۱۰ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و ما أرسلنا فی قریة من نبی اینجا ضمیری محذوف است یعنی و ما ارسلنا فی قریة من نبی فکذبه اهلها إلا أخذنا أهلها بالبأساء و الضراء بأساء فقر است و ضراء گرسنگی و گفته اند بأساء زیان تن است و ضراء زیان مال میگوید هیچ پیغامبر نفرستادیم بشهری که مستکبران و گردن کشان آن شهرها پیغامبرا را دروغ زن گرفتند و اذی نمودند مگر که آن مستکبران را بد ریشی و گرسنگی و قحط و بلا فرو گرفتیم بآن گرفتیم تا مگر در زارند و توبه کنند و بحق تن در دهند نکردند توبه و تن در ندادند بحق پس ما باز گردانیدیم آن بلا و شدت و بجای درویشی توانگری دادیم و بجای بلا تندرستی و بجای محنت نعمت تا در آن نعمت بنازیدند و بیفزودند هم در مال و هم در فرزند اینست که گفت حتی عفوا ای کثروا و کثرت اموالهم و اولادهم یقال عفا شعره ای کثر و منه قوله صلی الله علیه و سلم احفوا الشوارب و اعفوا اللحی پس ایشان را در آن نعمت بطر بگرفت و در طغیان بیفزودند و تمرد بیشتر نمودند و از سر نادانی و غمری گفتند قد مس آباءنا الضراء و السراء ای قد أصاب آباءنا فی الدهر هر مثل ما اصابنا و تلک عادة الدهر و لیست هی عقوبة من الله فکونوا علی ما انتم علیه با یکدیگر گفتند عادت روزگار اینست یک چند نعمت و یک چند محنت و آن محنت و شدت نه عقوبتی است از الله بر ما و نه چیزی است که علی الخصوص فرو آمد بما باری بر سر کار خویش و بر دین خویش باشید و از آنچه بودید هیچ بمگردید فلما فسدوا علی الامرین جمیعا اخذهم الله بغتة و هم لا یشعرون بنزول العذاب اینست که رب العالمین گفت فأخذناهم بغتة و هم لا یشعرون چون در هر دو حال نعمت و شدت روی از فساد بنگردانیدند و در نعمت شکر نکردند بلکه در طغیان بیفزودند ما ایشان را فرا گرفتیم بعذاب ناگاه از آنجا که ندانستند و گوش نداشتند این آیت تخویف مشرکان قریش است و تهدیدی که رب العالمین ایشان را میدهد که اگر شما همان معاملت کنید که ایشان کردند شما را هم چنان گیریم که ایشان را گرفتیم آن گه از ایشان خبر داد که و لو أن أهل القری التی عذبت من قوم نوح و عاد و ثمود و امثالهم آمنوا بتوحید الله و اتقوا الله بحقه الذی فرضه علیهم ما قحط عنهم المطر و لفتحنا علیهم ای نزلنا علیهم یقال فتح علی بنی فلان اذا اصابوا خیرا و بر قراءت شامی لفتحنا مشدد بر معنی مبالغت برکات من السماء یعنی المطر و الأرض یعنی النبات و لکن کذبوا الرسل فأخذناهم بما کانوا یکسبون من الشرک و التکذیب و اعمالهم الخبیثة فأهلکناهم بها این آیت دلیل است که خصب دیار و نعمت فراخ و روزی فراوان در آب آسمان و نبات زمین بسته و آب آسمان و نبات زمین در ایمان و تقوی بندگان بسته چون بر عموم شعار مسلمانی نگه دارند و دین و شریعت را بزرگ دارند و شرایط ایمان و تقوی بجای آرند رب العزة نعمت و معاش بر بندگان فراخ دارد و اگر بعکس این بود قحط و بلا و شدت پدید آید و گفته اند برکات آسمان قبول دعا است و برکات زمین تسهیل حاجات چون ایمان و تقوی بود دعا مستجاب باشد و حاجتها روا و روان أ فأمن أهل القری یعنی اهل مکة و ما حولها این سخن بر مخرج استفهام بیرون داد و معنی تحذیر است أن یأتیهم بأسنا ای عذابنا بیاتا ای لیلا و هم نایمون أ و أمن قراءت حجازی و شامی بسکون واو است و معنی همانست أن یأتیهم بأسنا ضحی ای نهارا و هم یلعبون ای ساهون لا هون فی غیر ما یجدی علیهم معنی دیگر هر دو آیت آنست که کفره قریش بعد از آنکه مصطفی را تکذیب کردند نه رواست ایشان را که ایمن نشینند از عذاب و بأس حق نه در شب و نه در روز که عذاب ما ناگاه ایشان را گیرد بوقت غفلت یا در شب یا در روز این هم چنان است که گفت أتاها أمرنا لیلا أو نهارا ثم قال أ فأمنوا مکر الله مکر الله آنست که باطاعت خواند و فرا نگذارد یا از معصیت باز زند و در افکند یا بنده را بر طلب چیزی دارد که وی را