۱۰ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
و لو أن أهل الکتاب آمنوا یعنی بمحمد ص و اتقوا الیهودیة و النصرانیة میگوید اگر جهودان و ترسایان ایمان آوردندی و رسالت وی را تصدیق کردندی و از جهودی و ترسایی بپرهیزیدندی ما آن جهودی و ترسایی بستردیمی و باسلام بپوشیدیمی چنان که گویی خود هرگز جهود و ترسا نبوده اند و معنی تکفیر همین است یعنی سییات بحسنات بپوشند و چنان انگارند که خود سییات نکردند از اینجا گفت مصطفی ص التایب من الذنب کمن لا ذنب له
آن گه گفت و لأدخلناهم جنات النعیم بآن تکفیر قناعت نکنیم که وی را بجنات النعیم درآریم جنات النعیم یک بهشت است از بهشتهای هفتگانه که رب العزة برای مؤمنان آفریده
روایت کنند از ابن عباس که گفت خلق الله الجنان یوم خلقها فضلی بعضها علی بعض و هی سبع جنان دار الجلال و دار السلام و جنة عدن و هی قصبة الجنة و هی مشرفة علی الجنان کلها و جنة المأوی و جنة الخلد و جنة الفردوس و جنات النعیم اما دار الجلال خلقها الله من النور کلها مداینها و قصورها و بیوتها و ابوابها و جمیع اصناف ما فیها من الثمار المتدلیة و الانهار المطردة و الاشجار الناضرة و الریاحین العبقة و الانوار الزاهرة و الازواج المطهرة و خلق دار السلام من الیاقوت الاحمر کلها ازواجها و خدمها و آنیتها و اشربتها و قصورها و خیامها و جمیع ما فیها و خلق جنة عدن من زبرجد کلها علی هذه الصفة و خلق جنة المأوی من الذهب الاحمر بجمیع ما فیها علی هذه الصفة و خلق جنة الخلد من الفضة البیضاء بجمیع ما فیها و خلق جنة الفردوس من اللؤلؤ بجمیع ما فیها و خلق جنات النعیم من الزمرد بجمیع ما فیها و الجنان کلها مایة درجة ما بین الدرجتین مسیرة خمس مایة عام
رب العزة جل جلاله این بهشتها را از بهر مؤمنان آفریده و ساخته و پرداخته و در بعضی اخبار آورده اند که بدوازده ماه بیافرید و اگر خواستی بیک طرفة العین بیافریدی و بروایتی روز پنجشنبه آفرید و بروایتی روز آدینه و درست آنست که این بهشتها بالای هفت آسمان اند آنجا که عرش مجید است در هوای آخرت و رسول خدا شب معراج در آن شده و بعضی غرفه ها و قصرها دیده و نشان داده
و لو أنهم أقاموا التوراة و الإنجیل این آیت جواب آن تنگی روزی است بر ایشان و جواب آن حال که ایشان را در آن قحط بودی میگوید اگر اهل تورات تورات را و اهل انجیل انجیل را و اهل قرآن قرآن را بپای دارندی و بحق کردار آن برسیدندی لأکلوا من فوقهم یعنی من برکات السماء و هو المطر و من تحت أرجلهم وطیوه من امر الدنیا ای ما عجل لهم رب العالمین جل جلاله در این آیت ایمان و تقوی و طاعت الله بر وفق کتاب و سنت سبب فراخی روزی و توانگری کرد و نظیره قوله و لو أن أهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض و قوله استغفروا ربکم إنه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا الایة ثم استثنی طایفة فقال منهم یعنی من اهل الکتاب أمة مقتصدة ای جماعة مؤمنة عادلة فی القول و العمل و الاقتصاد هو الاعتدال فی القول و العمل من غیر غلو و لا تقصیر و اصله القصد
و کثیر منهم ساء ما یعملون ای بیس ما یعملون ممن لم یسلم
