۱۱ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و تلک حجتنا آتیناها إبراهیم علی قومه چون ابراهیم بر قوم خود حجت آورد که از دو گروه کدام یک بی بیم تر و با من سزاتر او که یک خدای را پرستد یا او که هزاران او که خداوندی پرستد که قادر است و مالک نفع و ضر یا او که عاجزی را پرستد بی صفت و نیز بر نمرود حجت آورد که ربی الذی یحیی و یمیت تا آنجا که گفت فبهت الذی کفر چون این حجتهای روشن بر ایشان آورد ایشان بقول ابراهیم اقرار دادند و حجت بر خود لازم شناختند رب العالمین گفت آن حجت ما فرا ابراهیم نموده بودیم و تلقین کردیم و او را درآموختیم نرفع درجات من نشاء زید اسلم گفت یعنی بالعلم چنان که جای دیگر گفت و الذین أوتوا العلم درجات قومی گفتند این طبقات ثواب است در بهشت چنان که آنجا گفت لهم درجات عند ربهم هم درجات عند الله و گفتند این رفع درجات در دنیا است پیغامبران را بمعجزات و مؤمنانرا بکرامات و توفیق طاعات چنان که گفت و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات جای دیگر گفت نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی علم علیم عاصم و حمزه و کسایی نرفع درجات من نشاء بتنوین خوانند باقی درجات من نشاء با ضافت خوانند و بمعنی هر دو یکسان اند إن ربک حکیم فی امره علیم بخلقه و وهبنا له یعنی لابراهیم إسحاق و یعقوب رب العالمین ولد را هبه خواند در قرآن بچند جایگه چنان که گفت و وهبنا لداود سلیمان لأهب لک غلاما زکیا فهب لی من لدنک ولیا و وهبنا له إسحاق و یعقوب میگوید ابراهیم را بخشیدیم اسحاق و یعقوب یعقوب پسر اسحاق بود و اسحاق پسر ابراهیم از ساره و ابراهیم را هشت پسر بود اسحاق پدر عبرانیان از ساره و اسماعیل پدر تازیان از هاجر و آن شش پسر دیگر از فطورا بنت یقطن الکنعانیة و یعقوب پدر اسراییلیان بود کلا هدینا یعنی للایمان و النبوة و نوحا هدینا من قبل یعنی من قبل ابراهیم و ولده میگوید پیش از ابراهیم و فرزندان وی نوح را راه نمودیم و نبوت دادیم و من ذریته یعنی و من ذریة نوح و از فرزندان نوح آن گه تفسیر کرد که ایشان که اند داود و هو داود بن ایشا هفتم هفت پسر بود کهینه ایشان کشنده جالوت و قصه وی معروف و سلیمان پسر داود از زن اوریا زاده بود و داود و سلیمان از سبط یهودا بودند و ایوب و میگویند ایوب از فرزندان روم بن عیص بن اسحاق بن ابراهیم بود و در عصر خویش ملک بود و ده پسر داشت از دختر میشا بن یوسف بن یعقوب و در روزگار یوسف بود و قصه وی معروف و یوسف و هو یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم و فیه قال رسول الله ص ان الکریم بن الکریم بن الکریم بن الکریم یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم و موسی و هو موسی بن عمران بن یصهر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب و هارون اخوه اکبر منه سنا و کذلک نجزی المحسنین چنان که ابراهیم را بر توحید و ثبات وی بر دین خویش و حجت آوردن بر دشمن جزاء نیکو دادیم و پاداش نیکو کردیم که او را برگزیدیم و فرزندان پاک دادیم و درجات وی برداشتیم در نبوت و در ثواب طاعت با نیکوکاران هم چنان کنیم و ایشان را جزاء نیکو دهیم و زکریا و یحیی و عیسی و إلیاس قومی گفتند الیاس ادریس است و این درست نیست که رب العزة نسبت الیاس درین آیت با نوح کرد و از فرزندان نوح شمرد و معلوم است که نوح از فرزندان ادریس بود نوح بن لمک بن متوشلخ بن ادریس الذی یقال له اخنوخ و قول درست آنست که از فرزندان هارون بود و هو الیاس بن بشر بن فینحاص بن العیزار بن هارون بن عمران کل من الصالحین و إسماعیل و هو ابن ابراهیم و الیسع وهب گفت یسع شاگرد الیاس بود کعب گفت یسع خضر است که موسی را علیه السلام معلم بود یمان بن رباب گفت یسع پسر اسحاق است پدر روم حمزه و کسایی و اللیسع خوانند بلام مشدد یعنی که نام وی لیسع است نه یسع اما الف و لام زیادت در افزودند و مدغم کردند چنان است که الف و لام بر قراءت حمزه و کسایی زیادت است و بر قراءت باقی الف و لام تعریف است یونس و هو یونس بن متی وی را دو نام است ذو النون و یونس گفته اند که الیاس و یسع و یونس در یک زمان بودند و پس از ایشان باندک روزگار زکریا و یحیی و عیسی بودند و لوطا و هو ابن عم ابراهیم و اول من آمن به و کلا فضلنا علی العالمین ای فضلناهم بالنبوة علی عالمی زمانهم و من آبایهم این من تبعیض است یعنی هدینا بعض آبایهم و ذریاتهم میگوید و از پدران ایشان که نامشان درین موضع نبرده اند از آدم و هود و صالح و ادریس و غیر ایشان و نیز مؤمنان که در عهد آن پدران بر ملت ایشان بودند و ذریاتهم و از فرزندان این هشده پیغامبرا که نامشان درین آیات برده اند و نام آن فرزندان نبرده اند و إخوانهم و برادران ایشان که بر دین و ملت ایشان بوده اند اینجا سخن منقطع شد پس گفت و اجتبیناهم ای استخلصناهم بالنبوة مأخوذ من جبیت الماء فی الحوض اذا جمعته و هدیناهم إلی صراط مستقیم یعنی الاسلام ذلک هدی الله ای دین الله الذی هم علیه این است دین خدا و ملت بسزا که پیغامبران بر آن بودند و خدای را عز و جل بدان پرستیدند یعنی دین اسلام و ملت حنیفی یهدی به من یشاء من عباده آن را که خواهد از بندگان خویش بآن راه نماید و بر آن دارد چنان که پیغامبران را بر آن داشت و بآن راه نمود و این آیت حجتی ظاهر است بر قدریان و وجه آن روشن و لو أشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون قومی از اصحاب رای باین آیت تمسک کرده اند و گفته اند مرتد چون بدین اسلام باز گردد فرایض طاعت که در حال اسلام گزارده پیش از ردت قضا باید کرد که آن همه بردت باطل گشت که رب العزة میگوید و لو أشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون و کذلک قوله تعالی لین أشرکت لیحبطن عملک و این مذهب باطل است و احتجاج ایشان باین آیت درست نیست که آیت مجمل است و در سورة البقرة مفسر گفته که و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فأولیک حبطت أعمالهم فی الدنیا و الآخرة میگوید کسی که مرتد گردد و در ردت بمیرد اعمال وی باطل گردد پس کسی که توبه کند و باسلام باز آید اعمال وی که در اسلام کرده بود حابط نگردد و بر حال خویش بماند پس بر مرتد که باسلام باز آید جز قضاء آن عمل که در حال کفر از وی فایت گشته واجب نیست و این آیت ایشان را حجت نیست و آیت مجمل جز بر وفق مفسر راندن هیچ وجه نیست پس بمدح پیغامبران باز آمد و بیان کرد که ایشان را چه داد گفت أولیک الذین آتیناهم الکتاب این پیغامبران نامبرده را میگوید و آن مبهمان نام نبرده از آبا و ذریات و قومی فراوان که در قرآن نام ایشان برده اولیک ایشان آنند که دادیم ایشان را کتاب از آسمان فرو آمده صحف ابراهیم و تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود و الحکم و النبوة و علم دادیم و فهم وفقه ایشان را و نبوت فإن یکفر بها هؤلاء فقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین اگر اهل مکه بدان می کافر شوند و نپذیرند ما قومی را برگماشتیم از مهاجر و انصار که آن را پذیرفتند و تصدیق کردند و بجان و دل باز گرفتند فقد وکلنا بها ای بالایمان بها این همچنانست که جای دیگر گفت و ألزمهم کلمة التقوی مجاهد گفت این عجم اند و فرس که نادیده بجان و دل قبول کردند و بغیب ایمان آوردند و تصدیق کردند مصطفی ص در حق ایشان میگوید لو کان الدین معلقا بالثریا لنا له رجال من ابناء فارس و عن ابن عمر قال قال رسول الله ص لله عز و جل خیرتان من خلقه فی ارضه قریش خیرة الله من العرب و فارس خیرة الله من العجم پس سخن باز با پیغامبران برد و در مدح ایشان بیفزود و مصطفی را صلی الله علیه و سلم بسنت و سیرت ایشان اقتدا فرمود گفت أولیک الذین هدی الله ای هداهم الله فبهدیهم ای بسنتهم و سیرتهم بالصبر و الاحتساب اقتده ابن عامر اقتدهی خواند بکسر هاء مشبع حمزه و کسایی و یعقوب در وصل ها بیفکنند و در وقف بسکون ها وقف کنند و این ها هاء وقف گویند چنان که اخبره تقله و هم ازین باب است کتابیه حسابیه ما هیه باقی قراء در وصل و در وقف بسکون ها خوانند میگوید یا محمد سیرت انبیای گیر و بر پی ایشان رو و در صبر کردن بر تکذیب و اذی دشمن چنان که ایشان صبر کردند تا بمراد رسی چنان که ایشان بمراد رسیدند آنست که گفت فصبروا علی ما کذبوا و أوذوا حتی أتاهم نصرنا مفسران گفتند فقه این آیت آنست که هر چه از پیغامبران درست شود و ثابت گردد از اعمال و احکام و معلوم شود که آن را بپیغامبری دیگر و بکتابی دیگر نسخ نکردند برین امت واجب است که آن را دین خود دانند و اتباع آن کنند بر مقتضی اینکه رب العزة فرمود فبهداهم اقتده قل یا محمد لا أسیلکم علیه ای علی القرآن و تبلیغ الرسالة أجرا ای جعلا و رزقا إن هو ای ما هو یعنی محمد ص و قیل القرآن إلا ذکری للعالمین موعظة للخلق اجمعین و ما قدروا الله حق قدره این در شأن حیی بن اخطب آمده از جهودان بدر صفیة مادر مؤمنان پیش رسول خدا آوردند او را دستهای وی بر پشت بسته بدندان خویش قبای دیبای خویش از بازوی خود میکند و میگفت لعمرک ما لأم ابن اخطب نفسه و لکنه من یخذل الله یخذل رسول خدا ص سوگند بر وی داد که بآن خدای که به طور سینا با موسی سخن گفت که در تورات خواندی که ان الله یبغض الحبر السمین گفت خواندم گفت آن تویی او گفت ما انزل الله علی موسی التوراة و لا علی محمد القرآن فأنزل الله عز و جل هذه الایة و ما قدروا الله حق قدره ای ما علموا عظمة الله اذا اجترؤا علی تکذیبه و جحود رسالته إذ قالوا بزرگی خدای نشناختند که بر وی دلیری کردند گفتند ما أنزل الله علی بشر من شی ء فرو نفرستاد الله هرگز بر هیچ مردم هیچ چیزابن عباس گفت مالک بن الضیف بود که این آیت در شأن وی آمد رییس جهودان و ربانی ایشان چون این سخن بگفت با قوم خویش شد ایشان گفتند ویلک ما هذا الذی بلغنا عنک چیست اینکه بما رسید که تو گفتی ما انزل الله علی موسی التوراة و ما انزل الله علی بشر من شی ء جواب داد که مرا بخشم آوردند و از سر غضب گفتم پس جهودان وی را معزول کردند و بجای وی کعب اشرف نشاندندو بروایتی دیگر از ابن عباس آیت مکی است و در شأن مشرکان قریش فرو آمد که قدرت الله را منکر بودند و معجزات را رد کردند و باین قول معنی و ما قدروا الله ای و ما آمنوا ان الله علی کل شی ء قدیر عظمت الله نشناختند و جلال و بزرگواری وی ندانستند ایشان که معجزات را رد کردند و قدرت الله از آن قاصر شناختند محمد بن الکعب القرظی گفت و ما قدروا الله حق قدره لم یدروا کیف الله قل من أنزل الکتاب الذی جاء به موسی ای محمد تو آن جهودان را که تنزیل ما را می جحد آرند جواب ده من أنزل الکتاب آن کیست که تورات که موسی آورد فرو فرستاد نورا ای ضیاء و هدی للناس بیانا لبنی اسراییل آن تورات که روشنایی دلهاست و راه نمونی بنی اسراییل تجعلونه قراطیس ای تکتبونها فی دفاتر مقطعة حتی لا تکون مجموعة لتخفوا منها ما شیتم و لا یشعر بها العوام فذلک قوله تبدونها و تخفون کثیرا میگوید تورات را در دفترها و قطعها پرکنده می نویسید تا آنچه خود خواهید از آن پنهان کنید چنان که آیت رجم و صفت و نعت محمد ص پنهان کردند مکی و ابو عمر و یجعلونه قراطیس یبدونها و یخفون هر سه بیاء خوانند اخبار از غایب چنانست که رب العزة مصطفی را صلی الله علیه و سلم خبر میکند از ایشان که عظمت الله نشناختند و بر خدا دلیری کردند که کتاب را منکر شدند و آن گه در تورات تحریف آوردند که لختی از آن بپوشیدند باقی بتاء خوانند بر مخاطبه چنان که مصطفی ص با ایشان این میگوید بفرمان خدا و علمتم یا معشر الیهود علی لسان محمد ما لم تعلموا أنتم و لا آباؤکم فی التوراة فضیعتموه و لم تنفعوا به قل الله یا محمد چون ایشان را پرسی که من أنزل الکتاب اگر ایشان جواب دهند و الا تو جواب ده گوی فرستنده آن کتاب الله است ثم ذرهم این کلمه خذلان است میان تهاون و تهدید گذار ایشان را تا در بازی خویش می روند کسی که کاری کند که از آن نفعی و خیری نبود گویند وی ببازی و هرزه مشغول است مفسران گفتند ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون همچنانست که جای دیگر گفت و أعرض عن الجاهلین فأعرض عن من تولی عن ذکرنا فأعرض عنهم پس آن همه منسوخ گشت بآیت سیف و هذا کتاب ای و هذا القرآن کتاب مبارک انزلناه این قرآن کتابی مبارک است که ما فرود فرستادیم کتابی پر آفرین و پر برکت که خیر آن دایم و نفع آن تمام و برکت آن فراوان موعظة خایفان و رحمة مؤمنان و شفیع عاصیان و یادگار دوستان مصدق الذی بین یدیه یعنی یصدق ما قبله من الکتب التی انزلها الله علی الانبیاء و لینذر یقول انزلناه للبرکة و الانذار قراءت عامة قراء لتنذر بتاء مخاطبه است یعنی لتنذر انت یا محمد بما فی القرآن و قراءت ابو بکر تنها بیاء است یعنی لینذر الکتاب بحکم آنکه کتاب سبب انداز است اسناد فعل بوی درست است و ذلک فی قوله هذا بلاغ للناس و لینذروا به و قال تعالی إنما أنذرکم بالوحی و فی معناه قوله هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق و روا باشد که این فعل با الله برند جل جلاله یعنی لینذر الله کقوله لینذر یوم التلاق و لتنذر أم القری و من حولها ام القری مکه است لأنها قبلة الخلق یؤمونها و قیل لأنها اصل القری و دحیت الارض من تحتها و قیل لأنها اعظم القری شأنا کما سمی الدماغ ام الرأس و من حولها شهرهای دیگر است در روی زمین یعنی لتنذر اهل مکه و اهل سایر الافق برها و بحرها و الذین یؤمنون بالآخرة یعنی یصدقون بالبعث الذی فیه جزاء الاعمال یؤمنون به ای یصدقون بالقرآن انه جاء من عند الله ثم نعتهم فقال و هم علی صلاتهم یحافظون علیها فی مواقیتها لا یترکونها

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.