایع اسلام بسر بردم فرایض و سنن حلال و حرام پیدا کردم که پس ازین هیچ آیت حلال و حرام حدود و فرایض و احکام از آسمان فرو نیامد روایت کرده اند از عایشه که معراج رسول ص پیش از هجرت بود بهجده ماه و نماز پنجگانه شب معراج فریضه گردانیدند و پیش از آن چهار رکعت بیش نبود دو بامداد و دو شبانگاه وقتی معین بر آن ننهاده پس از هجرت به مدینه زکاة واجب کردند و روزه ماه رمضان بعد از هجرت اندر سال دوم واجب کردند اندر شعبان و فریضه حج در سنه تسع بود و فیه اختلاف العلماء و غسل جنابت همچنین پس چون رسول خدا حجة الوداع کرد این آیت فرو آمد الیوم أکملت لکم دینکم و پس از آن حلال و حرام نیامد و گفته اند کمال دین آنست که رب العالمین هر چه پیغامبران و امم پیشینه را داد از علم حکمت آن همه این امت را داد و بر ایشان بیفزود و شرایع انبیا منسوخ کرد و شریعت این امت تا بقیامت بپیوندد و فسخ و تغییر در آن نشود و این امت بهمه انبیاء بگرویدند و تصدیق کردند و تفریق میان ایشان نیفکندند چنان که دیگران کردند و حسنات این امت مضاعف گردانیدند و در ثواب بیفزودند که با دیگر امم نکردند اینست معنی کمال دین که در آیت گفت ابو حفص حداد گفته کمال دین در دو چیز است در معرفت خدا و در اتباع سنت مصطفی ص و أتممت علیکم نعمتی میگوید نعمت خود بر شما تمام کردم و وعده که کرده بودم از فتح مکه و قهر کفار و نصرت بر دشمن وفا کردم و بسر بردم ازین پس مشرکان را نیست که با شما حج کنند الا لا یحج بعد العام مشرک و لا یطوفن بالبیت عریان و گفته اند کمال دین و تمامی نعمت آنست که حج کردن آن روز که این آیت آمد با روز عرفه افتاده بود حکم بمحل خود رسیده و فریضه بوقت خود بازگشته همچون آن روز که رب العزة آسمان و زمین آفرید و نسی ء که کافران نهادند باطل کرد و خبر درست است که مصطفی ص آن روز گفت ان الزمان قد استدار کهییة یوم خلق السماوات و الارض السنة اثنا عشر شهرا منها اربعة حرم ثلاثة متوالیات ذو القعدة و ذو الحجة و المحرم و رجب شهر مضر الذی بین جمادی و شعبان و رضیت لکم الإسلام دینا ای اخترت لکم الاسلام فلیس دین ارضی عند الله عز و جل من الاسلام یقول الله عز و جل و من یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه میگوید آن دین که شما را پسندیدم و شما را بدان فزودم اسلام است و اصل آن پنج چیز است چنان که مصطفی ص گفت بنی الاسلام علی خمس شهادة أن لا اله الا الله و أن محمدا رسول الله و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة و الحج و صوم رمضان روی عمر بن الخطاب قال بینما نحن عند رسول الله ص اذ طلع علینا رجل شدید بیاض الثیاب شدید سوداء الشعر لا یری علیه اثر السفر و لا یعرفه منا احد حتی جلس الی النبی ص و أسند رکبتیه الی رکبتیه و وضع یده علی فخذیه فقال یا محمد اخبرنی عن الایمان فقال الایمان ان تؤمن بالله و ملایکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر تؤمن بالقدر خیره و شره فقال صدقت فأخبرنی عن الاسلام قال الاسلام أن تشهد أن لا اله الا الله و أن محمدا رسول الله و تقیم الصلاة و تؤتی الزکاة و تصوم رمضان و تحج البیت ان استطعت الیه سبیلا قال صدقت فأخبرنی عن الاحسان قال الاحسان ان تعبد الله کأنک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک قال فأخبرنی عن الساعة قال ما المسؤل عنها بأعلم من السایل قال فأخبرنی عن اماراتها قال ان تلد الامة ربتها و أن تری الحفاة العراة الصم البکم ملوک الارض قال ثم انطلق فلبثت ملیا ثم قال لی یا عمر أ تدری من السایل قلت الله و رسوله اعلم قال فانه جبرییل اتاکم یعلمکم دینکم فمن اضطر فی مخمصة این سخن راجع است با اول آیت چون محرمات یاد کرده بود و گفته که ذلکم فسق بر عقب آن گفت فمن اضطر فی مخمصة اگر کسی باضطرار و بیچارگی بجایی رسد که از گرسنگی بیم جان بود او را رخصت است که مردار خورد باین شرط که گفت غیر متجانف لإثم همانست که جای دیگر گفت غیر باغ و لا عاد بشرط آنکه قدر ضرورت خورد و بیش از کفایت و بیش از سد رمق نخورد و ننهد و اگر سگ یابد و مردار یابد سگ نخورد مردار خورد اگر سگ مرده یابد و جانور دیگر مرده یابد سگ نخورد و آن را خورد و اگر سگ یابد و خوک یابد سگ خورد و خوک نخورد و اگر مردم مرده یابد و جز از مردم یابد مرده مردم نخورد حرمت را و گفته اند غیر متجانف لإثم ای غیر متعرض لمعصیة و هو أن یکون عاصیا بسفره أو یأکل فوق الشبع آن گه گفت فإن الله غفور رحیم اینجا مضمریست یعنی فأکل فان الله غفور یغفر له ما اکل مما حرم علیه رحیم باولیایه حیث رخص لهم ختم آیت برحمت و مغفرت از آن کرد که آخر این مضطر حرام خورده است اگر چه بعذر خورده است پس بحقیقت نه حلال خوار است اما معذور است و نزدیک الله مغفور است

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.