گفته اند که این امت مقتصده چهل و هشت کس بوده اند نجاشی و اصحاب وی بحیراء راهب و اصحاب وی سلمان فارسی و اصحاب وی عبد الله سلام و اصحاب وی و رهطی از شام ایشان اند که رب العالمین بر ایشان نواخت خود نهاده و ستوده و بعدل و راستی صفت کرده و آن قوم دیگر که مسلمان نبودند و ببد کرداری ایشان را یاد کرد و گفت ساء ما یعملون کعب اشرف بود و کعب اسید و مالک بن اضیف و ابو یاسر و حیی بن اخطب و اهل روم
یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک مفسران گفتند که رسول خدا از غایله مشرکان و جهودان ایمن نبود و از کرد بد و مکر ایشان می اندیشید و باین سبب عیب دین ایشان و سب بتان و طعن کردن در ایشان مجاهره نمیکرد و نیز آیت آمده بود و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم و این پیش فتح مکه و بسط اسلام بود پس چون فتح مکه برآمد و اسلام قوی گشت و مسلمانان انبوه گشتند رب العالمین جل جلاله بفرمود تا اظهار تبلیغ رسالت کند و معایب بتان هیچ بازنگیرد و از کافران نترسد گفت یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک ای اظهر تبلیغه لقوله تعالی فاصدع بما تؤمر
پس رسول ص گفت یا رب کیف اصنع و أنا واحد اخاف ان یجتمعوا علی فأنزل الله تعالی و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس
در این سخن نوعی تهدید است میگوید مراقبت ایشان بکن و از آنچه بتو فرو فرستادیم هیچ چیز بازمگیر نارسانیده که اگر بعضی نرسانی همچنانست که هیچ نرسانیدی شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان ذیل همین آیه گوید بنا بروایات مشهوری که از ابی جعفر و ابی عبد الله علیهما السلام نقل شده است خداوند بحضرت محمد ص امر کرد که حضرت علی ع را بولایت نصب کند و بمردم اعلام نماید ولی رسول خدا میترسید که مردم او را بجانب داری از پسر عموی خود متهم کنند و بطعنه برخیزند پس خداوند آیه یا أیها الرسول بلغ را بوی وحی کرد و او را باعلام ولایت تشجیع نمود و حضرت روز غدیر خم دست علی ع را گرفت و گفت من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه
کقوله تعالی نؤمن ببعض و نکفر ببعض اخبر ان کفر هم بالبعض محبط للایمان بالبعض در این آیت ابطال مذهب گروهی است که گفتند رسول خدا در بعضی وحی کتمان کرد از جهت تقیت و عایشه گفت من حدثک ان محمدا ص کتم شییا من الوحی فقد کذب و الله عز و جل یقول یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلغت رسالته ازال عز و جل التوهم ان النبی ص کتم شییا من الوحی للتقیة
قومی گفتند این آیت در معنی جهاد و قتال مشرکان آمد که رسول خدا در بعضی اوقات حث بر جهاد کمتر میکرد بسبب آنکه گروهی منافقان در آن کراهیت مینمودند و کسلانی میکردند رب العزة در قصه ایشان گفت فإذا أنزلت سورة محکمة و ذکر فیها القتال الایة پس چون رسول الله در حث جهاد سستی نمود خدای تعالی آیت فرستاد که بلغ ما أنزل إلیک من ربک یعنی فی امر الجهاد و إن لم تفعل فما بلغت رسالته قومی گفتند این در قصه تخییر زنان مصطفی فرو آمد که چون آیت تخییر آمد رسول خدا بر زنان عرضه نمیکرد از بیم آنکه ایشان دنیا اختیار کنند و ندانند پس رب العالمین آیت فرستاد که بلغ ما أنزل إلیک من ربک فی تخییرهن و قیل نزلت فی امر زینب بنت جحش و نکاحها و قیل نزلت فی قصة الیهود ای بلغ ما أنزل إلیک من ربک من الرجم و القصاص و قیل نزلت فی علی بن ابی طالب ای بلغ ما أنزل إلیک من ربک فی فضل علی بن ابی طالب