آن نداد یا پنداره ای در وی افکند و جز از آن کند فلا یأمن مکر الله إلا القوم الخاسرون الذین لا یؤمنون به أ و لم یهد ای أ و لم یبین للذین یرثون الأرض یسکنون فیها و ینالون من ثمارها من بعد أهلها ای الامم الخالیة الذین اهلکوا بقبیح فعلهم فعمل هؤلاء اعمالهم و عتوا علی ربهم أن لو نشاء أصبناهم بذنوبهم ای اهلکناهم کما اهلکنا من قبلهم خلاصه سخن اینست که أ و لم یبین لهم اهلاکنا اهلها ان لو نشاء أصبناهم میگوید باز ننمود ایشان را که در زمین نشسته اند هلاک کردن ما پیشینیان را که اگر خواهیم اینان را هلاک کنیم چنان که ایشان را کردیم و خوانده اند در شواذ ا و لم نهد بنون و معنی آنست که پیدا نکردیم و باز ننمودیم اینان را که درین شهرها نشسته اند باهلاکنا اولیهم بهلاک کردن ما پیشینان را که اگر خواهیم ایشان را بگیریم بگناهان ایشان اینجا سخن تمام شد پس گفت و نطبع علی قلوبهم این امت را میگوید که ما ایشان را عذاب نکردیم چنان که پیشینیان را کردیم از قوم نوح و قوم هود و صالح و لوط و شعیب اما مهر نهیم بر دلهای ایشان تا حق نشنوند و پند نپذیرند فهم لا یسمعون الایمان و الهدی للطبع الذی طبع علی قلوبهم و قیل لا یسمعون ای لا یجیبون من قولهم سمع الله لمن حمده ای اجاب و به یقول الشاعر دعوت الله حتی خفت ان لا یکون الله یسمع ما اقول تلک القری اشارتست فرا دیار قوم لوط و عاد و ثمود و مدین نقص علیک من أنبایها ای نتلوا علیک من اخبارها کیف اهلکناهم و دمرناهم و کیف بعثنا الیهم الرسل ندعوهم الی الهدی و لقد جاءتهم رسلهم بالبینات یعنی بالمعجزات و الدلالات و الامر و النهی و قیل ببیان العذاب بأنه نازل بهم فی الدنیا فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل اینجا اقوال مفسران مختلف است ابن عباس و سدی گفتند فما کانوا اولیک الکفار الذین اهلکناهم لیؤمنوا عند مجی ء الرسل بما کذبوا من قبل یوم المیثاق فأقروا کرها باللسان و اضمروا التکذیب میگوید آن کافران پیشینه که ایشان را هلاک کردیم قومی را بآب بکشتیم و قومی را بباد و قومی را بزلزله و صیحه ایشان بر آن نبودند که آنچه روز میثاق دروغ شمرده بودند و بدل نپذیرفته اگر چه بزبان اقرار داده بودند بکره امروز پس ارسال رسل بدان ایمان آرند و پذیرند مجاهد گفت فما کانوا لو احییناهم بعد هلاکهم و رددناهم الی الدنیا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل هلاکهم میگوید اگر پس از آنکه ایشان را هلاک کردیم زنده گردانیم ایشان را و بدنیا باز آریم بر آن نه اند که ایمان آرند و از آن تکذیب که پیش از هلاک کردند باز گردند این هم چنان است که آنجا گفت و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و قیل ما کانوا لیؤمنوا بما کذب به اوایلهم من الامم الخالیة بل کذب اولوهم نظیره کذلک ما أتی الذین من قبلهم من رسول إلا قالوا ساحر أو مجنون أ تواصوا به و قیل جاءتهم رسلهم بالبینات ای المعجزات التی سألوهم فما کانوا لیؤمنوا بعد ما رأوا العجایب بما کذبوا من قبل رؤیتهم تلک العجایب نظیره قد سألها قوم من قبلکم ثم أصبحوا بها کافرین ثم قال کذلک ای مثل ما طبع الله علی قلوب کفار الامم الخالیة المهلکین یطبع الله علی قلوب الکافرین الذین کتب علیهم ان لا یؤمنوا ابدا من قومک و ما وجدنا لأکثرهم من عهد یعنی الوفاء بالعهد الذی عاهدهم الله یوم المیثاق روز میثاق که رب العزة بر فرزند آدم عهد گرفت و از ایشان پیمان ستد بر معرفت خویش ایشان اقرار دادند و عهد بستند که بر وفق اقرار عمل کنند و طاعت دارند پس چون بعمل رسیدند نقض عهد کردند و بوفاء عهد باز نیامدند و عمل نکردند رب العالمین از ایشان باز میگوید که و ما وجدنا لأکثرهم من عهد بیشترین ایشان را وفادار نیافتیم و معنی عهد وصیت است و فرمان و قیل هو ما عهد الیهم فی الکتب و قیل من عهد ای من طاعة و إن وجدنا أکثرهم لفاسقین ای ما وجدنا