۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
این سورة الفتح باجماع مفسران مدنی است دو هزار و چهارصد و هشت حرف و پانصد و شصت کلمة و بیست و نه آیت جمله بمدینه فرو آمد آن گه که از حدیبیة بازگشته بودند و رسول خدا گفت انزلت علی اللیلة سورة لهی احب الی مما طلعت علیه الشمس و روایة انس بن مالک قال لما رجعنا من الحدیبیة و قد حیل بیننا و بین نسکنا فنحن بین الحزن و الکابة انزل الله إنا فتحنا لک فتحا مبینا فقال النبی ص لقد انزل علی آیة هی احب الی من الدنیا کلها و در خبر است که هر که این سورة برخواند شب اول از ماه رمضان در نماز تطوع رب العالمین تا دیگر سال او را در حفظ و رعایت خویش دارد و از آفات و مکاره نگه دارد و این سورة از آن سورتهاست که در آن ناسخ است و منسوخ نیست و ناسخ در این سورة یک آیت است لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر نسخ قوله ما أدری ما یفعل بی قوله إنا فتحنا لک فتحا مبینا خلافست میان علماء که این کدام فتح است قتاده گفت فتح مکه است مجاهد گفت فتح خیبر است و جمهور مفسران بر آنند که این صلح حدیبیه است معنی الفتح فتح المنغلق و الصلح مع المشرکین بالحدیبیة کان متعذرا حتی فتحه الله عز و جل کاری دشوار بود منغلق پیمان بستن و صلح کردن با مشرکان روز حدیبیه تا رب العزه بفضل خود آن کار فرو بسته برگشاد و آن دشخواری آسان کرد و آن را فتح نام کردند مصطفی ص را پرسیدند آن روز که افتح هذا فقال عظیم گفتند یا رسول الله این فتحی است گفت فتحی عظیم آن را عظیم گفت که در آن روز آیت مغفرت آمد از گناهان گذشته و آینده و مؤمنان را وعده نصرت و ظفر دادند و غنایم خیبر در آن پیوست و غلبه روم بر پارس که پیغامبر خدای آن را وعده داده بود در آن درست شد و صدق وی ظاهر گشت و مؤمنان بدان شاد شدند قال الزهری لم یکن فی الاسلام فتح اعظم من صلح الحدیبیه و ذلک ان المشرکین اختلفوا بالمسلمین فسمعوا کلامهم فتمکن الاسلام فی قلوبهم و اسلم فی ثلث سنین خلق کثیر و کثر بهم سواد الاسلام روی اسراییل عن ابی اسحاق عن البراء قال تعدون انتم الفتح فتح مکة فتحا و نحن نعد الفتح بیعة الرضوان کنا مع النبی ص اربع عشرة مایة و الحدیبیة بیر فنزحناها فلم نترک فیها قطرة فبلغ ذلک النبی فجلس علی شفیرها ثم دعا باناء من ماء فتوضأ ثم مضمض و دعا ثم صبه فیها فجاء بالماء حتی عمهم و قیل سمی یوم الحدیبیة فتحا لانه کان سبب فتح مکة و المعنی دنا فتحه و کان یوم الحدیبیة فی سنة ست من الهجرة مجمع بن جاریة الانصاری روایت کند که روز حدیبیه من حاضر بودم چون آن قصه برفت و آن صلح افتاد و رسول خدا و یاران می بازگشتند مردم را دیدم که بر آن مرکبها می شتافتند و بنزدیک رسول خدا میشدند یکی آواز داد که این شتافتن مردمان فرا نزدیک رسول چیست جواب دادند که وحی آمده از آسمان میشتابند تا آن را بشنوند و بدانند گفتا چون مردم فراهم آمدند رسول خدا آغاز کرد و برخواند إنا فتحنا لک فتحا مبینا عمر خطاب گفت یا رسول الله او فتح هو قال نعم و الذی نفسی بیده إنه لفتح قوله إنا فتحنا لک فتحا مبینا ای قضینا لک قضاء بینا غیر مختلف و لا ذا شبهة لکن علی خیرة و الفتاح عند العرب هو القاضی و منه قوله عز و جل یمدح نفسه و هو الفتاح العلیم و منه قوله ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و المعنی قضینا لک بهذه المهادنة قضاء مبینا قال مقاتل یسرنا لک یسرا مبینا بغیر قتال لیغفر لک الله قیل هذه اللام لیست بلام کی و لکنها لام عدة لیست من الکلام الاول کقوله عز و جل و لله ما فی السماوات و ما فی الأرض لیجزی الذین أساؤا بما عملوا فهو کلام عدة مستأنف تأویله فتح لک فتحا و هو یغفر لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر و قیل اللام لام کی و معناه انا فتحنا لک فتحا مبینا لکی یجتمع لک من المغفرة تمام النعمة فی الفتح و قیل هو مردود الی قوله و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر و لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنات قوله ما تقدم من ذنبک یعنی فی الجاهلیة قبل الرسالة و ما تأخر من ذنبک الی وقت نزول هذه السورة و قیل ما تأخر مما یکون و هذا علی طریقة من یجوز ارتکاب الصغایر علی الانبیاء و قال سفیان الثوری ما تقدم ما عملت فی الجاهلیة و ما تأخر کل شی ء لم تعمله و یذکر مثل ذلک علی طریق التأکید کما یقال اعطی من رآه و من لم یره و ضرب من لقیه و من لم یلقه و قال عطاء الله الخراسانی ما تقدم من ذنبک یعنی ذنب ابویک آدم و حوا ببرکتک و ما تأخر ذنوب امتک بدعوتک و یتم نعمته علیک تمام النعمة هاهنا النبوة و ثوابها نظیره فی سورة یوسف کما أتمها علی أبویک من قبل و قیل یتم نعمته علیک باعلاء دینک و فتح البلاد علی یدک و یهدیک صراطا مستقیما ای یثبتک علیه و قیل و یهدیک ای یهدی بک و ینصرک الله نصرا عزیزا ذا عز لا ذل بعده و قیل عزیزا ای معزا و قیل ممتنعا علی غیرک مثله هو الذی أنزل السکینة هذه السکینة طمأنینة الایمان فی قلب المؤمن التی بها یحمل القضایا و یقوی بالبلایا و هو قوله عز و جل و تطمین قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمین القلوب و هو الذی لا یهیجه شی ء و لا یرده مانع و هو فی قوله یا أیتها النفس المطمینة و الایة نزلت فی ابی بکر الصدیق ثم فی مآثر اصحابه و قیل السکینة الصبر علی امر الله و الثقة بوعد الله و التعظیم لامر الله لیزدادوا إیمانا مع إیمانهم قال ابن عباس بعث الله نبیه علیه السلام بشهادة ان لا اله الا الله فلما صدقوه زادهم الصلاة ثم الزکاة ثم الصیام ثم الحج ثم الجهاد حتی اکمل دینهم لهم فکلما امروا بشی ء فصدقوه ازدادوا تصدیقا الی تصدیقهم و یقینا مع یقینهم و لله جنود السماوات و الأرض الایة جنود السماوات الملایکة و جنود الارض الانس و الجن و قیل کل ما فی السماوات و الارض بمنزلة الجند له لو شاء لا انتصر به کما ینتصر بالجند و تأویل الایة لم یکن صد المشرکین رسول الله ص عن قلة جنود الله و لا عن و هن نصره لکن علی علم الله عز و جل و اختیار قوله لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنات کان رسول الله ص قیل له قل ما کنت بدعا من الرسل و ما أدری ما یفعل بی و لا بکم فکان رسول الله و المؤمنون فی علم الغیب شرعا فلما نزلت علیه لیغفر لک الله و یتم نعمته علیک و قال رسول الله ص انزلت علی سورة هی احب الی من الدنیا و ما فیها قالوا له هنییا لک یا رسول الله بین الله لک امرک فما لنا فنزلت لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها هذا فی ازاء قوله و یتم نعمته علیک و یکفر عنهم سییاتهم هذا بازاء قوله لیغفر لک الله التکفیر التغطیة و هو بمعنی المغفرة ای یکفر عنهم سییاتهم قبل ان یدخلهم الجنة لیدخلوها معرین من الآثام و کان ذلک عند الله ای فی الدار الآخرة و فی حکم الله فوزا