چون این آیت فرو آمد براء عازب میگوید که از حجة الوداع باز گشته بودیم رسول خدا و یاران در موضعی فرو آمدند که آن را غدیر خم میگفتند آنجا بزیر درخت فرو آمدند و رسول بفرمود تا ندا کردند که الصلاة جامعة و رسول خدا دست علی ع گرفت و گفت ا لست اولی بالمؤمنین من انفسهم فقالوا بلی یا رسول الله
قال الست اولی بکل مؤمن من نفسه قالوا بلی قال هذا مولی من انا مولاه
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال فلقیه عمر فقال هنییا لک یا ابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة
نافع و ابن عامر و عاصم بروایت ابو بکر رسالاته بلفظ جمع خوانند باقی قرا رسالته خوانند بلفظ واحد
و الله یعصمک من الناس انس مالک گفت رسول خدا را روزگاری پاسبانی میکردند گفتا و از عایشه شنیدم که شبی با رسول بودم و رسول را خواب نمی گرفت گفتم یا رسول الله ما شأنک چه رسید ترا که نمی خسبی گفت الا رجل صالح یحرسنی اللیلة
مردی صالح نباشد که امشب مرا پاسبانی کند
گفتا در آن سخن بودیم که آواز سلاح شنیدیم رسول گفت من هذا
کیستند اینان که سلاح دارند جواب دادند که ماایم سعد بن ابی وقاص و حذیفه آمده ایم تا ترا پاسبانی کنیم پس رسول خدا بخفت چنان که غطیط وی می شنیدیم گفتا و در آن حال این آیت فرو آمد و الله یعصمک من الناس رسول خدا در آن خیمه بود از ادیم ساخته سر بدر فرا کرد و گفت انصرفوا ایها الناس فقد عصمنی الله فلا ابالی من نصرنی و من خذلنی
و روایت کنند از ابو هریره که گفت رسول خدا ببعضی غزاها بمنزلی فرو آمد در سایه درختی و شمشیر که داشت از شاخ آن درخت بیاویخت اعرابیی جلف فرا رسید رسول را خالی دید و شمشیر از درخت آویخته شمشیر برداشت و قصد رسول خدا کرد و رسول خفته چون فرا نزدیک وی شد رسول از خواب درآمد اعرابی گفت من یمنعک منی آن کیست که این ساعت ترا حمایت کند و مرا از تو باز دارد
رسول گفت خدا مرا از تو نگه دارد دست اعرابی ناگاه بلرزه افتاد و شمشیر از دست وی بیفتاد و سر خویش بر آن درخت همی زد تا دماغ وی همه بیرون افتاد و هلاک گشت رب العالمین بر وفق آن آیت فرستاد که و الله یعصمک من الناس
اگر کسی گوید که کافران رسول خدا را می رنجانیدند پیوسته که دندان رباعیه وی می شکستند و پیشانی وی مجروح میکردند و این منافی عصمت است
جواب آنست که این همه پیش از آن بوده که این آیت آمد رب العزة خواست که بدایت کار مصطفی با رنج و بلا و اذی دشمن بود چنان که دیگر پیغامبران را بوده و مصطفی در آن صبر کند چنان که ایشان کرده اند پس از آنکه این آیت آمد و الله یعصمک من الناس الله او را معصوم داشت از دشمنان و کرامت و شرف وی پیدا کرد و کس را از ایشان بر وی دست نبود و هیچ اذی از ایشان بوی نرسید إن الله لا یهدی القوم الکافرین ای لا یهدیهم الرشد و هم کافرون و قیل لا یجعلهم مهتدین و قد کتب علیهم انهم کافرون
قل یا أهل الکتاب لستم علی شی ء حتی تقیموا التوراة و الإنجیل گفته اند که در قرآن هیچ آیت نیست صعب تر از اینکه میگوید شما بر هیچ چیز نیستید از کار دین و هیچ بدست ندارید تا آن گه که عمل کنید در آنچه در تورات است شما که اهل تورات ید و عمل کنید در آنچه در انجیل است شما که اهل انجیل اید و عمل کنید در آنچه در قرآنست شما که اهل قرآن اید و لیزیدن کثیرا منهم یعنی کفار هم ما أنزل إلیک من ربک طغیانا و کفرا یقول اذا لم یؤمنوا زادهم کفرهم بما انزل الیک من ربک طغیانا الی طغیانهم و کفرا الی کفرهم فلا تأس علی القوم الکافرین این نه نهی است از حزن که این در قدرت آدمی خود نیاید لیکن تسلیت مصطفی و نهی از تعرض حزن