اکثرهم الا فاسقین ای ناقضین للعهد اگر کسی گوید چه معنی را اکثرهم گفت و معلوم است که کافران همه فاسقان اند جواب آنست که هم چنان که در ملت اسلام کس بود که عدل بود و کس که فاسق در ملت کفر همچنین هست که عدل بود و هست که فاسق و متهتک و مرتکب فواحش دین خویش معنی آنست که اکثرهم مع کفره فاسق فی دینه غیر لازم لشرایع دینه قلیل الوفاء ناقض لعهده کاذب فی قوله و فیه دلالة علی ان من الکفار من یفی بوعده ثم بعثنا من بعدهم یعنی من بعد قوم شعیب و قوم لوط و غیرهم ممن تقدم ذکرهم موسی بآیاتنا یرید ما کان معه من المعجزات الواضحات و هی العصا و الید البیضاء و غیرهما و قیل بآیاتنا ای بدیننا إلی فرعون و اسمه الولید بن مصعب بن ریان و قیل اسمه قابوس و ملایه اکابر من قومه فظلموا بها این با از بهر آنست که این ظلم بمعنی جحد است یعنی فجحدوا بها چنان که جایی دیگر گفت و آتینا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها جایی دیگر گفت بآیاتنا یظلمون ای یجحدون و قیل ظلموا انفسهم بتکذیبهم بها فانظر بعین قلبک کیف کان عاقبة فسادهم و کیف فعلنا بهم من الاهلاک و الاستیصال و قال موسی یا فرعون چون موسی بر فرعون در شد که الله او را فرستاده بود بوی گفت یا فرعون إنی رسول من رب العالمین من رسول خداوند جهانیانم بتو حقیق علی أن لا أقول علی الله إلا الحق ای انا حقیق جدیر بأن لا اقول علی الله الا ما هو الحق و هو انه واحد لا شریک له و بر قراءت مدنی حقیق علی مشدد یعنی حق واجب علی ان لا اقول میگوید حقی است واجب بر من که نگویم بر خدا مگر راستی قد جیتکم ببینة من ربکم و هی العصا و الید البیضاء فأرسل معی بنی إسراییل ای اطلقهم و لا تستعبدهم و خلهم یرجعوا معی الی الارض المقدسة وهب منبه گفت فرعون موسی همان فرعون بود که بروزگار یوسف خاسته بود چون یوسف ع از دنیا بیرون شد و اسباط برسیدند و هیچ نماندند و نسل و نژاد ایشان بسیار شد فرعون بر ایشان مستولی گشت و ایشان را ببندگی و خواری بر خدمت و بر کار خود داشت و بر ایشان خراج و جزیت نهاد و از آن روز باز که یوسف در مصر شد و این ولید مصعب در مصر فرعون بود تا آن روز که موسی برسولی در مصر شد چهار صد سال بود و فرعون همان فرعون بود بر ایشان غالب گشته و قوت گرفته و دعوی خدایی کرده چون موسی گفت من رسول خداام بتو و بینت و معجزت دارم بدرستی نبوت خویش فرعون جواب داد إن کنت جیت بآیة فأت بها إن کنت من الصادقین فی دعوتک اگر راست می گویی که پیغامبرم نشانی بیار موسی را عصا در دست بود گفت ما هذه بیدی این چیست که بدست دارم فرعون گفت هذه عصا چوبی است موسی از دست بیفکند عصا چنان که الله گفت فألقی عصاه فإذا هی ثعبان مبین ماری نر گشت آن عصا اژدهایی بزرگ آشکارا و روشن که در آن هیچ گمان نبود که ما راست دهن باز کرده و روی بفرعون نهاده و بنهیب همی رود تا قصر و تخت وی فرو برد فرعون چون آن بدید از سریر خویش بخواری و بیم بیفتاد و بگریخت و به پلیدی خود آلوده گشت و آن مار قصد مردمان همی کرد که خدمتکاران وی بودند همه بفریاد آمدند قومی هم بر جای بمردند از بیم و قومی بگریختند آخر فرعون گفت یا موسی خذها و أنا او من بک و ارسل معک بنی اسراییل موسی برگرفت و عصا گشت چنان که بود پس فرعون گفت هل معک آیة اخری هیچ آیت دیگر هست با تو که نشان صدق تو باشد موسی گفت آری نشان دیگر دارم دست زیر بازوی خود گرفت و آن گه بیرون کشید اینست که الله گفت و نزع یده اینجا در سخن اختصار است که این نزع پس از ضم بوده است که اول ضم بود چنان که گفت و اضمم یدک إلی جناحک چون دست از زیر بازوی خود بیرون کشید آن را دید سفید تابنده و روشن یقول الله تعالی فإذا هی بیضاء للناظرین ای لها شعاع یغلب الشمس ثم ردها الی جیبه او تحت ابطه فعادت یده کما کانت فدل علی انه آیة و معجزة

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.