عظیما لما نزلت هذه الآیات قال المنافقون من اهل المدینة و المشرکون من اهل مکة قد اعلم ما یفعل به و باصحابه فما عسی یفعل بنا فنزلت و یعذب المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظانین بالله ظن السوء ان لن ینصر محمدا و المؤمنین و قیل ظنهم ان لن ینقلب الرسول و المؤمنون الی اهلیهم ابدا و قیل ظنهم ان لله شریکا و ان لن یبعث الله احدا قوله علیهم دایرة السوء ای یدور علیهم و یعود الیهم ضرر ما دبروا و یقع الفساد و الهلاک بهم هذا کقوله و یتربص بکم الدوایر و الدوایر ما یدور بالرجل من حوادث الدهر و نکباته و غضب الله علیهم و لعنهم ابعدهم من رحمته و أعد لهم جهنم هیاها لهم و ساءت مصیرا و لله جنود السماوات و الأرض فیدفع کید من عادی نبیه و المؤمنین بما شاء منها هو الذی جند البعوض علی نمرود و الهدهد علی بلقیس و کان الله عزیزا فی امره حکیما فی فعله روی ان عبد الله بن ابی بن سلول قال هب محمدا هزم الیهود و غلبهم فکیف استطاعته بفارس و الروم فانزل الله تعالی و لله جنود السماوات و الأرض اکثر عددا من فارس و الروم و کان الله عزیزا منیعا فی سلطانه حکیما فی تدبیره و صنعه إنا أرسلناک شاهدا علی امتک یوم القیمة شاهدا لهم بعملهم و قیل شاهد الأنبیاء بالتبلیغ و مبشرا للمؤمنین و نذیرا للکافرین مبشرا لمن اطاع نذیرا لمن عصی ثم رجع الی خطاب المؤمنین فقال لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزروه ای تطیعوه و تنصروه و تقاتلوا معه بالسیف العزر و التعزیر النصر مرة بعد اخری و توقروه ای تعظموه و تفخموه و تدعوه باسم الرسول و باسم النبی و هاهنا وقف تام ثم تبتدء فتقول و تسبحوه هذه الهاء واحدة راجعة الی الله سبحانه فی هذه الایة ای تسبحوا الله و تصلوا له بکرة و أصیلا بالغداة و العشی قرأ ابن کثیر و ابو عمرو لیؤمنوا و یعزروه و یوقروه و یسبحوه بالیاء فیهن لقوله فی قلوب المؤمنین الذین یبایعونک بالحدیبیة إنما یبایعون الله لانهم باعوا انفسهم من الله بالجنة کقوله اشتری من المؤمنین أنفسهم روی عن یزید بن ابی عبید قال قلت لسلمة بن الاکوع علی ای شی ء بایعتم رسول الله یوم الحدیبیة قال علی الموت و روی عن معقل بن یسار قال لقد رأیتنی یوم الشجرة و النبی ص یبایع الناس و انا رافع غصنا من اغصانها عن رأسه و نحن اربع عشرة مایة قال لم نبایعه علی الموت و لکن بایعناه علی ان لا نفر قال ابو عیسی معنی الحدیثین صحیح فبایعه جماعة علی الموت ای لا بانزال نقاتل بین یدیک ما لم نقتل و بایعه آخرون و قالوا لا نفر فقال لهم النبی ص انتم الیوم خیر اهل الارض قوله ید الله فوق أیدیهم قال ابن عباس ید الله بالوفاء لما وعدهم من الخیر فوق أیدیهم بالوفاء و قال السدی کانوا یأخذون بید رسول الله ص و یبایعونه و ید الله فوق أیدیهم عند المبایعة و قیل عقد الله فی هذه البیعة فوق عقدهم فمن نکث ای نقض و لم یف به فإنما ینکث علی نفسه ای علیها و بال ذلک و من أوفی بما عاهد علیه الله اتی به وافیا غیر منتقض فسنؤتیه و قرأ اهل العراق فسیؤتیه بالیاء أجرا عظیما جزیلا و هو الجنة و نعیمها سیقول لک المخلفون من الأعراب ابن عباس گفت آیت در شأن قومی منافقان فرو آمد از قبایل عرب جهینه و مزینه و نخع و اسلم و غفار قومی در مدینه مسکن داشتند و قومی در نواحی مدینه رسول خدا ص شش سال از هجرت گذشته او را آرزوی عمرة خاست و طواف کعبه و زیارت خانه کس فرستاد باین قبایل عرب و ایشان را بخواند تا چون روند جمعی بسیار باشند نباید که قریش ایشان را از خانه منع کنند و پیش ایشان بحرب باز آیند از این جهت ایشان را میخواند و جمع میکرد قومی که مخلصان بودند و اهل بصیرت اجابت کردند و بیامدند و قومی که منافقان بودند باز نشستند و تخلف کردند و عذر دروغ آوردند که شغلتنا أموالنا و أهلونا رب العالمین ایشان را مخلف خواند یعنی که ایشان با پس کرده اند از صحبت رسول همانست که جای دیگر فرمود کره الله انبعاثهم فثبطهم و قیل اقعدوا و قال تعالی رضیتم بالقعود أول مرة فاقعدوا گفتند ما را اهل و عیالست و جز ما ایشان را قیم نیست و خرما بنان داریم درین نخلستان و آن را تیمار بر نیست اکنون ما را آمرزش خواه از خدای باین تخلف که از ما آمد و کان رسول الله ص اذا قبل عذر انسان استغفر له و این سخن آن گه گفتند که رسول باز آمد از حدیبیه و ایشان را عتاب کرد بآن تخلف که کردند رب العالمین ایشان را در آنچه گفتند دروغ زن کرد گفت یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم من امر الاستغفار فانهم لا یبالون استغفر لهم النبی اولا یستغفر لهم آنچ بزبان میگویند که از بهر ما آمرزش خواه در دلشان نیست که ایشان در بند آن نه اند که رسول از بهر ایشان آمرزش خواهد یا نخواهد و گفته اند معنی آنست که در دلشان جز زانست که بزبان گویند زیرا که عذر ایشان نه شغل اهل و عیالست بلکه خبث نیت ایشانست و نفاق که در دل دارند قل فمن یملک لکم من الله شییا إن أراد بکم ضرا أو أراد بکم نفعا قرأ حمزة و الکسایی ضرا بضم الضاد و الآخرون بفتحها ایشان ظن بردند که آن تخلف که نمودند وقت را سبب نفع ایشانست در نفس و مال و سبب دفع مضرت از ایشان رب العالمین خبر داد که اگر از آن نفع و ضر چیزی در راه شماست و بتقدیر و ارادت ماست هیچ کس نتواند که آن دفع کند آن گه فرمود بل کان الله بما تعملون خبیرا نه چنانست که شما می گویید و عذر کژ میارید که الله تعالی خود داناست و آگاه از عمل شما و نیت شما بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول و المؤمنون إلی أهلیهم أبدا ای ظننتم ان العدو یستأصلهم فلا یرجعون و زین ذلک فی قلوبکم ای زین الشیطان ذلک فی قلوبکم و ظننتم ظن السوء من علو الکفار و انتشار الفساد و ذلک انهم قالوا ان محمدا و اصحابه اکلة رأس فلا یرجعون فاین تذهبون انتظروا ما یکون من امرهم و کنتم قوما بورا هالکین فاسدین لا تصلحون لخیر یقال للواحد و الجمع و الذکر و الانثی بور بار الشی ء هلک و فسد و بارت الارض لم تثمر و لم تنبت میگوید بازماندن شما از حدیبیه نه آن را بود که گفتید بل که شما پنداشتید که مشرکان قریش رسول را و مؤمنان را از خان و مان و دیار خویش مستأصل خواهند کرد یا بکشند ایشان را یا بگریزند و در عالم پراکنده شوند و این ظن بد که بایشان بردید نموده شیطانست که بر شما آراست و در دل شما افکند و گفته اند ظن بد ایشان آن بود که با یکدیگر میگفتند که هیچ مروید با ایشان و خویشتن را عشوه مدهید و مپندارید که از ایشان یکی باز خواهد گشت که اهل مکه ایشان را هلاک کنند و نیست آرند رب العالمین فرمود و کنتم قوما بورا شما اید که هلاک کنند شما را و نیست آرند و من لم یؤمن بالله و رسوله فإنا أعتدنا للکافرین سعیرا نارا مسعورة ملهبة و لله ملک السماوات و الأرض یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء و کان الله غفورا رحیما سیقول المخلفون عن الحدیبیة إذا انطلقتم ایها المؤمنون إلی مغانم خیبر لتأخذوها ذرونا نتبعکم الی خیبر نشهد معکم قتال اهلها و ذلک انهم لما انصرفوا من الحدیبیة و عدهم الله فتح خیبر و جعل غنایمها لمن شهد الحدیبیة خاصة عوضا من غنایم اهل مکة اذ انصرفوا منهم علی صلح و لم یصیبوا شییا منهم قال الله عز و جل یریدون أن یبدلوا کلام الله قرأ حمزة و الکسایی کلم الله بغیر الف جمع کلمة معناه یریدون ان یغیروا وعد الله تعالی لاهل الحدیبیة بغنیمة خیبر خاصة قل لن تتبعونا تأویله لن تستطیعوا ان تتبعونا کذلکم قال الله من قبل ای من قبل مرجعنا الیکم ان غنیمة خیبر لمن شهد الحدیبیة لیس لغیرهم فیها نصیب فسیقولون بل تحسدوننا ای لم یأمر کم الله به بل تحسدوننا ان نشارککم فی الغنیمة بل کانوا لا یفقهون إلا قلیلا ای لا یعلمون عن الله ما لهم و علیهم من الدین الا قلیلا منهم و هو من صدق الله و الرسول و قیل لا یفقهون من کلام الله الا شییا قلیلا بیان این قصه آنست که رسول خدا در ماه ذی الحجه از حدیبیه بازگشت و در مدینه همی بود تا ماه محرم درآمد قصد خیبر کرد و جمله یاران مهاجر و انصار که در حدیبیه با وی بودند با وی بخیبر رفتند چون دیده ایشان بر حصار خیبر افتاد رسول خدا گفت خربت خیبر انا اذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرین بسمع منافقان رسید که در خیبر غنایم فراوان است و رسول خدا بفرمان و وحی الله آن جمله قسمت میکند بر ایشان که در حدیبیه با وی بودند بعوض آنکه از آنجا بصلح بازگشتند و هیچ غنیمت نیافتند و دیگران را با ایشان در آن مشارکت نیست منافقان چون این بشنیدند گفتند ذرونا نتبعکم گذارید ما را تا با شما بیاییم بقتال خیبر و مقصود ایشان نصیب غنیمت بود رب العالمین فرمود یریدون أن یبدلوا کلام الله کلام اینجا فرمان الله است که جز اهل حدیبیه به خیبر نروند و غنیمت خیبر جز بایشان ندهند منافقان خواستند که این حکم را تغییر کنند رب العالمین فرمود یا محمد قل لن تتبعونا ایشان را گوی شما نتوانید که کلام خدای را و وعده خدای را دیگرگون کنید و این حکم بگردانید منافقان گفتند بل تحسدوننا فرمان خدای نه چنین است که شما این بحسد می گویید تا غنیمت همه شما را باشد و ما را در آن نصیب نبود و خیبر ناحیتی بود در آن حصارهای بسیار و مال و غنیمت فراوان مسلمانان از آن حصارها یکان یکان می ستدند و مال همی برداشتند و صفیه دختر حیی اخطب و دو دختر وی را اسیر گرفتند و در بعضی آن حصارها بلال مؤذن ایشان را نزدیک رسول آورد در راهی که کشتگان خود را دیدند افتاده یکی از ایشان فریاد برآورد و بر روی تپانچه زد و بر سر خاک همی کرد رسول خدا بلال را گفت ای بی حاصل رحمت نکردی برین ضعیفان که ایشان را بدین راه آوردی که قرابت خویش را کشته دیدند و تقدیر الله چنان بود که آن صفیه دختر حیی اخطب جفت رسول خدای گشت و روزی ببر روی وی نشان زخم دید پرسید از وی که این چیست صفیه گفت وقتی بخواب دیدم که ماه آسمان در کنار من افتاد این خواب با شوی خویش کنانة بن الربیع بگفتم کنانة گفت ترا همی باید که ملک حجاز پادشاه عرب و عجم محمد شوی تو باشد و بر روی من تپانچه زد این نشان از آنست پس رسول قصد حصار سعد معاذ کرد حصاری عظیم که در همه عرب حصاری از آن حصین تر نبود مردمان از آن حصارهای دیگر آنجا میشدند و مال فراوان آنجا همی بردند و مبارزان و جنگیان آنجا بسیار بودند هر ده شبانه روز رسول بر در آن حصار بنشست روزی جهودی از حصار بیرون آمد و مبارزت خواست رسول خدا محمد بن مسلمه پیش وی فرستاد بجنگ و گفت اللهم انصره ایشان روی بهم آوردند درختی بود میان ایشان هر یکی از ایشان بآن درخت پناه همی برد آن جهود حمله آورد محمد بن مسلمه آن زخم وی بدرخت رد کرد آن گه با جهود گشت و برو ضربتی زد که یک نیمه سرش با روی بدو نیم کرد پس برادر آن جهود بیرون آمد و مبارزت خواست زبیر عوام پیش وی باز شد مادر وی صفیة گفت یا رسول الله پسرم را بکشد رسول گفت نه که پسرت او را کشد زبیر ضربتی زد که کتف وی با یک نیمه پهلو بیرون انداخت پس رسول علم ببو بکر داد آن روز و جهد کرد و حصار گشاده نیامد دیگر روز بعمر داد هم گشاده نیامد رسول گفت و الله لاعطین الرایة غدا رجلا یحبه الله و رسوله پس دیگر روز علی را بخواند و علم بوی داد علی رفت و علم بر در حصار خیبر بزد جهودی بر بام حصار آمد گفت من انت تو کیستی گفت من علی ام جهود گفت عالی شد این کار بحق موسی و توریة پس علی بتأیید الهی و قوت ربانی در حصار بدست گرفت و از بوم حصار بر کند و بینداخت چنان که زلزله در حصار خیبر افتاد بو رافع گوید مولی رسول که با من هفت تن دیگر از مبارزان عرب بودند خواستیم که در از یک جانب بدیگر جانب گردانیم نتوانستیم گویند که حلقه آن چهارصد من بود و بعد از آن علی رفت تا آن حلقه برگیرد و نتوانست از آن که آن گه که می برکند جبرییل با وی بود بمعاونت پس علی گفت ما قلعتها بقوة جسمانیة انما قلعتها بقوة ربانیه پس آن اموال و غنایم که از حصارهای خیبر یافتند باهل حدیبیة قسمت کردند قال الزهری ان غنایم خیبر کانت بین اهل الحدیبیة من حضر منهم خیبر و من غاب قل للمخلفین من الأعراب هم المخلفون عن الحدیبیة ستدعون یعنی یدعوکم النبی ص إلی قوم یعنی الی قتال قوم أولی بأس شدید هم هوازن و غطفان و قیل هم الروم غزاهم رسول الله ص فی تبوک و قیل یدعوهم ابو بکر الی بنی حنیفة مع مسیلمة الکذاب و قیل یدعوهم عمر الی فارس و قیل المخلفون عن تبوک و کانوا ثلاثة اصناف صنف کفروا و نزل فیهم سنعذبهم مرتین ثم یردون إلی عذاب عظیم و صنف اسلموا و هم الذین اعترفوا بذنوبهم و صنف هم آخرون مرجون لأمر الله و هم المعنیون بهذه الایة تقاتلونهم أو یسلمون یعنی او هم یسلمون و قیل معناه الی ان یسلموا فلما حذف ان رفع الفعل فإن تطیعوا یؤتکم الله أجرا حسنا فی الدنیا الغنیمة و فی الآخرة الجنة و قیل الغنیمة فحسب فی قول من حمل هم علی المنافقین و جعل الداعی غیر النبی ص لانهم اذا اظهروا الایمان لزم الخلفاء و المؤمنین اجرایهم مجری المخلصین و إن تتولوا کما تولیتم من قبل عن غزوة الحدیبیة یعذبکم عذابا ألیما فی الآخرة فلما نزلت هذه الایة قال اهل الزمانة و کیف بنا یا رسول الله فانزل الله تعالی لیس علی الأعمی حرج ای لیس علیه اثم فی التخلف عن الجهاد لانه کالطایر المقصوص الجناح لا یمتنع علی من قصده و لا علی الأعرج من العلة اللازمة احدی الرجلین او کلتیهما حرج و لا علی المریض الذی لا قوة به حرج و تم الکلام ثم قال و من یطع الله و رسوله فیما یأمره و ینهاه یدخله جنات تجری من تحتها الأنهار و من یتول ای یعرض عن الطاعة یعذبه عذابا ألیما و قرأ اهل المدینة و الشام ندخله و نعذبه بالنون فیهما و قرأ الآخرون بالیاء لقوله و من یطع الله

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.