إن الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابیون و النصاری سبق تفسیره
من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا آمن الیهود من یهودیته و النصرانی من نصرانیته و الصابی من صابییته و المنافق من نفاقه فآمنوا بالبعث من بعد الموت فلا خوف علیهم حین یخاف اهل النار و لا هم یحزنون حین یحزن اهل النار
اگر کسی گوید چه فرق است میان فعل و عمل جواب آنست که این فعل احداث چیزی است و در وجود آوردن پس از آنکه نبود و عمل آنست که در آن چیز حادثی فرا دید آرد که بآن متغیر گردد اگر کسی گوید فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون چون متصور بود و اهوال رستاخیز ناچار بایشان گذر کند جواب آنست که هر چند هول قیامت بایشان گذرد اما عارض بود نه پاینده که عاقبت آن نجات و نعیم ابد بود و ازینجاست که گفت لا یحزنهم الفزع الأکبر فزع اکبر عذاب قطیعت است
حزن دایم و ایشان را آن نبود
لقد أخذنا میثاق بنی إسراییل کل نبی بعثه الله الی قوم فآمنوا فذلک اخذ میثاقهم و أرسلنا إلیهم رسلا یعنی الی الیهود کلما جاءهم رسول بما لا تهوی اهواءهم التی هم علیها فریقا کذبوا مثل عیسی و محمد علیهما السلام و فریقا یقتلون مثل زکریا و یحیی تکذیب جهودان و ترسایان هر دو کردند و قتل جز فعل جهودان نبود ابن کیسان گفت پیغامبران مرسل دو گروه بودند گروهی اصحاب کتب و شرایع چون نوح و ابراهیم و داود و سلیمان و عیسی و محمد هرگز هیچ بیگانه را بر قتل و أسر ایشان دست نبود و گروه دیگر نه اصحاب کتب و شرایع بودند بلکه امر معروف و نهی منکر کردند دشمنان را بر قتل ایشان دست بود همچون یحیی و زکریا و امثال ایشان که در عهد ایشان بیک روز هفتاد پیغامبر کشته شدند بدست جهودان و در خبر است که ثم یقوم سوق بقلهم من آخر النهار
و حسبوا ألا تکون فتنة قرأ اهل البصرة و حمزة و الکسایی الا تکون بضم النون علی معنی انه لا تکون فتنة الفتنة الابتلاء و الاختبار یقول ظنوا ان لا یبتلوا و لا یعذبهم الله جهودان پس مرگ موسی ع در زمانی متطاول که پیغامبری دیگر نیامده بود چنان دانستند و پنداشتند که ایشان را فرو گذاشتند و به پیغامبری دیگر ایشان را بنخواهند آزمود تا استوار گیرند یا نه پس الله تعالی عیسی را بایشان فرستاد قومی بعیسی باز کافر شدند و کور و کر گشتند یعنی بآنچه شنیدند عمل نکردند تا هم چنان بود که نشنیدند و ندیدند چون کوران و کران پس چون عیسی را بآسمان بردند تاب الله علیهم ای ارسل الیهم محمدا ص یعلمهم ان الله قد تاب علیهم ان آمنوا و صدقوا مصطفی را پس از آن بایشان فرستادند و ایشان را خبر داد که اگر ایمان آرید و تصدیق کنید الله شما را توبت داد و باز پذیرفت ایشان هم تصدیق نکردند و فراوانی از ایشان کافر شدند و باز کور و کر شدند عموا و صموا اذ کفروا بعیسی ثم عموا و صموا اذ کفروا بمحمد ص و الله بصیر بما یعملون فی تعامیهم و تصاممهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş